تبلیغات
وبلاگ شما؛ درمانگاه افسردگی اساسی، وسواس فکری، اضطراب و فوبیا - بهترین داروی سلامتی من، خدای من بود...
 
وبلاگ شما؛ درمانگاه افسردگی اساسی، وسواس فکری، اضطراب و فوبیا
من درحالیکه کاملا از زندگی ناامید شده بودم با کمک خدا توانستم بر این بیماری غلبه کنم...مطمئن باش تو هم میتونی..تسلیم نشو...
درباره وبلاگ


وبلاگ شما؛ میانبری برای بازگشت به زندگی
این وبلاگ تنها به عشق کمک به کسانی که به بیماری های خلقی و اضطرابی مبتلا هستند و یا بوده اند فعالیت می کند.
تنها به سوالاتی که پاسخ آن از طریق بخش نظرات قابل دریافت نباشد، به وسیله پست الکترونیک وبلاگ شما پاسخ داده خواهد شد.

مدیر وبلاگ : مهدی
نویسندگان
نظرسنجی
اگر شما به یکی از بیماری های افسردگی اساسی، وسواس، اضطراب فراگیر، فوبیا و ... مبتلا هستید لطفا پاسخ دهید؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

كد ماوس

 پخش زنده حرم
دوشنبه 21 فروردین 1391 :: نویسنده : مهدی

سلام

من زندگیمو به کمک خدای مهربون از دست این بیماری نامرد پس گرفتم و درست کردم.

این بیماری باعث شد من ارتباط بیشتری با خدا برقرار کنم و احساس خیلی نزدیکتری به خدا بدست بیاورم

خدا بهترین و قوی ترین داروی من برای درمان این بیماری بود

اگه کمک خدا نبود منم الان نبودم

به شما هم پیشنهاد می کنم این دارو را در هر شرایطی فراموش نکنید.

به امید سلامتی همه شما

مهدی





نوع مطلب : دل نوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 25 اردیبهشت 1393 06:55 ب.ظ
سلام آقا مهدی .نمی دونید چه حسی پیدا كردم وقتی نوشته های شما رو خوندم منم دقیقا حس و حال شما رو داشتم یعنی دارم.فك میكنم خدا عدالت رو در حق من رعایت نكرده من از نوجوونی دارم با این بیماری دست و پنجه نرم می كنم.و 6 ساله كه دارم قرص ضدافسردگی مصرف می كنم و هنوز هم حالم تعریفی نداره ولی با خوندن وبلاگ خوب شما یه روزنه امیدی پیدا كردم.واقعا می فهمم چه حالی داشتید با تمام وجودم درك می كنم.ضربه ای كه من از این بیماری دیدم خیلی خیلی بزرگ بود من حتی بخاطر همین قرص ها كه مصرف می كردم ازدواجم به طلاق ختم شد و شوهرم با اینكه بی نهایت عاشقم بود بعد از چند ماه كه عقد كردیم تا از زبون خودم شنید كه من افسردگی دارم ولم كرد و رفت می دونم باید قبل از ازدواج بهش می گفتم ولی ترسیدم فك كنه اوضام خیلی وخیمه و دیوونه ام.وقتی كه ازدواج كرده بودم حالم خیلی بهتر شده بود و مشكل خاصی با شوهرم یا خونواده و فامیلش نداشتم اما همینكه شنید من قرص مصرف می كنم پشت پا زد به همه چی و دیگه هم برنگشت.چند روزه حالم خیلی خرابه همش از خدا شاكی ام فكر می كنم من ستمكارم و خدا هم داره عذابم میكنه.نمی دونم ولی خیلی ناامید شدم از زندگی.زندگیم داره از هم می پاشه.برام دعا كن آقا مهدی.اجرت با امام حسین(ع)
مهدی سلام
نامزدتون عاشقتون نبوده شما فکر می کنید که اون عاشقتون بوده یک عاشق هیچ وقت معشوق خود را رها نمی کنه،حتی اگه لازم بشه تا آخر عمر در کنار شمعش مثل پروانه می سوزه...ان شاءالله همسری مهربان و مومن خدا برایتان قرار بده که واقعا عاشقتان باشد و هرچه زودتر از دست این بیماری نجاتتون بده ...شاید خدا شما رو برا خودش می خواد و می خواد متحولتون کنه...حتما دعای امام سجاد علیه السلام در صحیفه سجادیه در هنگام بیماری را بخوانید ...ببنید امام سجاد علیه السلام نسبت به بیماری چه نوع طرز تفکری داره...برادر شما مهدی
یکشنبه 3 فروردین 1393 06:24 ب.ظ
سلام من از مشهدم. چند سالی میشه که درگیر این افکارم. یه دوره ای خوب شدم اما الان باز دوباره درگیرش شدم! همه اونایی که همچین مشکلی دارن میدونن چی میگم و چی میکشم! خدا به هممون کمک کنه. و اینکه هر کسی هم هر چیز مفیدی میدونه اینجا بگه و به خیلی ها کمک کنه! شفای همه بیماران 3 تا صلوات
پنجشنبه 14 آذر 1392 01:15 ب.ظ
اقای مهدی از مطالبتون خوشم اومد منم درگیر این بیماری هستم دعا کنید منم خوب بشم
یکشنبه 29 اردیبهشت 1392 06:10 ب.ظ
سلام اقامهدی.خواستم بگم که تو فقط ادعات میشه که میخوای به همدردات کمک کنی من خودم جوانی هستم که 8 ساله وسواس فکری داره 1 سال قبل به طور اتفاقی تو نت نوشته های شما رو خوندم ویادمه بهتون ایمیل دادم و شدیدا درخواست کمک کردم و از بیماریم براتون گفتم ولی شما حتی جواب ایمیل های من رو ندادین... خداروشکر من پیش پزشکای خوبی تحت درمان قرار گرفتم و حالا مثل قبل به کمک افرادی مثل شما احتیاج ندارم خواستم بگم که خیلی مهربون و بامعرفت و باوجدان!!!هستید.همین! بای.
مهدی سلام
من از شما معذرت می خوام.من باید یه چیزی رو توضیح بدم.من تابستان 89 وقتی که تونسته بودم بربیماریم غلبه کنم این وبلاگ رو ایجاد کردم.و هر چیزی که فکر می کردم می تونه بهتون کمک کنه و خودم هم انجام دادم برای شما نوشتم.چندین ماه بود با اشتیاق هر روز یا هر هفته به ویلاگ مراجعه می کردم ببینم کسی نظر نداده؟ کسی بازدید نکرده؟بازدید چند نفر بیشتر نبود.(تا ده نفر )هیچکی هم نظر نمی داد یا فقط نظرات این بود که بیا وبلاگت رو تبدیل به سایت کن.ولی من دنبال افراد مبتلا به وسواس فکری و افسردگی می گشتم و دوست داشتم یه نفر که دچار این بیماریه نظر بده.اما هیچکی پیدا نشد...فکر کردم پیدا کردن یه آدم مثل خودم تو اینترنت غیرممکنه.امکان نداره چنین آدمی به یه وبلاگ بیاد.بعدم رفتم دانشگاه .باور کنید فراموش کرده بودم که تو اینترنت من هم چنین وبلاگی دارم.خودم خوب شده بود و به بقیه کاری نداشتم و داشتم درسامو می خودم.یه بار یکی بهم میل داده بود که کمک کنید و...من اصلا منظور ایشون رو متوجه نشدم و بعد چند ایمیل متوجه شدم ایشون 5 ماهه منتظر جواب منه.و کلی پیام برام تو مدیریت وبلاگم گذاشته و بعدا برام ایمیل زده.توضیح این که من از این ایمیل استفاده نمی کردم چون من چند تا ایمیل داشتم و فقط ایمیل شخصی خودم رو چک می کردم.از ایشون آدرس وبلاگم رو پرسیدم و رفتم تو وبلاگ باورم نمیشد این وبلاگ منه.بعدا تلاش کردم رمز مدیریت وبلاگم رو پیدا کردم و رفتم تو صفحه مدیریت وبلاگ دیدم کلی پیام دارم و چقدر افراد چقدر منتظر موندن.واقعا ناراحت شدم که اینهمه افراد از من کمک می خواستن و من خبر نداشتم.من جواب این نفر رو دادم و تا جایی که می تونستم کمکش کردم و خدا رو شکر کاملا خوب شد.من خیلی خوشحال شدم که می تونم به بقیه کمک کنم . اومدم وبلاگمو به روز کردم و هر روز مراجعه می کردم و جواب دوستان را می دادم.تا الان.من مطلب جدیدی درمورد شرح حال خودم دیگه نذاشتم چون همه کارهایی که کردم و درمان هایی که انجام دادم و چیزهایی که خوبه یا بده و ... را گفتم و چیز جدیدی نمی تونم از خودم بگم و دوست ندارم مطالب سایت های دیگه رو ذکر کنم و می خوام همه مطالب را خودم بنویسم تا دوستان به مطالبم اعتماد کنن و ببینند که واقعا میشه خوب شد.چون مطلب سایت های دیگه برای خودم قابل اعتماد نبود.و شما اگه همه اینترنت رو بگردید فقط منم که یه بیمار بودم و دارم جواب دوستای عزیزمو می دم.من بعد دو سال از فراموشی این وبلاگ را دوباره به روز کردم و از شما هم معذرت می خوام و خدارا شکر میکنم که خوب شدید و هدف منم سلامتی شماست.با آرزوی سلامتی همه دوستای عزیزم.مهدی
یکشنبه 27 فروردین 1391 12:25 ب.ظ
سلام
نمیدونی وقتی تو گوگل وسواس فکری رو سرچ میکردم اصلا امید نداشتم که مطلبی در موردش پیدا کنم تا اینکه وبلاگه شما رو پیدا کردم.6 الی 7 سالی هست که دارم با این مشکل دست و پنجه نرم میکنم؛فکرهای مسخره غیر منطقی دیگه دیوونم کرده؛دانشجویم ؛سر کلاس زجر میکشم فکر میکنم الان پا میشم و داد و هوار میکنم یا فحش میدم؛یا همین چند شب پیشا صدای جیغ تو سرم بود داشتم دیوونه میشدم.تا الان فکر میکردم فقط من اینجوریم.مرسی که بهم امید دادی.من پیش روانپزشک رفتم حدود 6 ماهه ورزش هم میکنم یه خورده بهتر شدم اما وقتی داروهامو برای 3 یا 4روز نمیخورم خل میشم.میشه نوشتن توی این وبلاگ رو تموم نکنید و راه حل های جزئی تر پیشنهاد بدین؟لطفا کتاب هم معرفی کنید.ازتون ممنونم .ان شاالله که همیشه سالم و زنده باشی
چهارشنبه 23 فروردین 1391 09:06 ب.ظ
خوشحالم که خدا کمکتون کرده و خوب شدید
منم اگه خدا بخواد دارهخ حالم بهتر میشه البته من طب سوزنی رو هم انجام که واقعا معجزه میکنه
مهدی سلام خداروشکر
اگه میشه در مورد طب سوزنی اطلاعات بیشتری بگید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.