تبلیغات
وبلاگ شما؛ درمانگاه افسردگی اساسی، وسواس فکری، اضطراب و فوبیا - خدارو شکر
 
وبلاگ شما؛ درمانگاه افسردگی اساسی، وسواس فکری، اضطراب و فوبیا
من درحالیکه کاملا از زندگی ناامید شده بودم با کمک خدا توانستم بر این بیماری غلبه کنم...مطمئن باش تو هم میتونی..تسلیم نشو...
درباره وبلاگ


وبلاگ شما؛ میانبری برای بازگشت به زندگی
این وبلاگ تنها به عشق کمک به کسانی که به بیماری های خلقی و اضطرابی مبتلا هستند و یا بوده اند فعالیت می کند.
تنها به سوالاتی که پاسخ آن از طریق بخش نظرات قابل دریافت نباشد، به وسیله پست الکترونیک وبلاگ شما پاسخ داده خواهد شد.

مدیر وبلاگ : مهدی
نویسندگان
نظرسنجی
اگر شما به یکی از بیماری های افسردگی اساسی، وسواس، اضطراب فراگیر، فوبیا و ... مبتلا هستید لطفا پاسخ دهید؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

كد ماوس

 پخش زنده حرم
سه شنبه 1 فروردین 1391 :: نویسنده : مهدی

خداروشکر که تو داری خوب میشی دوست من.

خداروشکر که وسیله خدا برای کمک به تو شدم.

به امید سلامتی همه شما






نوع مطلب : دل نوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 18 فروردین 1393 09:01 ب.ظ
برادر عزیزم این دومین بار که وبلاگتو میخونم خیلی ناراحت شدم که به خاطر برگشت بیماریت نمیتونی با بچه ها حرف بزنی من رفتم یش روانشناس هر بار وبلاگتو میخونم خیلی خوشحال میشم به زندگی امیدوار میشم انگاری از ته دلت حرف میزنی دعا کنم منم به خدا مثل قبل وحتی بیشتر نزدیک بشم گمش کردم دارم دنبالش میگردم خیلی دوستت دارم مواظب خودت باش
مهدی سلام
ممنون
به امید سلامتی همه شما
شنبه 28 دی 1392 10:04 ق.ظ
اللهم انی اسئلک ایمانا تباشر قلبی و یقینا حتی اعلم انه لن یصیبنی الا ما کتبت لی و رضنی من العیش بما قسمت لی یا ارحم الراحمین .اخرین فرازدعای ابو حمزه ثمالی خدایا ایمان و یقینی به قلبم بده که مطمئن بشم هر چیزی که به من میرسد همان چیزی است که تو مقدر کردی من را به قسمت خودم از زندگی راضی کن ای مهربان ترین مهربانان.
شنبه 28 دی 1392 09:59 ق.ظ
اللهم انی اسئلک ایمانا تباشر قلبی و یقینا حتی اعلم انه لن یصیبنی الا ما کتبت لی و رضنی من العیش بما قسمت لی یا ارحم الراحمین .اخرین فرازدعای ابو حمزه ثمالی
شنبه 28 دی 1392 09:52 ق.ظ
سلام من سی و هشت سالمه و تازه متوجه بیماری خودم شدم قبلا متوجه افسردگی ام شده بودم و اقدام به درمان کرده بودم هشتاد درصد معالجه شده بودم ولی بیست درصد باقی مربوط به ریشه ان یعنی وسواس فکری بود در واقع اگر برای درمان وسواس فکری اقدام نمی کردم حتما افسردگی ام باز می گشت من یک فرد مذهبی هستم و همین موضوع باعث شده تا بحال با وجود این بیماری وحشت ناک سرپا بمانم . حالا که فکر میکنم میبینم نود درصد مشکلات زندگی ام مربوط به این بیماری هست خیلی گیج و مبهوتم اطلاعاتی که در مورد این بیماری بدست اوردم حسابی غافلگیرم کرده من تا الان در کابوسی وحشتناک زندگی می کردم .میخوام بعدازاین زندگی جدیدی رو شروع کنم.والدینم از کودکی همیشه مرا به خاطر عوارض این بیماری سر.نش میکردنند مرا بی عرضه می دانستند.الان بیست روز است که درمان را شروع کرده ام.خیلی کارایی ام بهتر شده اضطراب امنم را بریده بود .خدا شکرت نجاتم دادی.
مهدی سلام. درمان را ادامه بدهید و تسلیم نشوید...موفقیت در انتظار شماست.
سه شنبه 30 مهر 1392 01:13 ق.ظ
سلام خدمت تمام شما عزیزان من خودم یک بیمار وسواس فکری بودم توجه کنید بودم و دیگه نیستم توجه کنید طرز مقابله با افکار وسواسی
1- زیاد کردن ایمان سعی کنید ایمانتان به خدا و روز قیامت 100 در صد باشه یعنی ایمانتون رو خیلی زیاد کنید و توکل بر خدا کنید و به روز قیامت صد در صد یقین داشته باشید گویا همین الان قیامت فرا رسیده و همه ما در پیشگاه خدا حاضریم واسه حساب و کتاب اعمالمان
2- خودتان می دانید که فکری که مزاحم شما می شود یک فکر الکیست پس با خودتان بگویید من هرگز فکر الکی نمی کنم
3- اگر فکر مزاحمتان یک فکر گناه بود با خودتان بگویید اگر هزاران برابر دنیا رو بهم بدهند این فکر رو نمی کنم
3- اگر فکر مزاحم یک فکر الکی بود با خودتون بگید من هیچ فکری ندارم من یک ادم عادی هستم من خیلی شادم
4- رسول خدا صلی الله علیه واله و سلم فرمود( شیطان وقتی از انجام عملی گناه بر شما مایوس می شود گناه های فکری را به سوی شما می اورد ) - مابقی از خودمه تا بدین وسیله عمر شما رو کم کند و ذهنتان را مشغول سازد در حالی که هم شیطان و هم خودتان می دانید که ان کار را هرگز انجام نمی دهید فقط یک فکر وسواسی مزاحم هست که مزاحمتون می شه بدانید این مغز و فکری که خداوند متعال به ما انسان ها داده خیلی قوی تر از اون چیزی است که حتی فکرشو می کنید برای درمان به مطلب شماره 3 که گفتم دقت کنید
5- یک فکر دیگه فکر مرگ هست که درمان اون هم با القاء کردن و تلقین کردن به خودتون این جملست مرگ دست خداست هر زمان خدا خواسته باشه جونمو می گیره پس نگرانی نداره پس کاراتون رو درست کنید مرگ هیچ ترسی نداره مرگ تنها پلیست که شما رو از این دنیا به عالم برزخ می بره و بعد هم قیامت و بهشت یا خدایی نکرده جهنم اگه اعمالتون درست باشه با خدا باشین نباید از مرگ بترسین اون انسان های بد هستند که باید از مرگ بترسند و در اخر بدانید تنها با یاد خدا دل ها آرامش می گیرد سبحان الله تعالی
دوشنبه 10 تیر 1392 11:17 ب.ظ
سلام آقامهدی من20سالمه چندین ساله که توفکرم خیلی چیزای الکی میاد،دایماشک میکنم به همه چی میخواستم بدونم ازکجامیفهمیم که وسواس فکری داریم واینکه وسواس فکری وافسردگی یکی هستند؟من آدمی هستم که بشدت محجبه هستم همیشه باخودم میگم مندچه بنده ی بدی هستم که ظاهرم خوب اما افکارم بده. آخه یه فکرای بدی که درست نیست الآن بگم هم همیشه توفکرمه.چندین وقته دنبال روانشناس خانم میگردم اماتوشهرمون خانم پیدانکردم این یه مشکلمه مشکله دیگمم گفتن این مساله به خانوادمه که دارم دیوانه میشم من تازه داره برام خواستگارمیادوخانواده امیدوارن حالااگربشون بگم مشکل دارم وبایدبرم پیش روانشناس وای خدایا دارم دیوانه میشم.ممنون میشم کمکم کنید.
مهدی سلام
وسواس فکری تکرار یه فکر در ذهنه که آدم مجبوره این تکرار فکر و فکر کردن به اون رو انجام بده و اگر انجام نده از لحاظ روانی اصلا راحت نیست و اضطراب میگیره.معمولا کسانی که به وسواس فکری مبتلا هستند درجاتی از افسردگی رو هم دارند و این دو بیماری باهم ایجاد میشه.افسردگی تفکر منفی نسبت به بعضی از موضاعاته که در هر فردی میتونه متفاوت باشه.این موضوعات بعضی موقع ها اینقدر پیش پا افتاده است که شخص از بیان تفکر خود خودداری می کند.در وسواس فکری هم همین طور.اینکه شما نسبت به درون خودتون گله دارید خیلی خوبه و نشانه ایمان شماست هرچند بیماریتون هم درش تاثیر داره و این حالت در افراد باید بدون تاثیر بیماری ایجاد بشه تا باعث افزایش ایمان و پاکی دلشون بشه.من از خانواده شما شناخت ندارم ولی خانواده ها معمولا این افکار را درک نمی کنند در هر سطح سواد هم که باشند فرق نمیکنه.و گفتن افکار سودی نداره.شما باید بگید من ناراحتی اعصاب دارم.نه چیز دیگه.و برید پیش متخصص اعصاب و روان و طرز فکر و مشکلتونو به دکتر بگید تا براتون دارو بنویسه.به نظر من شما باید این مشکلتونو به خواستگارتون بگید تا اطلاع داشته باشه و برای زندگیتون مشکلی پیش نیاد.البته اگه شما از همه جنبه اونو می پسندید و مرحله آخره.به امید سلامتی شما.مهدی
شنبه 19 فروردین 1391 12:41 ب.ظ
از تمام چیزهایی که قبلا لذت میبردم
در واقع الان از هیچی لذت نمیبرم
مهدی سلام
شما باید با کمک گرفتن از خدا پیش کارشناس روانشناسی بالینی بروید و کتاب های انگیزشی بخوانید و با کمک دارویی که مصرف می کنید طرز فکر خود را تغییر دهید تا لذت ببرید
چهارشنبه 9 فروردین 1391 01:00 ب.ظ
یک سوال :
من بخاطر افسردگی احساس لذت نمیکنم میخواستم بدونم چند هفته بعد از خوردن قرص احساس لذت رو احساس کردید ؟؟؟
چون من الان از افکار عذاب آور و منفی راحت شدم ولی هنوز احساس لذت نمیکنم
مهدی سلام
شما از چه چیزهایی احساس لذت نمی کنید؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.