تبلیغات
وبلاگ شما؛ درمانگاه افسردگی اساسی، وسواس فکری، اضطراب و فوبیا - شما و ازدواج : مطلب شماره 1
 
وبلاگ شما؛ درمانگاه افسردگی اساسی، وسواس فکری، اضطراب و فوبیا
من درحالیکه کاملا از زندگی ناامید شده بودم با کمک خدا توانستم بر این بیماری غلبه کنم...مطمئن باش تو هم میتونی..تسلیم نشو...
درباره وبلاگ


وبلاگ شما؛ میانبری برای بازگشت به زندگی
این وبلاگ تنها به عشق کمک به کسانی که به بیماری های خلقی و اضطرابی مبتلا هستند و یا بوده اند فعالیت می کند.
تنها به سوالاتی که پاسخ آن از طریق بخش نظرات قابل دریافت نباشد، به وسیله پست الکترونیک وبلاگ شما پاسخ داده خواهد شد.

مدیر وبلاگ : مهدی
نویسندگان
نظرسنجی
اگر شما به یکی از بیماری های افسردگی اساسی، وسواس، اضطراب فراگیر، فوبیا و ... مبتلا هستید لطفا پاسخ دهید؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

كد ماوس

 پخش زنده حرم
جمعه 12 دی 1393 :: نویسنده : مهدی


شما و ازدواج عنوان سلسله مطالبی است که در آن من قصد دارم به شما بگویم چگونه باید با امر ازدواج روبرو شوید. هم اکنون که دارم این مطلب را می­نویسم گروه هدف من کسانی هستند که به یکی از بیماری­های روانپزشکی افسردگی، وسواس (عملی یا فکری)، اضطراب یا ترس و یا سایر بیماری­های اضطرابی مبتلا هستند و هم اکنون در شرایط ازدواج قرار گرفته­اند و بیم آن دارند که مبادا مشکلات روحی آنها باعث پیدایش مشکلات زناشویی در زندگی مشترک آنها بشود. اقدام به نوشتن این کلمات برایم خیلی سخت بود چرا که این واژه­ها قرار است در آغاز زندگی مشترک دو انسان تاثیر گذار باشند...اما سوالات متعدد مخاطبان در این حوزه و عدم دسترسی بسیاری از افراد به مشاورانی آگاه، باعث شدند تا با تکیه بر یاری خداوند و بهره­گیری از دانسته­های دینی و روانشناسی خود، با نوشتن سلسله مطالبی کوتاه در این حوزه، وسیله­ای باشم تا خداوند یکتا رحمت خود را به بندگان خود برساند و آنها را به راهی که باعث رستگاری آنها خواهد شد، رهنمون کند. ان شاء الله

از انبوه سوالاتی که من با آنها روبرو بوده­ام، سوالی که از فراوانی بسیاری برخوردار بوده این است که: آیا من با این شرایط روحی می­توانم ازدواج کنم؟ یا من به خواستگار خود چه جوابی بدهم؟(مثبت یا ؟)

من به یقین به شما خواهر یا برادر عزیزم جواب می­دهم: بله، نه تنها امکان ازدواج برای شما وجود دارد بلکه شما می­توانید به یک زندگی مشترک موفق دست پیدا کنید، به شرطی که:

1.هیچ گاه مسئله درمان را شوخی نگیرید و سعی کنید به هر شیوه­ای ممکن به خودتان کمک کنید. همیشه یادتان باشد شما در زندانی، زندانی شده­اید که کلید آن در دست خودتان قرار گرفته است.

2. شما باید از هم اکنون که این مطلب را می­خوانید سعی کنید شیوه­ی زندگی خود را به میزان قابل توجه­ای تغییر داده و آن را اصلاح کنید. فراموش نکنید اگر شما اکنون دچار این مشکلات شده­اید، تنها به این دلیل است که در گذشته شیوه­ی نادرستی را در زندگی و رفتار شخصی و اجتماعی خود داشته­اید.

3. جایگاه ویژه­ای برای معنویت در زندگی مشترک خود اختصاص دهید و باور داشته باشید که اگر زندگی مشترک شما، بر پایه­ی معنویت و خشنودی خداوند استوار باشد، هیچ عاملی را توانای آن نخواهد بود تا خللی بر زندگی شما وارد کند. این وعده­ی الهی است....

منتظر مطالب بعدی باشید.............................................با آرزوی لحظه­های زیبا برای شما...برادر شما: مهدی





نوع مطلب : ازدواج، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 13 آبان 1395 09:15 ب.ظ
سلام
من یه مشکلی دارم
الان پسرداییم اومده خواستگاریم
ولی اصلا با معیارهای من جور در نمیاد
اگه بخوام بهش جواب بدم مثل این میمونه که بگم صرفا بخاطر تشکیل خانواده ست
نه بخاطر اهدافی که خودم از ازدواج مد نظرمه
ولی اگه جواب منفی بدم بین خانواده ها مشکل ایجاد میشه
نمیدونم چیکارکنم
مهدی سلام. من همیشه طرف دار جواب مثبتم اما باید دو نفر کفو هم باشند علی الخصوص در اخلاق و اعتقاد دینی...بر اساس آموزه های دینی اگر کسی به خواستگاری شما اومد که از اخلاق و ایمان آن راضی بودید سعی کنید پاسخ مثبت بدید و به سادگی او را کنار نگذارید.
شنبه 27 شهریور 1395 10:37 ب.ظ
سلام مجدد آدرس وبلاگم تغییر دادم .کار کردن با بلاگفا برام سخت بود .خواستم فقط اطلاع بدم .ممنونم که سر زدید
http://zedeafsordegi.mihanblog.com/
شنبه 20 شهریور 1395 08:59 ب.ظ
برادر گرامی آقامهدی ،سلام
بنده هم چندین سال گرفتار افسردگی و وسواس بودم ،در اون دوران سیاه از مطالب و نوشته ها وتجربیات افراد زیادی استفاده کردم از جمله شما و امروز که براتون می نویسم به لطف خدا و توسلاتی که به حضرت رضا ع داشتم به بهبودی کامل رسیدم و به شکرانه ی این بهبودی میخام تجربیاتم رو در اختیار افراد بزارم ،ممنون میشم به وبلاگم سر بزنید واگر دوست داشتید در وبلاگتون معرفی کنید،سپاس
www.zedeafsordegi.blogfa.com
مهدی سلام. خدا رو شکر که شما خوب شدید...این کار شما خیلی ارزشمند است...تلاش کنید تمامی مطالب وبلاگتون نوشته خودتون باشه...تلاش کنید مطالب وبلاگتون با سایر منابع مطالعاتی متفاوت باشه...
سخنی با بازدیدکنندگان عزیز وبلاگ شما:
دیدی خوب شد...!؟
چهارشنبه 17 شهریور 1395 12:55 ب.ظ
:)... دوسال وقت دارم تا خودمو تغییر بدم
دعام کنین
جمعه 1 مرداد 1395 03:45 ق.ظ
سلام
تو رو خدا به من کمک کنید.شما که تجربه دارین.
من و همسرم که سه سال عقد هستیم این مشکل اومده به زندگی ما.یعنی همسرم این بیماری رو دارند.
من اوایل نمیدونستم که چیه همش به بهانه های مختلف میگه بیا از هم جداشیم.منم نمیتونستم کاری کنم تا اینکه بعد از یه مدت مشکلش رو بهم گفت که میگه حالت چهره و قیافت برا من عوض میشه و ازت متنفر میشم.ولی چن روزه هم هست که حیلی خوبه و اینطوری نیست.
ما تو یه شهر کوچیک زندگی میکنیم به یه روانپزشک مراجعه کردیم دکتر تشخیص وسواس فکری دادن و یه سری دارو گفتن تا یه چن ماه باید استفاده کنه.ولی این داروها رو استفاده نکرد.الان کارمون به جایی رسیده که میخوایم جدا شیم از هم فقط به خاطر همین مشکل.اون میگه نمیتونم اینطوری زندگی کنم.خودش هم هیچ امیدی نداره به خوب شدن.
منم دوس ندارم که جدا بشیم دوس دارم که کمکش کنم و این مشکل رو حل کنم.
آیا به نظرتون این تشخیص درسته؟
و اینکه ما باید چیکار کنیم؟این مشکل حل میشه؟
تو رو خدا جوابمو بدین.خیلی برام مهمه.
مهدی سلام. همسر شما باید به بهبودی امیدوار باشه و شما تنها کسی هستی که با کمک خدا می تونی بهش کمک کنی...دارو درمانی حتما باید وجود داشته باشه...اگه می خواهی بهش کمک کنی، کمکش کن تا داروهاش رو بخوره...اگه مطمئن هستی دوست داره، اون موقعی که ازت بدش میاد، اون موقع افکارش دست خودش نیست... ذهنش اون رو مجبور می کنه ازت بدش بیاد...اگه واقعا دوسش داری، اگه واقعا دوست داره، هیچ وقت تنهاش نذار حتی اگه هیچ وقت خوب نشه...، که خوب میشه، مطمئن باش...فقط باید امیدوار باشه، برای خوب شدن تلاش کنه و هیچ وقت نا امید نشه...شما هم همین طور...به تمامی توصیه های وبلاگ عمل کنید و از تمامی روش های درمانی کمک بگیرید...جایگاه ویژه ای برای معنویت در زندگیتان قرار بدید و سعی کنید خدایی زندگی کنید چون بنایی که بر پایه خشنودی خداوند استوار باشه، هیچ وقت خراب نمیشه... دو باره میگم اگه واقعا دوسش داری و مطمئنی اون هم تو رو دوست داره، هیچ وقت تنهاش نذار چون هیچ مشکلی وجود نداره که حل بشه، همسر شما باید درمان بشه...
دوشنبه 20 مهر 1394 01:04 ب.ظ
خواهش میکنم به وبلاگنویسیت ادامه بده.عالی بود و کلی دعای خیر پشتت
مهدی تنها انگیزه من از ایجاد این وبلاگ، ایجاد امید در دل شما مخاطبان عزیز بود...یادم نمی رود خودم در همه ی سایت ها و کتابخانه ها دنبال کسی بودم، که خوب شده باشه..که تنها یک کتابی قدیمی ترجمه پیدا کردم از یک درمانگر اروپایی که بعد از بهبودی روان شناسی خونده بود و کلینیک تاسیس کرده بود و به خواننده اطمینان می داد که درمان امکان پذیر است...و این همان لحظه ایست که من باور کردم بهبودی امکان پذیر است و خودم هیچ گاه شکست را نپذیرفتم تا به بهبودی دست یافتم ...جنگ جنگ تا پیروزی...
التماس دعا
سه شنبه 17 شهریور 1394 10:49 ق.ظ
سلام من یک خواستگاری دارم که وسواس فکری داره
در صحبت هایی که باهاش میکنم همیشه میگه چون فکر میکنه این مشکل از زمانی که به ازدواج فکر میکنه شروع شده با ازدواج مشکلش حل میشه
البته میگه بعضی از مشاورهاشم تایید کردن
من نگرانم نمیدونم چطور باید باهاش کنار بیام
ایا ممکنه مشکلش بدتر بشه
من چطور میتونم کمکش کنم
ممنون میشم اگر من را راهنمایی کنیت
مهدی سلام. وسواس فکری و یا افسردگی قابل درمان است و اگه همسر شخص بیمار هم درد او باشه و کمکش کنه و زندگی مشترک شاد و بدون استرس و از همه مهمتر بر پایه معنویت استوار باشه، خوشبختی را تجربه خواهد کرد...پس این بیماری جای نگرانی نیست، شما باید از نظر اعتقادات و ارزش ها و طرز تفکر و اخلاق کفو هم باشید...روی این نکات نگران باشید...بسیاری از ما دچار بیماری های روحی خطرناک از قبیل دروغ، حسادت، بد اخلاقی، بی توجه به ارزش های دینی و ...هستیم و هزاران برابر خطرناک تر از بیماری های عصبی هستند و متاسفانه هیچ کسی همسر آینده خود رو از نظر این بیماری ها غربال نمی کنه...!؟ در حالی که همین بیماری ها عامل طلاق و تلخی های زندگی مشترک است...کمی بیندیشیم
چهارشنبه 29 بهمن 1393 08:41 ب.ظ
سلام.من از بچگی وسواس داشتم ولی نه خودم میدونستم نه خانوادم.الان 23 سالمه.چند ماه پیش رفتم پیش روانپزشک یه سری قرص نوشت که به بدنم نساخت.بعد چند بار تعویض قرصا بالاخره قرصا سازگار با بدنمو پیدا کردم.افسردگیم یا قرصا بهتر شده ولی وسواسم نه.خیلی زجر میکشم.همه تنهام گداشتن.کسی حرفامو نمیفهمه.کار و درسمو دارم از دست میدم.تو خودت این بیماری رو داشتی ت. رو بخدا کمکم کن.5 ساله دارم زجر میکشم
مهدی سلام. درمانت رو ادامه بده و صبر کن و به رحمت خدا امیدوار باش...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.