تبلیغات
وبلاگ شما؛ درمانگاه افسردگی اساسی، وسواس فکری، اضطراب و فوبیا - مولایی به اسم مهدی...
 
وبلاگ شما؛ درمانگاه افسردگی اساسی، وسواس فکری، اضطراب و فوبیا
من درحالیکه کاملا از زندگی ناامید شده بودم با کمک خدا توانستم بر این بیماری غلبه کنم...مطمئن باش تو هم میتونی..تسلیم نشو...
درباره وبلاگ


وبلاگ شما؛ میانبری برای بازگشت به زندگی
این وبلاگ تنها به عشق کمک به کسانی که به بیماری های خلقی و اضطرابی مبتلا هستند و یا بوده اند فعالیت می کند.
تنها به سوالاتی که پاسخ آن از طریق بخش نظرات قابل دریافت نباشد، به وسیله پست الکترونیک وبلاگ شما پاسخ داده خواهد شد.

مدیر وبلاگ : مهدی
نویسندگان
نظرسنجی
اگر شما به یکی از بیماری های افسردگی اساسی، وسواس، اضطراب فراگیر، فوبیا و ... مبتلا هستید لطفا پاسخ دهید؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

كد ماوس

 پخش زنده حرم
چهارشنبه 8 خرداد 1392 :: نویسنده : مهدی

قم، مسجد مقدس جمکران، عکس توسط: مهدی
وبلاگ مهدوی مهدی:
Hoseinlover.mihanblog.com





نوع مطلب : معنویت درمانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 28 مرداد 1395 10:52 ب.ظ
سلام برادر مهدی من دچار وسواس فکری شدیدم جوری که اصلا نمی تونم حتی یه پست بخونم دوسال دارو درمانی شدم داروهایی که جز گیجی ومنگی وافزایش وزن چیز دیگه ایی نداشت خیلی تلاش کردم ونتیجه نگرفتم باخودم بلند بلند حرف میزنم حزیون میگم راه میرم وحرف میزنم فکرهای خجالتی وشرم آور اصلا تمرکز ندارم میشه راهنمایی کنید والان که دارو نمی خورم با اون زمان که دارو می خوردم فرقی نداره وباز مریضم ما شهرمون روان شناس خوب نداره میشه چندتا کتاب خوب که واقعا بتونه بهم کمک کنه رو معرفی کنید؟؟؟وباید چی کار کنم ؟؟؟
مهدی سلام. باید پیش یک دکتر دیگه بری و اگر شهرتون روانپزشک دیگه ای نداره، باید دوباره به همون دکتر مراجعه کنی و توضیح بدی که این داروها حالم را بهتر نمی کنه و بخواهی تا داروها رو عوض کنه...نگاه کنید در بیشتر مواقع « 90 در صد » دکتری که مراجعه می کنید به خوبی بیماری شما رو متوجه می شوند؛ و نباید فکر کنی دکترا بیماری شما رو متوجه نمی شوند و یا دکتر بدی هستند و نمی توانند دارویی بدهند که شما خوب بشید....دلیل عدم بهبودی شما اینه که برای درمان هر بیماری روان پزشکی تعداد زیادی دارو وجود داره و هر بیماری هم با داروی خاصی سازگار است...پس شما باید روند درمان رو ادامه بدی تا به داروی مناسب خودت برسی...جواب شما در مورد کتاب هم در وبلاگ و در نظر سایر عزیزان وجود دارد! لطفا وبلاگ رو مطالعه کنید...به امید سلامتی همه شما. مهدی
چهارشنبه 9 تیر 1395 08:54 ب.ظ
سلام من حدود 2ماهه به افسردگی و وسواس فکری دچار شدم تا قبل از این انگیزی زیادی برای راه اندازی کار جدیدی داشتم اینقدر ذوق داشتم که هر موقع یادش می افتم گریه ام میگیره چون الان اصلا حوصله هیچی ندارم و کاملا بی انگیزه شده ام البته پبش دکتر روانپزشک هم رفتم و دارو مصرف میکنم اما خیلی نگرانم این حالت همیشه برام بمونه و زندگیم نابود بشه چون یه بچه 4ساله دارم لطفا برام دعا کنید
مهدی سلام. بازدید کنندگان محترم یاد بگیرید...دو ماهه بیمار شدند و به دکتر مراجعه کردند...نه مثل تو که منتظری تا ..... . و اما شما اصلا نگران نباشید...این حالت همیشه براتون باقی نمی مونه و زندگی تون نابود نمیشه...مگه اینکه خودت بخواهی.!؟
شنبه 26 اردیبهشت 1394 02:47 ب.ظ
من ترس دارم از جر و دعوا تاریکی آدما حتی بوق ماشین همه چی چه کنم
مهدی سلام...مراجعه به منخصص اعصاب و روان!
سه شنبه 30 دی 1393 02:49 ب.ظ
سلام اقا مهدی شما چند تا وبلگ دارین .دقیقا حرفای شمارو نوشته اماباطرحوزمینه متفاوت.
مهدی سلام من فقط همین وبلاگ رو دارم...احتمالا مطالب منو کپی کرده..آدرسشو بذار منم ببینم.
نکته مهم : همه ی مطالب این وبلاگ نوشته های خودم هست.
دوشنبه 16 تیر 1393 11:51 ق.ظ
پسرم 16 سالش هست مدت نه ماهه دچار وسواس فكری شده علائمش اینكه نمی تونه درس بخونه موقع درسخوندن همش به كلمات كتاب حساس هست روی عبارات قبلی همش برمی گرده دكتری میگن مربوط به اضطرابش هست روی نوار مغز موج های دیده شده چند تا دارو استفاده می كنه ولی هنوز موقع درس خوندن مشكل داره میگه تمركز ندارم دچار افت تحصیلی شده .من یكبار دیگه به شما پیام فرستادم ولی جواب ندادید خواهش می كنم راهنماییم كنید چقدر طول میكشه تاخوب بشه
مهدی سلام. صبور باشید...
سه شنبه 8 بهمن 1392 02:22 ق.ظ
خوب شدنت مبارك داداش
جمعه 20 دی 1392 10:32 ق.ظ
سلام تو رو خدا بنویس چطوری باید فکر کنیم با مثال بنویس این مهمترین چیز مثلا چطوری میشه بر عکس یه تصویر بد فکر کرد یا یه حرف بدتو چطوری تونستی افکار منفیت رو عوض کنی واسه همه بنویس تو وبلاگ خواهش میکنم
مهدی سلام. با استفاده از تمامی روش های درمانی توصیه شده در وبلاگ شما...
جمعه 29 آذر 1392 10:38 ب.ظ
من 17سالمه امسال کنکور دارم و برای پزشکی میخونم اما بااین وضع نمیتونم تورو خدا کمکم کنید من همه جوره وسواس دارم...امامهمترینش ترس از آسیب به دیگران واقعا دارم نابود میشم من مشکلمو به کسی نمیتونم بگم من خیلی تنهام خواهش میکنم شما تنهام نزارید...
مهدی سلام. در وضعیت شما دارو درمانی بهترین راهه! وقتی رفتی دکتر و دارو مصرف کردی، وقتی به راحتی تونستی تمرکز کنی، وقتی تونستی ساعت مطالعه ات را بالا ببری، وقتی تونستی خوب تست بزنی، و ان شاءالله وقتی سر جلسه کنکور خوب امتحان دادی..اون وقت متوجه میشی دارو بهترین دوست توست...
شنبه 9 آذر 1392 10:48 ق.ظ
دوست عزیز فرق میکنه موضوع وسواس چی باشه ؟یعنی تو درمان وسواس موضوعش فرق میکنه؟شما ترس از برگشت افکار منفی داشتید؟
مهدی سلام. نه...
شنبه 9 آذر 1392 10:45 ق.ظ
سلام تو رو خدا بگید چطور میشه عکس افکار منفی فکر کرد مثلا وقتی تصویر ترسناکی تکرار میشه که ایجاد اضطراب میکنه چطوری عکسش فکر کنیم مثلا من تصویر میکنم که به کسی آسیب میزنم
مهدی سلام. ۱. با طی کردن مسیر درمان ۲. منحرف کردن افکار و بی توجهی به آن یعنی بهش فکر نکن...
چهارشنبه 6 آذر 1392 11:16 ق.ظ
سلام آقا مهدی.از آخرین باری ک اومدین 4.5 ماه میگذره امیدوارم بیاین و سر بزنین.داداشه من ک 17سالشه وسواس فکری داره .اینجوری بگم ک از یکی بدش میاد و اگه اونو ببینه میره حموم اونم 2.3 ساعت.بعدشم کل لباساشو یا کمربند و کیف پولشو میشوره البته پارسال ب شستن هم راضی نبودو اون وسایلو دور مینداخت اما الان ب شستنشون راضی شده.خودش خییییییییییییییلی عذاب میکشه اما نمیتونه.هروز بعداز مدرسه حتما باید بره حموم.اما اون همش بخاطر اون یک نفریه ک ازش متنفره.وسواش بهداشتی نداره ها.همش ب اون آدم مربوط میشه.ازش هم میپرسیم مگه چی کار کرده میگه بخدا هیچ کاری نکرده اما ازش متنفره.ممنون میشم اگه کمکم کنین یا ب ایمیلم میل بزنین.ممنون از وبلاگ مفیدتون
مهدی سلام. اختلال وسواس جبری...درمان تنها راه نجات برادر شماست.
چهارشنبه 6 آذر 1392 03:27 ق.ظ
سلام. خوشحالم با امثال ما همدردین. هیشکی نمیتونه حس ماهارو بفهمه. جز کساییکه مبتلاش بودن. من 25سالمه. تو سالیکه گذشت استرسهای زیادی رو تحمل کردم. چند وقت پبش دکتر بهم گفت افسردگی،وسواس فکریدارم. میگه دارو مصرف کنم. اما میترسم. بنظرتون میشه با داروهای گیاهی این مشکلو حل کرد؟ بدن درد داره منو از پا درمیاره! از وبلاگ قشنگتون ممنونم.
مهدی سلام. نترس...نه...
جمعه 5 مهر 1392 02:06 ق.ظ
سلام من تازه رفتم پیش روانشناس گفته وسواس فکری داری واقعن دارم سقوط می کنم زندگیم تیره و تاره به من گفته 6 ماه طول می کشه چیکار کنم دوس دارم بمیرم و این روزها رو نبینم
مهدی سلام
معمولا اگر شما داروی مناسبی براتون تجویز بشه بعد دو و نهایتا سه هفته بهبودی قابل توجهی در ذهنتون و افکارتون احساس میکنید که براتون خیلی لذت بخش خواهد بود.شما باید پیش روانپزشک هم برید و از دارو درمانی هم استفاده کنید چون با توجه به چیزی که شما میگید فقط روانشناس کافی نیست.در ضمن همه ی حرفهای روان شناس ها قابل اعتماد و درست نیست.
شما این روز ها رو نبینید روزهای بعد این روز ها رو ببنید که دارید مثل من از زندگی لذت می برید و قدرتمند به هدفتون می رسید....فقط خدا یادتون نره ...بهش صادقانه دل بدید و ازش کمک بخواهید...همون کاری که من کردم و مهمترین عامل درمان و موفقیت من بود...
به امید سلامتی همه شما
مهدی
دوشنبه 25 شهریور 1392 01:12 ب.ظ
سلاتم. همین امروز وبلاگتون رو خوندم و واقعا لذت بردم. مطمئن شدم که من هم دچار این بیماری هستم و سالهای زیادی هست باهاش درگیرم اما تا به حال اقدامی برای درمان نکردم. شاید بیش از 15 ساله من الن 27 ساله هستم. الان من تو مهمترین مقطع زندگیم هستم الان 7 ماهه ک هعقد کردم اما این مشکل داره زندگی مشترکمو ازم می گیره و نابودم می کنه. چون همش فکر می کنم که اشتباه انتخاب کردم و خودم و همسرم بد هستیم. خواهش می کنم به من کمک کنید حداقل زندگی مشترک و همسرم رو نجات بدم
مهدی سلام
ممنون ... خداروشکر میکنم که این وبلاگ تونسته به شما کمک کنه.ابتدا از خدای مهربون کمک بخواهید و بعد از درمانهای معرفی شده استفاده کنید...مطمئن باشید ان شاءالله خوب میشید و درکنار نامزدتون زندگی به شیرینی عسل خواهید داشت...
با آرزوی سلامتی و خوشبختی برای شما
مهدی
جمعه 22 شهریور 1392 11:35 ق.ظ
عالی بود نام دارو رو لطف میکنی
مهدی سلام
ممنون، شما محبت دارید.
در دارو درمانی ممکنه یک دارو برای کسی خیلی موثر باشه اما برای دیگری تاثیر زیادی نداشته باشه و یا بی تاثیر باشه.برای همین منم داروهای زیادی رو تجربه کردم که برام کم تاثیر یا بی تاثیر بودند.دارویی که افکار منو متحول کرد و راحت شدم فلووکسامین50(fluvoxamine 50)بود.البته این دارو شاید برای شما بی تاثیر باشه.به هر حال باید توسط پزشک متخصص اعصاب و روان تجویز بشه.شما می تونید این دارو رو به پزشکتون پیشنهاد کنید.اما هیچ وقت خود درمانی نکنید.من در طول دوران درمان حتی یک دارو رو هم خودم امتحان نکردم با اینکه تو کتاب ها و مطالعاتی که داشتم داروهای ضد وسواس و افسردگی و چگونگی مصرف آنها رو کاملا می دونستم...
به امید سلامتی همه شما
مهدی
پنجشنبه 14 شهریور 1392 08:25 ب.ظ
میشه به سوال من جواب بدید؟ خیلی برام مهمه
مو تقریبا ۲ ساله قرص میخوزم اواخر فلووکسامین و کلومیپرامین میخورم کت خیلی خوب بوده و حالم بهتر کرده ولی بعد از ۳ ماه هنوز احساس لذت و شادیم هنوز برنگشته
میخواستم بدونم چقدر طول میکشه تا احساس شادی برگرده؟
مهدی سلام
ببخشید از اینکه جوابتون دیر شده.دلیلش اینه که دسترسی من به اینترنت محدوده و ایمیل ها و سوال های زیادی هست که باید جواب بدم و رو همشون وقت میذارم و بدون علم جواب نمیدم.
درمورد سوال شما:
دلیل این که شما احساس لذت نمی کنید بیماری افسردگی هست.من دچار وسواس فکری بودم و کمتر خلق افسرده داشتم و علائم بیماری افسردگی کمتر بود.
شما زمانی از زندگی لذت می برید که نگاهتون و افکارتون اصلاح بشه.این کار زمانی اتفاق می افته که تغییراتی که در مغزتون و بدنتون افتاده با دارو اصلاح بشه و تفکراتتون با درمان های غیر دارویی در مسیر درست قرار بگیره.شما باید با استفاده از همه روش های درمانی سعی کنید بیماری خود را کاملا بهبود ببخشید.درمان خودتون رو ادامه بدید و این سوال رو از متخصص اعصاب و روان و روانشناسی که دارای علم مناسب باشه بپرسید و به حرف هر کسی اعتماد نکنید و فکر نکنید اگه دکترتون گفت nمدت دیگه همونه و قابل تغییر نیست.همه چی دست خودتونه اگه تکیه به خدا کنید و به اون دل بدید و ازش کمک بخواهید و از روش های درمانی معرفی شده استفاده کنید حتما خوب میشید....مطمئن باشد...فقط یک نکته دوباره تکرار میکنم.حتما از ورزش حرفه ای استفاده کنید و برید باشگاه.
شاد باشید و قدرتمند به هدفتون برسید و از زندگی لذت ببرید ...هیچ چیزی نمی تونه مانع لذت بردن شما بشه....
به امید اینکه هر لحظه شاد باشید
مهدی
یکشنبه 3 شهریور 1392 07:32 ق.ظ
سلام من 26سالمه احساس ناامیدی میکنم چندساله وسواس فکری دارم از این وضعیت خسته شدم از درمان هم ناامیدم توروخدا اگه کسی هست که درمان شده بیاد بگه تا من هم امیدوار بشم
سه شنبه 22 مرداد 1392 02:26 ق.ظ
سلام ای افرد دچار این بیماری نیاز محبت بیشتری دارند یا ایناحساس مربوط به چیز دیگه ای هست ؟
من فهمیدم که خدا اونطری که میخواد دعا رو جواب میده سر یه چیزیعصابم خورد شد و فکر کردم باز همه چیزو خراب کردم به خدا گفتم ازش خاهشکردم از ته دل و ....... چند دلحظه بعد ارووووم شدم اب به این سرعت اتیشو خاموش نمیکنه.....؟!!!!!! جواب داد و انگاردنیا رو بهم دادن ا ته دره ناامیدی تو یه لحظه اوردم تا ارامش تا خندیدن من میدونم که خودش بود اون ثابت کرد یه بار دیگه که هست واسه تمام ادما هست حتی واسه من
امروز صبح بعد از مدتها نماز باحال خوندم دوسمون داره حالا هر قدر نادیده بگیریمش هر قدر حوصلشو نداشته باشیم هر قدر زندگی گوشه رینگ مشت و لگد بهمون هدیه کنه اول و اخر خودشه واسه خاطر تبلور عشق تو ادما گاهی زمین و اسمون به هم میاره هوامونو داره اخه اون مارو افریده اخه اون خدای همه ست
مهدی سلام. ...
دوشنبه 21 مرداد 1392 03:43 ب.ظ
مرسی این قشنگ بود خیلی خوووب بود هروقت این وبلاگ رو میخونم اشک تو چشام جمع میشه در مجموعحس خوبیه
مهدی سلام
ممنون.منم وقتی پیام های شما رو می بینم كه إنقد این وبلاگو دوس دارید اشك تو چشام جمع میشه؛چون شرمنده ام از اینكه نمیتونم اونجور كه شما میخواید فعالیت كنم...برادر بد شما مهدی
دوشنبه 24 تیر 1392 06:34 ق.ظ
وبتون را مطا لعه كردم ومشكلم را باشما درمیان میگذارم ،،،،من به رعایت طهارت اونهم فقط از روی رساله وانجام دقیق اون بسیار اذیت میشوم ،وحتی دكتر هم رفته ام واز داروهای انافرانین وفلوكستین استفاده كرده ام ولی بیشترباعث حالت سرما در بدنم شد ودرمان همیوپاتی هم رفتم كه تاحدودی خوب بود،به دفتر امام تماس گرفتم واونها هم میگن شما رعایت نكن ولی فایده ای ندارد،وبهشون گفتم من وسواسی نیستم ولی رعایت میكنم واگر مرجعی پیدا بشه كه موارد نجسی را كثیف اعلام كنه یعنی شستن معمولی مثلا مثل ظروف الوده ویا شستن زمین وخوب اینها هم كثیف هستند ولی راحت وبدون دغدغه تمیز میكنم ولی این موارد بول وغائط ومنی بسیار برایم سخته ووقتگیر است، زیرا این موارد اگر دست الوده به هركدوم این نجسی ها به هرجای دیگه بخورد انجا را هم نجس میكند وهمینطور ادامه دارد،در حالیكه موارد غیر نجسی دیگر این قوانین را ندارد وهمان خودشو شستشو میدهیمویا ترشح از نجسی هم نحس كننده است وحالا این روحانیون میگویند یقین داشته باشی وهمینها ایجاد توهم میكند واعصاب خرد كن،ومثلا تا چند سال پیش مراجع چرم خارجی رانجس میدانستند ومنهم كه مدتی خارج از كشور زندگی میكردم ،اصلا طرف كفش وكیف چرمی نمیرفتم واگر دستم بهشون میخورد حتما ابكشی میكردم وبعد از جام جم یك روحانی گفت كه دیگه چرم خارجی پاكه وبعد من هم از كیف وكفش چرمی استفاده كردم وبه كلی حساسیتم از بین رفت،حساسیت زیاد من ریشه مذهبی دارد ،وبرای این حالت میشه كاری كرد ؟
در ضمن بنده بانویی تحصیلكرده هستم وواقعا زندگی برایم سخت میگذرد
ممنون از شما
Sent from my iPad
مهدی سلام. نوع وسواس مهم نیست، وسواس مذهبی باشه یا معمولی واقعیت نداره و این حساسیت افراد ناشی از بیماری است...هر کسی به موضوعی وسواس پیدا می کنه که بهش حساسیت داره! مثلا شما اگر خدایی ناکرده به عقاید دینی خود بی تفاوت هم بشی؟! وسواس شما رو رها نمی کنه، چون بالاخره شما در زندگی همیشه مثل همه مردم، به یه موضوعی بیشتر از سایر موضوعات حساسیت خواهی داشت و وسواس شما هم تغییر شکل میده و به وسواس دیگه ای تبدیل میشه! مهم ترین راه درمان شما در این وضعیت، دارو درمانیه و باید ادامه بدی تا ان شاءالله خوب بشی...
چهارشنبه 22 خرداد 1392 09:05 ق.ظ
سلام دوست عزیز
من خانومی 29 ساله هستم كه حدود 9 ساله كه وسواس دارم.
وقتی كوچیكتر بودم همش اضطراب داشتم توی درس. به خاطر اینكه نیم نمره از بیست كمتر می شدم می‌نشستم گریه می كردم.
بهم می گفتن كه باهوش هستم. ولی خودم واقعاً نمی دونم این طوریه یا نه.
در ضمن من از 5 سالگی عینك می زدم به خاطر اینكه چشمام انحراف داشت. این قدر بهم می گفتن چپول و چهارچشمكی كه منم فقط حرص می خوردم.
وقتی می خواستم كنكور بدم این قدر اضطراب گرفتم كه نتونستم رشته مورد علاقمو قبول بشم.
چیزی هم كه قبول شدم این قدر سرزنشم كردن كه نگو.
حالا هم كه 9 ساله وسواس دارم.
اوایل وسواسم با خوندن نماز شروع شد وقتی می خواستم یه نماز بخونم یك ساعت طول می كشید همش شك می كردم كه حواسم كاملم به نماز بوده یا نه.
این قضیه تموم شد.
افتادم به وسواس شستشو. هر روز لباس عوض می كردم. هر روز حمام می كردم. به نجسی و پاكی حساس شدم.
متخصص اعصاب و روان رفتم دكتر صدر كه توی تلویزیون هم می یاد . یه كم بهتر شدم. هی داروهامو قطع كردم. هی بد شدم هی خوب شدم.
افكار خودكشی هم خیلی به سرم می یاد.
فكر می كنم اگه سرطان داشتم راحت تر خوب می شدم تا این مرض.
خانواده م فكر می كنن دارم باهاشون لج می كنم. اصلاً به چشم بیماری نگاه نمی كنن.
الان اصلاً تنهایی نمی تونم برم دستشویی حتماً باید شوهرم باشه كه تأییدم كنه.
محل كار من و شوهرم یكیه.
موقع دست شستن باید كسی تأییدم كنه.
خیلی بدبختم خیلی.

شما چه علایمی داشتین و در آخر چه قرصی براتون بهترین بود؟
و چه روانپزشك و روانشناسی رفتین؟
مهدی سلام. دارو درمانی را ادامه بدهید و قطع نکنید...امیدوار باشید...این تنها سرنوشت شما نیست، همه ما آنها را تجربه کردیم...مشکلات شما برای همه ما آشناست...پایبندی به درمان، همراه با امیدواری...تسلیم نشو...موفقیت در انتظار شماست.
شنبه 18 خرداد 1392 01:24 ق.ظ
با سلام
منهم خیلی به نجاسات وتطهیر اهمیت زیادی میدهم ،نمیدونم اسمش وسواسه یانه؟
ولی میخواهم درست طبق رساله عمل كنم وهمه اش در اذیتم ورعایت این ابكشی ها ناراحتم میكند،وهمیشه دلم میخواد مرجعی پیدا شه وبگه این چند نجسی ،مثلا كثیفه ومن دیگه خسته نمیشم ابنهمه،چون شستن كثیفی برام راحته ولی ابكشی نجسی برام سخته،
یعنی ادارا و غائط ومنی كه در زندگی باهاشون سروكار دارم وابكشی اینها ازارم میده
وقبل دكتر هم رفتم وبهم قرص داد هم مدتی انا فرانین خوردم وهم مدتی فلوكسیتین ولی فایده نداشت وتازه بدنم حساسیت پیدا كرد وهمه اش سردم میشد بخصوص بعد از دوش گرفتن
روحانیون هم میگویند چون وسواسی هستی به همه چی بی اعتنا باش ،ولی در عمل نمیتوانم بی اعتنا باشم وفقط منتظریك معجزه هستم
به وبتون اومدم وكمی امیدوار شدم
درضمن بنده بانویی تحصیلكرده هستم
مهدی سلام. معجزه بعد دارو درمانی اتفاق میفته، زمانی که شما داروی سازگار با بدنت رو پیدا کنی، اون وقت با چشمای خودت معجزه رو میبینی...معجزه منتظر شماست، شما منتظر معجزه نباش، دارو درمانی رو ادامه بده و حرکت کن...
پنجشنبه 16 خرداد 1392 09:38 ب.ظ
سلام راستش من 2 یا 3 ماه پیش وبلاگ شما رو دیدم ولی الان می خواهم به توصیه های شما گوش کنم...منم دختر مذهبیم-البته به ظاهر باطن که با خداست-و گرفتار وحشتناک وسواس بودم... خودمم نمی دونستم..یه هفته دیگه هم برای اولین بار می خواهم پیش دکتر بروم...ناراحتم چون من چند ساله وسواس دارم ولی تازه در سن 21 سالگی جدی می خوام پیش درمان شم اگه سن شما به فکر بودم الان یه رشته ی دیگه درس می خوندم ...
یه سوال:ریشه وسواس در چیه؟هر چی گشتم پیدا نکردم آخه من در کودکی خیییلی تحقیر شدم ولی یه برادر دارم برخلاف من خانواده ام خیلی دوسش داشتند و اصلا تحقیرش نمی کردند ولی اون خیلی از من بدتره ....چرا؟شما روانشناسی می خونید دیگه؟
مهدی سلام
ریشه وسواس در اینه که فرد بیمار از لحاظ فیزیولوژیکی تغییراتی در سیستم عصبی و بدنش ایجاد میشه که باعث می شه فرد دچار افکار وسواسی بشه.یعنی راههای ارتباطی سلول های عصبی دچار تغییر میشه،این تغییرات در مغز تحت تاثیر عواملی صورت میگیره.مثلا عوامل ارثی،فشار های روحی ،بیماری های طبی خاص و...
من خیلی خوشحالم که وبلاگم تونسته نظر شما رو جلب کنه و تونستم بهتون کمک کنم.من ازتون می خوام به جنگ این بیماری برید و نذارید این بیماری زندگیتون رو ازتون بگیره.همون طور که سالها از زندگی منو گرفت.ولی..ولی خدا را شاکرم که کمکم کرد و نه تنها چیزهایی را که این بیماری از دستم گرفته بود رو پس گرفتم بلکه چیزهایی بدست آوردم که دیگران دارند برای بدست آوردن آن تلاش می کنند و آرزوی داشتنش را دارند
با آرزوی سلامتی همه شما
مهدی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.