تبلیغات
وبلاگ شما؛ درمانگاه افسردگی اساسی، وسواس فکری، اضطراب و فوبیا - سوال کنید تا جواب بدم
 
وبلاگ شما؛ درمانگاه افسردگی اساسی، وسواس فکری، اضطراب و فوبیا
من درحالیکه کاملا از زندگی ناامید شده بودم با کمک خدا توانستم بر این بیماری غلبه کنم...مطمئن باش تو هم میتونی..تسلیم نشو...
درباره وبلاگ


وبلاگ شما؛ میانبری برای بازگشت به زندگی
این وبلاگ تنها به عشق کمک به کسانی که به بیماری های خلقی و اضطرابی مبتلا هستند و یا بوده اند فعالیت می کند.
تنها به سوالاتی که پاسخ آن از طریق بخش نظرات قابل دریافت نباشد، به وسیله پست الکترونیک وبلاگ شما پاسخ داده خواهد شد.

مدیر وبلاگ : مهدی
نویسندگان
نظرسنجی
اگر شما به یکی از بیماری های افسردگی اساسی، وسواس، اضطراب فراگیر، فوبیا و ... مبتلا هستید لطفا پاسخ دهید؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

كد ماوس

 پخش زنده حرم
دوشنبه 24 بهمن 1390 :: نویسنده : مهدی

پاسخ به سوالات

1.راه درمان افسردگی؟من تا جایی که توانستم چیزهایی که می دانستم گفتم اگه وبلاگو چند بار بخونید خیلی کمکتون میکنه.اگه سوالی داشتید بگید تا جواب بدم و در این قسمت بزارم تا همه استفاده کنند.

2. سلام،نمیدونم چی بگم،وقتی وبلاگتون را می خوندم،گریم گرفت،حرفایی که همیشه تو دلم بود را زدی،من حدود یک سالی است که دارم دارو می خورم،بعضی اوقات خوبم و بعضی اوقات مثل الان دوباره فکرم به هم ریخته،من فکرای تو سرم حالمو بهم میزنه،بعضی اوقات دلم می خواد داد بزنم،من خیلی دلم می خواد فکرها را ازتو سرم بیرون کنم،شما چطوری فکر منحرف از تو سرتون بیرون میندازید،خستم خیلی خستم،اول به خدا توکل میکنم بعدم به شما،میشه سریع جواب بدید،من می خوام به زندگی که قبلا میکردم برگردم،دوست دارم خوب بشم

جواب:سلام من قبلا حالم از همه شما بدتر بود و فکر می کردم هیچ وقت خوب نمی شم و همش منتظر بودم کی دیوونه میشم خانوادم ببرن تیمارستان ولی الان خوب خوب خوب شدم.مطمئن باشیدشما هم خوب میشید.

من بعد از سال ها فکر منفی و غلط و بررسی اونها فهمیدم هیچ کدام از افکار منفیدرست نیست و از این موقع بود که تصمیم گرفتم عکس فکرای غلط فکر کنم .درست فکرای غلطی که تو ذهن همه ی شماست همون فکرایی است که آدمای عادی فکر می کنند.دوستون برادرتون خواهرتون فکرای اونا درسته نه فکرای شما.این فکرا تحت تاثیر بیماری ایجاد میشه که باید برید دکتر و انشاء الله خوب بشد.

هر فکری که تو ذهنتونه و اذیتتون میکنه اگه برعکسش همان طوریه که آدمای عادی فکر میکنند مطمئن باشید عکس فکراتوندرسته و واقیت داره و با تمام وجود سعی کنید عکس فکراتونو به ذهنتون بقبولونید.مطمئن باشید موفق میشید من هر چقدر تلاش می کردم نمی تونستم برای همیشه برعکس فکر منفی فکر کنم و بارها شکست خوردم اما بار آخر موفق شدم و تا الان ادامه دارد و الان بسیار قدرتمند فکر می کنم.من به این نتیجه رسیدم در هر زمینه ای از همه قدرتمند تر بودم و فقط فکر می کردم آدم بدبخت و ضعیفی هستم شما هم مطمئن باشید هیچ نقصی نسبت به دیگران ندارد.

زود باشید زندگیتونو پس بگیرید یا علی بگید و از خدا صادقانه کمک بگیرید و بهش دل بدید.اگه شما خدا را خوشحال کنید مطمئن باشید اون خیلی بیشتر شما را خوشحال میکنه و بهتون کمک میکنه. من اینو تجربه کردم.

3.سلام وبلاگت خیلی عالیه
من از درمانم ناامیدم چون راههای زیادی را امتحان کرده ام زندگی لذت بخشی ندارم.داروها برمن هیچ تاثیری نداردخسته شدم وسواس من احساس مسئولیت شدید واحساس گناه نسبت به اطرافیانم بی انگیزگی نسبت به زندگی.آیاپزشک خوبی سراغ دارید یا روش موثری برایم معرفی کنید.

جواب: سلام ممنون.

رمز موفقیت و سلامتی من این بود که به خدا صادقانه دل دادم و ازش کمک خواستم ...دکتر من خدا بود و خودش تو کتابش گفته وقتی مریض میشید من شفاتون میدم و.... .ما فقط باید پزشک ها رو وسیله قرار بدیم .من پیش خیلی از دکتر ها رفتم همشون هم گفته میشد خیلی خوبند ولی نتیجه نمی گرفتم. من هیچ پزشكی رو معرفی نمیكنم...و البته پزشک خوب رو نفی نمیکنم و توصیه میکنم پیش هر پزشکی نرید و عمر خودتون رو تو مطبشون تلف نکنید اگه دیدید نتیجه نمی گیرید دکترتون رو عوض کنید. هر جا كه رفتنش براتون راحتره یا به دلتون افتاده برید و امیدتون فقط به خدا باشه؛ یادتون باشه فقط خدا...مطبش خیلی نزدیکه...توی قلبتون... با آرزوی اینکه دل همه ما خدایی بشه... مهدی





نوع مطلب : بازگشت به زندگی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 26 مرداد 1396 12:50 ب.ظ
سلام من یه دختر 19 ساله هستم و امسال کنکور دادم در سال کنکور فشارهایی زیادی روی من بود،بطوری که منکه قبلا ورزش میکردم و اشتهای خیلی خوبی داشتم کم اشتها شدم و زیاد میخوابیدم و بااینکه اصلا اهل گریه و ناله نبودم باهر اشاره کوچی گریه میکردم والان این مورد یکم بهتر شده اما الان بااینکه مجدداپشت کنکورم بی هدف و بی انگیزه ام و فقدان انرژی و بی حوصلگی و کاهش علاقه و یکم گوشگیری رو دارم ولی جرعت ندارم به خانواده بگم راستش خودمم این جرعتو ندارم برم پیش روانشناس و قرص مصرف کنم خیلی دوس دارم بشم مث قبلنا لطفا راهنماییم کنید
مهدی سلام. دقیقا شما الان باید برید پیش متخصص اعصاب و روان، تا براتون قرص ضد افسردگی تجویز بشه، تنها راه همینه برای شما، وقتی یه نسخه مناسب برای شما نوشته بشه، بعد از یک ماه اثرات بهبودی رو مشاهده می کنید، تمرکز و انگیزه شما بیشتر میشه و می تونید برنامه ریزی های خودتون برای کنکور رو عملی کنید و ان شاالله قبول بشید...در این مرحله روان شناس کاری نمی تونه انجام بده، اول روان پزشک! به امید سلامتی شما
پنجشنبه 21 بهمن 1395 11:02 ق.ظ
سلام من 14 سالمه اما به خاطر درس هام خیلی استرس واضطراب دارم شب ها خیلی درس می خونم اما سرجلسه امتحان انگارهمه چی از یادم رفته وهیچی بلد نیستم
تاحالا از خیلی ها پیشنهاد دوستی گرفت اما رد کردم از یه طرف به خاطر ابرو ام اما از طرفی می خواهم یه بار تجربه کنم
ذهنم خیلی در گیره
لطفا کمکم کنید
مهدی سلام. اگه خواستی به پیشنهاد دوستی با کسی جواب مثبت بدی، به پیشنهاد دوستی با خدای مهربون جواب مثبت بده، اون تنها کسیه که واقعا می تونی روش حساب کنی و باهاش درد و دل کنی و خوش باشی. اون هایی که تو داری از اونها صحبت می کنی فقط می خوان ازت سو استفاده کنند و لذت ببرند، اونها قصد دوستی با تو رو ندارند، این رو برای همیشه از برادرت به یاد داشته باش. شاد و موفق باشید.
سه شنبه 28 دی 1395 10:49 ب.ظ
سلام چند ماهی است یه سری افکار پلید به سراغم امده که باعث شده از خودم بترسم هر چه سعی میکنم ردکنم یکی دیگه میاد انگار یکی اذیتم میکنه تامیام خلاص شم میگم حالا افکار بد میادسراغم خیلی میترسم دست پام بازکنم تاازاین وضع خودم نجات بدم قلبم باز نمیشه اخه ازاین افکارها خیلی ترسیدم بازم چیز ترسناک سراغم میاد میترسم ازاینده حرفی بزنم واقعا گرفتارشدم محتاج جواب شما هستم التماس دعا با بینشتان راهنمایم کنید
مهدی سلام. ترس و وسواس فکری. دارو درمانی اولین کاری است که شما باید انجام بدهید و در ادامه به سایر توصیه های وبلاگ شما عمل کرده و به آن پایبند باشید. به امید سلامتی شما
دوشنبه 22 آذر 1395 02:12 ق.ظ
سلام من 29 سالم هست از همون بچگی تا الان وسواس فکری داشتم البته البته تازه فهمیدم این یه بیماریه. تو هر دوره ای از زندگی یه سری فکرهای مزاحم والکی میاد تو ذهنم انرژی وتوانم رو میاره پایین وهمیشه هم با وجود اینکه میدونم این فکر جدید مثل فکرهای قبلی فکری پوچه نمیتونم ازش خلاص شم از یه موضوع وسواس فکری خلاص میشم تو هر دوره بازم یه دوره دیگه یه وسواس فکری جدید به سراغم میاد از بچگی تا الان آسیبهای زیاد ودید به زندگیم زده الان هم دیگه تبدیل شدم به یه آدم بی هدف و باری به هر جهت وخسته انتقام جو وعصبی با وجود اینکه آرزوها واهداف بزرگی تو زندگی داشتم. لطفا اگه راه حلی هست کمک کنین
مهدی سلام. بله، شما دقیقا به اختلال وسواس فکری مبتلا هستید...نا امید نباش.
جمعه 19 آذر 1395 01:52 ب.ظ
سلام من هرچند وقت یه بار از زندگی خسته میشم،نا امید میشم،وقتی به این فک میکنم که تا آخر عمر نمیدونم همه اطرافیانمو داشته باشم و ممکنه از دستشون بدم از زندگی بدم میاد و دلم میخواد بمیرم،خیلی وسواس فکری دارم همش تو ذهنم با خودم درگیرم چند روزه دلم نمیخواد هیچکاری انجام بدم،قبلا حداقل با آهنگ آروم میشدم الان دیگه آهنگم آرومم نمیکنه شبا به زور خوابم میبره،وقتیم میخوایم دیگه دلم نمیخواد پا شم،دوس دارم برم بیرون ولی وقتی میرم پشیمون میشم که چرا رفتم،دلم میخواد تو خونواده با همه بگم و بخندم،همیشه یه بحثی برا حرف زدن داشته باشم،اما نمیتونم،الکی میخندم،وقتی میبینم همه ی مرکز توجها روی دخترخالمه میگم اون که هست من دیگه چی بیام بگم،همش دلم میخواد بمیرم همین...
مهدی سلام. شما مبتلا به اختلال افسردگی اساسی هستی...تو باید زندگی کنی....اگه به فکر درمان باشی، درمان میشی...
دوشنبه 8 آذر 1395 01:25 ق.ظ
سلام.در ابتدا از خدا خیلی تشکر میکنم که انسان هایی همچون شما تو راه ما قرار میدن تا یه روزی واقعا به واسطه ی شما ها به مشکلاتمون پی ببریم و از بن حلشون کنیم. من ۱۸ سالمه.ارثا وسواس فکری داشتم و دارم.۱۵ سالگیم بخاطر فشار های روحی وسواس فکریم شدت گرفت و با دارو درمان شدم.سال پیش که کنکور داشتم بخاطر فشارهای کنکور دوباره مشکلات روحیم از سر گرفت اما شدیدتر.طوری که خوددرمانی جواب نداد و مجبور شدم دوباره دکتر برم و دوباره دارو خوردم و بعد یک ماه خوب شدم.۵ ماهه که از کنکورم میگذره و دارو رو زیر نظر پزشک آروم آروم قطع کردم.اما بعد قطع دارو حدودا سه ماه اخیر حالت خاصی پیدا کردم طوری که دیگه متوجه نمیشم افسردگیه یا وسواس و یا هردو!! اولا تحملم رو کوچکترین تغییر کم شده حتی مثبت! ثانیا ناخودآگاه و به طور ناگهانی به فکر مرگ میافتم و بی دلیل از زندگی خسته میشم.درحالی که هیچ مشکلی ندارم.اما این فکر انقدر شدید هست و انقدر آزارام میده که از زندگی افتادم.نمیدونم جرا اینطوری نیشم اما هیچ چیز برام منطقی نمیادو همه چیزو الکی و بیخودی تلقی میکنم و به خودم تلقبن میکنم که باید زندگی مو تموم کنم و باید خودکشی کنم.درحالی که هیچ یک از علایم افسردگی جز گریه ی زود به زود رو ندارم.مثلا تغذیه و خوابم خوبه.از کارهام لذت میبرم و دوست دارم زندگی کنم مثل بقیه ی افراد عادی.میترسم دیر شه و خودکشی کنم چون بی دلیل تحمل و صبرم یه هو کم میشه و یه هو قاطی میکنم که بسه دیگه.نمیخوام زنده بمونم!! اما در واقع اینطور نیست.و احساس آنی هست.اما زود به زود اسنطوری میشم و این منو خیلی خیلی میترسونه...به کسی ام نمیتونم بگم چون میترسم مسخره ام کنن و بگن تو ناشکری میکنی و قدر نعمت هاتو بدون و...درحالی که من نمیخوام اینطوری باشم و دست خودم نیست.اما درگیری فکری ولم نمیکنه.واقعا واقعا ممنون میشم کمکم کنید.
مهدی سلام.ممنون، ای کاش بیشتر درمورد افسردگی اساسی مطالعه می کردی...به اینترنت بسنده نکن، کتاب بخون، مجله بخون، همه حالت هایی که گفتی علائم افسردگیه...تو هر جا پیش هر دکتری این حرف ها را بزنی. میگه، افسردگی اساسی و کاملا درسته...تو همون منی، در سالهای گذشته...به توصیه های وبلاگ شما عمل کن...
جمعه 21 خرداد 1395 09:18 ب.ظ
ا سلام خدمت دکتر بزرگوار من چندسالی که دچار بیماری روحی یا روانی شدم حدود یک سال و اندی پیش ترس های بچه گانه و غیر واقعی من مث ترس از جن و ماورا اوج خودش رسید با این که یک ورزشکار عظیم جسته بودم اما این ترس ها منو از پای در میاورد به طوری که از حموم رفتن میترسیدم یا بعضی وقتها از آدم ها یا تو خونه تنها موندن در این بین مشکلات مالی و برشکستی هم شروع شد و دیگه واقعا روحم خسته بود الان بعد از گذشت یک سال وارد فاز جدیدی شدم طوری که به آینه نگاه میکنم انگار خودمو نمیشناسم دنیا رو درک نمیکنم اصلا نمیفهمم انسان چیه دنیا چیه از محل کارم میترسم از غروبا میترسم چون این حالت برام تشدید میشه جوری که از اضطراب و ترس لرزم میگیره حتی یاد خدا هم آرومم نمیکنه از اجتماعات به کل گریزونم .خیلی احساس آزار دهنده ایه انقد کلافم و بیخود زنده ام که حتی حوصله نظافت و تراشیدن ریشمو ندارم دوستام به من میگفتن کوه انرژی ولی الان نمیدونم اصلا کی هستم دکتر روانشناس و اعصابم رفتم خوب نشدم مجددا یه دکتر دیگه این اوخر رفتم و قرص برام نوشت بدترین نگرانیم اینه که فکر میکنم کسی این بیماری نداشته خواهش میکنم دکتر بزرگوار یه قلوت قلبی چیزی بهم بدین یه راهنمایی لطفا عاجزانه میخوام
مهدی سلام دوست عزیز. اول اینکه من دکتر نیستم...من یه نفرم که دوست دارم به آدمهایی که یک روز خودم مثل اونها بودم، کمک کنم...هر وقت رفتی پیش دکتر تمامی افکارت رو بگو، مثل الان...چون وقتی افکارت رو سانسور می کنی باعث می شی دکتر در تشخیص دچار اشتباه بشه...من با اطمینان بهت بگم که بیماری شما روحیه...و البته قابل درمان. دلیل اینکه بیماری شما بدتر شده اینه که شما از اول باید می رفتی دکتر، الان یکم افسردگی هم به فوبیا اضافه شده. من خودم ترس رو تجربه کردم....جمله آخرتون رو اشتباه نوشتی...! در واقع بدترین و بزرگترین مشکل شما اینه که فکر می کنی کسی این بیماری رو نداشته...هدف من از ایجاد این وبلاگ همین بود. این که شما این حرف رو نزنی...همه نظرات رو بخون.
دوشنبه 20 اردیبهشت 1395 11:16 ب.ظ
سلام خسته نباشین ۳۲سال دارم سه ساله افسردگی شدید دارم دارو هم میخورم خوب نمیشم دلم میگیره همش تو لاک خودمم وقتی این حالت بهم دست میده نمیتوتم تو خونه بشینم نفسم تنگ میشه میخام زود برم بیرون.زیاد عصبانی میشم.
ممنون میشم راهنمایی کنین مرسی
مهدی سلام. دلیل اینکه خوب نمی شی یا به خاطر اینه که داروی سازگار با خودت برات تجویز نشده و یا داروی مناسب تجویز شده ولی شما فکر می کنی تنها با مصرف دارو درمان میشی...اگه فرضیه اول درست باشه باید بنابر صلاح دید خودت بری پیش دکتر خودت و یا یه دکتر دیگه و وضعیت بهبودی خودت را توضیح بدی تا اقدام درمانی مناسب صورت بگیره و اگر فرضیه دوم درست باشه باید از تمامی روش های درمان بهره ببری...
شنبه 15 اسفند 1394 12:12 ق.ظ
باسلام من مدتی وسواس گرفتم فکر میکنم همه جا کثیف مثل سرسره که نمیزارم بچه هام سوار بشه,ظرف که میشورم لباسم خیس بشه فکرمیکنم کثیفه وبه حموم میرم ولباسام عوض میکنم,وغیره
البته قبول دارم کارهام اشتباهه ولی نمیتونم عادتم ترک کنم,اگه ممکنه راهنماییم کنید؟؟
دوشنبه 26 بهمن 1394 09:39 ب.ظ
باسلام و احترام
بنده یک سوال دارم
اگر فردی قبلا به دلیل ژنتیکی به افسردگی شدید مبتلا بوده اما در حال حاضر مشکلی نداشته باشد و کاملا بهبود یافته,ایا ممکن است در اینده فرزندش به این بیماری مبتلا گردد؟
(فقط یکی از والدین این مشکل را داشته)

باتشکر فراوان
مهدی سلام جواب این سوال رو نمی دونم ولی در آینده هر کسی ممکنه به این بیماری دچار بشه...!
پنجشنبه 21 خرداد 1394 01:19 ق.ظ
باسلام و خسته نباشید واقعا بابت زحماتتون مچکریم.خدا اجرتون بده.من 2ساله فهمیدم وسواس فکری دارم خیلی شک میکنم همش گریه میکنم زود ناراحت میشم ب خدا هم خیلی اعتقاد قلبی دارم ولی فکر میکنم کمکم نمیکنه کسی بهم خوبی هم میکنه فکر بددرباره ی طرف میکنم چون با ی دختر قصد ازدواج دارم تا 3سال دیگه. حتی ب عشق خودم هم شک میکنم ی ادم دیوانه ام دوس ندارم دارو مصرف کنم چون میترسم همه مسخرم کنن حتی عشقم توروخدا کمکم کنید توذوخدا
مهدی سلام...نترس، برو دنبال درمان...!
شنبه 29 شهریور 1393 11:05 ب.ظ
من تا حالا حس عذاب وجدان نداشتم.ولی امشب این حس اومد سراغم که نکنه مامانم رو اذیت میکنم وسواس گرفتم؟!از این به بعد میخوام عوض بشم و فقط از خدا کمک بخوام
مهدی سلام
با آرزوی این که همیشه خدایی باشید...از خدا می خوام برای شما سلامتی هدیه بده.
امیدوارم در جاده زندگی همیشه قدرتمند پیش بروید و به بهترین ها دست پیدا کنید.
مهدی
دوشنبه 19 اسفند 1392 08:31 ب.ظ
چراجواب سوالمونمیدین خیلی بدبختم کمکم کنیدلطفا
مهدی سلام دوست عزیزم
کلی پیام و ایمیل هست که باید جواب بدم و منم که نمی تونم به همشون جواب بدم ..به همین دلیل تنها سوالات غیر تکراری رو جواب میدم...چون وقت آزادم کمه و ارتباطم با اینترنت هم محدوده...بعلاوه ارتباط زیاد با این وبلاگ باعث میشه من خودم از لحاظ روحی دوباره مریض بشم چون جواب دادن به سوالات شما نیازمند فکر کردن من درباره گذشته و ایام بیماریم و تفکرات و اقداماتمه که تاثیر منفی روم میذاره و منم دوست ندارم دوباره مرض بشم...همیشه از خدایی کمک بخواهید که حتی یک لحظه هم ازتون غافل نیست و همیشه براتون وقت داره و منتظر شماست...روند درمان رو من تو وبلاگ توضیح دادم...کار دیگه ای از دست من بر نمیاد...امیدوارم از دست این برادر بدتون ناراحت نشید ...برا همتون آرزوی سلامتی دارم....مهدی
پنجشنبه 18 مهر 1392 11:23 ق.ظ
سلام من خیلی عذاب میکشم به شوهرم حساس هستم حسادت میکنم نمیخاهم جزمن حتی باخواهرش هم حرف بزند
مهدی سلام
در مورد مشکلتون حتما با مشاور خانواده و روانشناس بالینی مشورت کنید...ازشون بخواهید اگه به دارو درمانی هم نیاز دارید به روانپزشک معرفیتون کنه .این حساسیت شما افراطی و بیمار گونه است...و ان شاءالله مشکلتون حل میشه...به شوهرتون کاری نداشته باشید فکرتون رو درست کنید و درمان کنید...با آرزوی سلامتی شما.برادرتون مهدی
پنجشنبه 26 اردیبهشت 1392 10:32 ب.ظ
سلام.من یکسالی میشه وسواس فکری نسبت به خداو اهل بیت دارم ولی تازه گیا اینقد فکر کردم دچار بیماری ها وفکرای اضطراب اور دیکه هم شدم که حالا به هردوشون فک میکنم خیلی عذاب کشیدم.یکماه به کنکورم بیشتر نمونده چیکار کنم.توروخدا کمکم کنید توروبه حق اقا امام زمان
مهدی سلام
شما باید اول از خدا کمک بخواهید و به امید کمک خدا و شفا دادن خدا برید پیش یک متخصص اعصاب و روان و مشکلات خود را بهش بگید همون کاری را که من قبلا کردم.البته شما همه مطالب این وبلاگ رو بخونید و بهش عمل کنید من به شما اطمینان میدم خوب میشید و مشکلتون حل میشه
با آرزوی سلامتی شما دوست عزیزم
ان شاء الله
مهدی
پنجشنبه 22 فروردین 1392 10:33 ق.ظ
چرا جواب منو نمیدین
مهدی با سلام
لطفا ایمیل خودتونو ثبت کنید
دوشنبه 19 فروردین 1392 09:55 ق.ظ
سلام میشه اسم دکتر تون را بگید و همین طور روانپزشک شما کی بود?لطفا زود جواب بدین؟ازش چند درصد راضی بودین؟
مهدی با سلام
من پیش یک دکتر نرفتم که اون منو معالجه کرده باشه.خیلی از دکترا که میگفتند خوبه من رفتم و خوب نشدم و یک دکتر عادی تعدادی قرص نوشت و فقط یکیش باهام سازگار بود.بعدا این دارو ها توسط دکترای دیگه کامل شد.
من چند دکتر رو برا چند نفر معرفی کردم و زیاد راضی نبودند و برعکس تو یه شهرستان دور افتاده یه نفر از بیمارا رفت تو شهر خودشون یه دکتر و کاملا خوب شد
من توصیه میکنم در همان شهری که هستید دنبال متخصص اعصاب و روان برید و اگر بعد دو بار مراجعه نتیجه نگرفتید دکترتونو عوض کنید
به امید سلامتی شما
شنبه 12 اسفند 1391 04:22 ب.ظ
به نظرتون شوک درمانی برای افسردگی میتونه مفید باشه تنها راهی که امتحان نکردم همینه
مهدی سلام
من در این مورد اطلایی ندارم ولی اینکه شما همه راه ها را امتحان کردید درست نیست مثلا اگه دارو درمانی نتونسته شما را خوب کنه دلیلش اینه که اون دارویی که با بیماری شما سازگار است بهتون تجویز نشده است نه اینکه شما رو دارو نمی تونه خوب کنه!می دونید من چقدر قرص خوردم ولی هیچ کدوم نتونست منو خوب کنه ولی بالاخره خوب شدم.با یه قرص.به همین سادگی. شما هم باید دکتر خودتونو عوض کنید اگه اینم نتونست تشخیص صحیح بده دوباره یه دکتر دیگه.می دونید من چندتا دکتر عوض کردم ....مطمئن باشید خیلی ساده خوب میشید فقط داروتونو پیدا نکردید
به امید سلامتی همه شما
مهدی
سه شنبه 10 بهمن 1391 11:46 ب.ظ
سلام
منم 4 ساله که وسواس فکری شدید نسبت به اعتقاداتم پیدا کردم،احساس گناه میکنم،حالم بد شده،تازگی ها هم اضطراب واسترس به چیزای دیگه هم پیدا کردم،این موضوع داره منو دیوونه میکنه که تو آینده ات چی میشه ؟میگم 27 سالت شده نه سر کار رفتی نه ازدواج کردی؟میخوای چی کار کنی ؟احساس بی هدفی میکنم احساس ترس و اضطراب و افسرگی میکنم،اشتهام کم شده، حسرت آدمای اطرافمو میخورم،میشه کمکم کنید؟اسم دکترتون چی بود؟
مهدی سلام
مطمئن باشید خدا عوض مدت زمانی که بیمارید و نمی تونید مثل بقیه زندگی کنید بهتون چیزهای باارزشی میده همین طور که به من داد.من سال ها بیمار بودم و بخاطر از دست رفتن عمرم حسرت می خوردم اما الان به خاطر بیمار بودنم خیلی چیزها بدست آوردم که بقیه ندارند و از زندگیم لذتی می برم که بقیه حسرتشو می خورند...شما هم صبر کنید و راضی به رضای خدا باشید تا از آزمایش الهی پیروز بیرون بیایید.خدا عادله و خیلی خیلی مهربونه...
من پیش دکتر های زیادی رفتم که بقیه می گفتن خوبه ولی برا من خوب نبود دکتر های خودم را هم به بقیه معرفی کردم ولی نتیجه نگرفتند.من دیگه دکتر به کسی معرفی نمی کنم.اعتقاد دارم این خداست که ما رو خوب میکنه خود خدا هم تو قرآن میگه منم که وقتی مریض شدید خوبتون می کنم.شما با توکل و کمک از خدا و فقط به امید خدا برید پیش دکترهای اعصاب و روان نه به امید دکتر یا شهرتش.چند سال از عمر منو همین شهرت دکتر ها ازم گرفت چون به امید دکتر می رفتم نه به امید خدا .شما به امید خدا و شفاء او برید پیش یه دکتر خوب .اگه دکتر خوب نبود و داروهاش بهترتون نکرد بعد دوماه عوضش کنیدو فقط به خدا امید داشته باشید.ان شاءالله که خوب میشید.به امید سلامتی همه شما.مهدی
یکشنبه 1 بهمن 1391 06:07 ب.ظ
من خسته شدم نمیدونم چیکارکنم کمکم کنید ممنون
مهدی خدا پناه گاهی است که همیشه پناه میده و کمک میکنه ازش از ته دل کمک بخواهید باور کنید کمکتون میکنه
منم فکر نمی کردم خدا کمکم کنه
به مطالب وبلاگ عمل کنید با آرزوی سلامتی برای شما
پنجشنبه 11 اسفند 1390 09:34 ب.ظ
ممنون
وبلاگت برای من امید بود
مهدی سلام
فقط خداست که به شما امید می دهد از خدا تشکر کنید
به امید سلامتی همه شما
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.