تبلیغات
درمان افسردگی و وسواس فکری و اضطراب - افسردگی و وسواس فکری (نه عملی) چیست ؟
 
درمان افسردگی و وسواس فکری و اضطراب
من درحالیکه کاملا از زندگی ناامید شده بودم با کمک خدا توانستم بر این بیماری غلبه کنم...مطمئن باش تو هم میتونی..تسلیم نشو...
درباره وبلاگ


سلام من این وبلاگ را برای کمک به بیماران مبتلا به افسردگی و وسواس فکری ایجاد کردم ،اگر شما به افسردگی و وسواس فکری مبتلا هستید مطمئن باشید ان شاءالله حتما خوب میشید فقط باید با خدا انس بگیرید و شفایتان را از او بخواهید.سلامتی را برایتان آرزومندم
مهدی

مدیر وبلاگ : مهدی
نویسندگان
نظرسنجی
اگر شما مبتلا به افسردگی و وسواس فکری هستید لطفا جنسیت خود را مشخص کنید؟





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

كد ماوس

 پخش زنده حرم
چهارشنبه 6 مرداد 1389 :: نویسنده : مهدی

زمانی نمی دانستم که به افسردگی و وسواس فکری مبتلا هستم فکر می کردم( نه باور داشتم) که آدم ضعیف و بد بخت و اینکه توانایی های دیگران را ندارم و ... هستم ساعت ها جایی می نشستم و با افکارم درگیر بودم نه می توانستم درس بخوانم چون تمرکز نداشتم نه می توانستم بخندم اگر هم می خندیدم دروغ بود درونم طور دیگری بود نه به آینده امید وار بودم و ... تا همان جاهایی که الان بیشتر شما فکر می کنید دقیقا مثل شما حق دارید باور نکنید و بگویید من فرق می کنم چون من هم باور نکردم و همین حرف را زدم و این باعث شد من دو سال به پزشک و روانشناس مراجعه نکنم و بیماری ام بدتر شود ولی خواهش می کنم شما دیگه باور کنید

همیشه از خدا طلب کار بودم و می گفتم این چه عدالتی است که من باید در17سالگی این طوری زندگی کنم من که از بچگی نماز می خوندم و روزه می گرفتم چنین سرنوشتی باید داشته باشم و...  زمانی به پزشک مراجعه کردم که از همه چیز نا امید شده بودم و  خواستم آخرین شانسم برای برگشت به زندگی را امتحان کنم برای همین به یک روانپزشک مراجعه کردم که تعدادی دارو به من تجویز کرد و همچنین مرا به هفت جلسه روان درمانی نزد یک کارشناس روانشناسی بالینی ارجاع داد روانپزشک گفت که به افسردگی مبتلا شده ای من تا آن زمان دیدگاهم نسبت به افسردگی مثل اکثر شما یک حالت بی حالی بود زمانی که فهمیدم افسردگی دارم رفتم به کتاب های روانشناسی و سایت های روانشناسی که در مورد افسردگی بودند مراجعه کردم وآن وقت بود که فهمیدم که در وجود من چه هیولایی وجود دارد شاید افسردگی و وسواس فکری از هیولا هم بدتر باشد چون آرام آرام همه چیز را از آدم می گیرد لذت زندگی- تمرکز-انرژی وجود انسان و ... آدم را به یک مرده متحرک تبدیل می کند شاید از مرده هم بدتر باشد چون مرده حداقل اگر انرژی ندارد اگر هیجان ندارد آرامش دارد و لی شخص مبتلا به افسردگی و وسواس فکری به جای آرامش افکار منفی و تکرار مداوم این افکار در ذهنش را دارد که فقط شما که مبتلا هستید می دانید من چه می گویم من هم فقط برای شما می نویسم دارو هایی که روانپزشک به من داد تغییری در من ایجاد نکرد در حالی که من حدود هشت ماه این دارو ها را زیر نظر این پزشک مصرف کردم البته من نباید هشت ماه خود را صرف یک پزشک می کردم باید بعد دو ماه دکترم را عوض می کردم چون من اطلاعات زیادی را در این مورد بدست آورده بودم و انگیزه زیادی برای مقابله با این بیماری بدست آورده بودم  نا امید نشدم و به روانپزشک (متخصص اعصاب و روان)دیگری مراجعه کردم  چند ماه هم دارو های این روانپزشک را مصرف کردم و هیچ تغییری در من ایجاد نکرد فقط خواب آلودگی پیدا کردم و فقط می خوابیدم یک روز تا ساعت  10صبح یک روز 11 یک روز 12 به طوری که اگر کسی به زور بلندم نمی کرد تا ساعت 2بعد ظهر هم می خوابیدم نه اینکه خودم بخوابم نمی توانستم بیدار بشوم به متخصص اعصاب و روان دیگری مراجعه کردم ولی این سومی دارویی به من داد که واقعا معجزه کرد یک ماه اول  بهبودی احساس نمی کردم تو بروشور دارو هم نوشته بود حداقل 3 هفته برای شروع اثرات درمانی زمان نیاز است ولی بعد از یک ماه احساس کردم بهتر می شوم البته خیلی کم. انگیزه ام بیشتر شد و دوباره پیش این دکتر رفتم مقدار مصرفم را از 50 میلی گرم به 75تغییر داد حدود سه ماه بعد مصرف این دارو طرز فکرم خیلی بهتر شد مثلا 15الی 20درصد شاید ظاهرا این مقدار خیلی نباشد ولی برای منی که قبلا از همه چیز نا امید شده بودم و الان می توانستم کمی از زندگی لذت ببرم و به آینده امیدوار باشم این مقدار برایم خیلی خیلی زیاد بود دیگه پیش دکتر نرفتم و دوماه دیگه هم همین دارو را خوردم چون دارویی را که با بدنم سازگار بود را پیدا کرده بودم تصمیم گرفتم به جای اینکه پیوسته پیش یک پزشک بروم از تجربیات دیگر پزشک ها هم استفاده کنم فقط زمانی که پیش دکتر جدید می رفتم می گفتم که این دارو برایم سازگار است اگر داروی مکمل دیگری نیاز است بنویسید بعد از یک سال از مصرف این دارو وضعیت بهبودیم به 60 در صد رسید این یک سالی که من این طوری گذراندم اولین سال کنکورم بود در حالی که دیگران درس می خوندند من نمی توانستم چون تمر کز نداشتم و افکار منفی پیوسته در ذهنم تکرار می شد من این سال قید کنکور را زده بودم چون چیز مهمتری می خواستم بدست بیاورم و آن سلامتی ام بود کار دیگری را که به جز دارو خوردن و خواندن کتاب انجام می دادم ورزش بود در همان ابتدای بهبودی در حالی که بیش از یک ماه نگذشته بود به دلیل اینکه در کتاب هایی که خوندم به ورزش و اثرات مثبت آن بر درمان افسردگی تاکید شده بود در کلاس تکواندو ثبت نام کردم ورزش باعث اعتماد به نفس بیشتر من و هم چنین باعث شد من از زندگی ام لذت بیشتری ببرم وقتی با دیگر بچه ها مبارزه می کردیم و می توانستم آنها را شکست بدهم به قدرت خود ایمان آوردم و فهمیدم من نه تنها از دیگران ضعیف تر نیستم بلکه قوی تر هم هستم همچنین جملات طلایی که روانشناسان در کتاب هایشان نوشته بودند خیلی به من کمک کرد مثلا یک جمله از آنها این بود: زندگی در دنیای واقعی برای ما غیر ممکن نیست بلکه در دنیایی که خودمان در ذهنمان ساخته ایم غیر ممکن است با همه ی این آگاهی هایی که پیدا کردم به اینکه من آدم قوی ای هستم ایمان آوردم و گفتم تا زمانی که من صد بار تلاش نکنم و شکست نخورم باور نمی کنم که ضعیف هستم  الان بعد از دوسال هنوز این دارو را مصرف می کنم و هنوز هم این جمله در ذهنم است الان من بیش از 90 درصد بهبودی پیدا کردم زندگی من الان هم عادی نیست با این تفاوت که قبلا کیفیت زندگی ام پایین تر از دیگران بود اما الان کیفیت زندگی ام بالاتر از دیگران است افکار منفی بعضی مواقع می خواهد به ذهنم بیاید ولی نمی تواند و کمتر از 30 ثانیه شکست می خورد الان من در هر ماه به اندازه ی یک سال دیگران از زندگی ام لذت می برم مثل کسی که تازه متولد شده است انرژی باور نکردنی روحیه ای شادی دارم و... همه ی اینها را لطف خدا می دانم الان می دانم عدالت خدا یعنی چه یک جمله می گوید هر وقت دیدی که در زندگی ات تاریکی افتاده بدون خدا می خواهد یک تصویر زیبا ازت بسازد چون زیباترین عکس ها در تاریکترین اتاق ها ساخته می شود الان آنقدر اعتقاد قلبی به خدا پیدا کردم که نمی توانم توصیف کنم همانطور که گفتم من دوسال تمام مثل یک درختی که شکسته و روی زمین افتاده و فقط ریشه هایش کمی در خاک است بودم البته این را فقط خودم می دانستم و خدا. من طرز فکرم را به هیچ کس نمی گفتم شما هم به هیچ کس نگویید آنها هر چه قدر هم سواد داشته باشند اگر طرز فکرتان را بگویید فکر می کنند شما دیوانه اید وضعیت شما را فقط خدا درک می کند خودتان و متخصصین اعصاب و روان و روانشناس بالینی  و کسانی که به این بیماری مبتلا شده اند مثل من /من پنج سال است که به این بیماری مبتلا هستم البته تقصیر خودم بود اگر دوسال اول نمی گفتم که پزشک نمی تواند به من کمک کند من واقعا همین طوری هستم و... زودتر بهبودی پیدا می کردم ولی به شما می گویم از وضعیتی که در آن هستید افسوس نخورید و نگویید زندگی ام بیهوده می گذرد و ... چون بعد از اینکه بهبودی اتان از 70 درصد بالاتر رفت آنقدر با کیفیت زندگی می کنید که خودتان هم باور نخواهید کرد آنقدر هیجان درونتان زیاد می شود که من الان هر چه قدر هم بخواهم توضیح بدهم باور نمی کنید انشاالله بعد بهبودی از هر روزتان به اندازه ی یک هفته دیگران لذت می برید من پنج سال است روی این بیماری کار کردم مطالعه کردم و مهمتر ازاینها اینکه عملا روش های توصیه شده ای روانپزشک ها و کتاب ها را روی خودم آزمایش کردم و نتیجه ی آنها را مشاهده کردم من قبل از اینکه به پزشک مراجعه کنم در بدترین شرایط قرار داشتم مثل یک درخت شکسته شده که روی زمین افتاده و فقط کمی از ریشه هایش در خاک است و نمی داند چه کار کند من خیلی دوست دارم شما ها را کمک کنیم چون می دانم الان به شما چه قدر ظلم می شود من دشمن درجه یک افسردگی  و وسواس فکری هستم امسال بعد از دو بار شکست در کنکور خیلی خوب امتحان دادم البته اگر بهبودی صد در صد داشتم غوغا می کردم می خواهم رشته روانشناسی بالینی را انتخاب کنم ودر زندگی ام در همین زمینه فعالیت کنم من حاظرم تا زمان بهبودیتان کمکتان کنم الان هزینه روانپزشک و روانشناس خیلی بالاست ومثل بقیه بیماری ها با یک بار رفتن انسان خوب نمی شود مخصوصا به کسانی که از قشر ضعیف هستند واقعا خیلی ظلم است پس اول از خدا صادقانه کمک بخواهید و بر او توکل کنیدو بعد با من همراه باشید ..... ادامه دارد

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 25 تیر 1394 03:49 ق.ظ
سلام, منم یه ۶ماهی هست به خاطر یه اتفاق دچار وسواس شدم, یه ۲هفته ای هستش که رفتم پیش روانشناس بهم فلووکسامین ۵۰ معرفی کرده, توپ این ۲هفته ای که مصرف میکنم گه گداهی فکر های وسواسیم خیلی شدید میشه...
یم سوال داشتم اونم اینه که چقدر طول میکشه تا دارو اثر کنه؟؟؟
با تشکر
مهدی سلام...تاثیر محسوس حداقل یک ماه...!
چهارشنبه 3 تیر 1394 11:29 ب.ظ
خیلی وسواس فکری بده من تازه فهمیدم این مشکلو دارم و بدون رفتن به روانشناس با یاد خدا و خوندن نماز آروم شدم میخوام بگم فکر نکنین اگه پیش روانشناس نرین خوب نمیشین همه چی دست خود آدمه اونا فقط راهکار میدن و این مشکلم بهترین درمانش یاد خداست هر موقع افکار پلید شیطانی تو ذهنتون اومد خدا رو یاد کنید حتما به این بیماری فایق میاین منم خودم دارم همین روش و انجام میدم و پیشرفتمو حس میکنم فقط خدااااااااااااا
چهارشنبه 20 خرداد 1394 10:38 ب.ظ
سلام داداش مهدی ممنون از اینکه نظرمو گذاشتی، چند روز پیش رفته بودم پیش دکتر روانپزشکم گفت که نباید روزه بگیرم کلی بهم ریختم و قبول نکردم مشاورم هم گفت نباید روزه بگیرم ...من خیلی دلم می سوزه باورم نمی شه که بعد از مدت ها نمی تونم روزه بگیرم نمی دونم چیکار کنم نمی تونم قبول کنم روزه نگیرم،فکر می کنم می تونم و حالم بد نمی شه فکرش منو خیلی درگیر کرده هی میگم داروهامو بعد از افطاروسحر می خورم...نمی دونم چیکار کنم به خدا ...بدبختی تو خونواده مام همه روزه میگیرن همین الانشم من یواشکی دارو می خورم بهم یه چیزی بگو که توانایی انتخاب داشته باشم مطمان بشم تو چیکار میکردی؟؟؟منتظر جوابتم مهدی جان
مهدی سلام...من طبق نظر مرجع خودم جواب میدم آیت الله صافی...اگه آدم یقین داشته باشه که روزه گرفتن براش ضرر نداره حتی اگه پزشک هم بهش بگه نگیر باید بگیره و برعکس.
یکشنبه 17 خرداد 1394 06:46 ب.ظ
سلام_من قبلا مشکل وسواس فکری در مورد مسائل مذهبی رو دو سال تحمل کردم-سخت ترین دوران زندگیم بود و تقریبا هر شب عذاب وجدان داشتم-به حدی که گریم میگرفت-و اطرافیانم متوجه تغییرات تو رفتارم شده بودن-به نظر من این یکی از سخت ترین امتحانات خدا هستش-ولی الان تقریبا دو ساله که شفا پیدا کردم-راه حل درمان این مشکل فقط و فقط و فقط و فقط خدا هستش-نماز اول وقت و قرآن و اگه بتونین نماز شب بخونین و زیاد دعا و گریه و زاری در درگاه خدا بکنین-و در خودتون حتی اگه قلبا هم نباشه حسن ظن به خدا و اولیای خدا ایجاد کنین-اصلا و اصلا و به هیچ وجه بیکار نمونین و سعی کنین تو برنامه زندگیتون اصلا وقت خالی نباشه-از فضاهای سالم و سایت های مجاز برای تحقیق در مسائل دینی استفاده کنین و به هیچ وجه کنجکاوی اضافه به خرج ندین که باعث بدبختی تو دنیا و آخرت میشه -و هر چقدر فشار روتون بیشتر شد شما هم استقامت و توکل و شکر خودتون رو افزایش بدین -رابطه تون با امام زمان رو مستحکم تر کنین و براش نماز و صدقه هدیه بدین و برای ظهورش و خلاصی هممون دعا کنین-سعی کنین به سخنرانی های مفید مذهبی مخصوصا سخنرانی (چگونه گناه نکنیم)از استاد رائفی پور رو حتما گوش کنین-و شدیدا احترام پدر و مادر و نگه دارین و بدون غرور و خجالت دست و پاشونو ببوسین مخصوصا مادر-این مریضی یه نقطه عطف تو زندگیم بود که باعث شد خودم و امام زمان و خدا رو بهتر بشناسم-یا حق
سه شنبه 29 اردیبهشت 1394 08:00 ب.ظ
سلام
امروز انقد ناراحت بودم و عز خدا خواستم. یه راهی بهم نشون بده که زندگیم تغییر کنه من بهخخاطر وسواس فکریم نتونستم هنوز ازدواج کنم یه خواستگار داشتم که اون هم دارو مصرف می کرد به من گفت بیا بریم پیش دکتر اما من ترسیدم و بهش جواب رد دادم
من از رفتن پیش دکتر و مصرف دارو می ترسم واقعا نمی دونم آینده ام چی میشه
دانشجو ام ولی به دری و شصت بار تکرار می کنم آنقدر که کلافه می سم کتاب و می اندازم کنار چه جوری به ترسن غلبه کنمم
مهدی نترس ...برو دنبال درمان!
دوشنبه 28 اردیبهشت 1394 07:17 ب.ظ
سلام به همه دوستان
من امروز باالاخره بعد 12 سال وسواس رفتم پیش روانپزشک. میخوام برام دعا کنید بلکه من هم شاید طعم زندگی رو بچشم
جمعه 25 اردیبهشت 1394 08:03 ب.ظ
سلام اقا مهدی یه سوال ازت دارم خواهش میکنم جواب بده
من حدود 10 سال با مشکل وسواس فکری درگیرم و تا حالا چند بار تا جلوی در مطب دکتر رفتم وپشیمون شدم.همش به خودم میگم هیچکس به جز خودت نمیتونه بهت کمک کنه.میگم برم پیش دکتر ازش چی بپرسم.
مهدی سلام
این بار وقتی رفتی در مطب برو تو ...هیچی نمی خواد بپرسی دکتر خودش همه چیو ازت می پرسه....!دقیقا همین تفکر باعث شد من مدتها پیش دکتر نرم و لحظه هایی رو که می تونستم طور دیگه ای زندگی کنم رو از دست بدم...
پنجشنبه 24 اردیبهشت 1394 10:53 ق.ظ
سلام منم مثل شما ها وسواس فکری وافسردگی داشتم که حدود یک ساله تحت درمانم الان هم حالم خیلی خوبه.فقط بعضی اوقات وسواس میاد سراغم .مثل الان که اومدم سایت شما و وسواسم را نابود کردم.
به نظر من هر کسی داخل زندگی یه مشکلی داره مشکل ما هم اینه که وسواس داریم ما نباید ازش فرار کنیم باید باهاش مقابله کنیم تا در زندگی مون موفق باشیم
دوشنبه 14 اردیبهشت 1394 03:35 ب.ظ
سلام داداش مهدی.
خیلی تو این چند روز به وبلاگتون سر زدم,تا جواب رو ببینم و یکم اروم بشم.ممنونم از این همه انرژی و امیدی که بهم دادید,تو این مدت که فکر جدایی اومده بود به سراغم چندتا مشاوری که باهاشون صحبت کردم خیلی راحت و بدونه اینکه بدونن چقدر این کار میتونه برا دونفری که از ته قلب همدیگرو دوست دارن سخت و عذاب اور باشه میگفتن جدا شید,خیلی راحت,اما تو سرتاسر این دنیای بی عاطفه از خدا ممنونم که شمارو جلو راهم قرار داد,به یقین شما یه وسیله هستی از طرف خدای عزیزم,حداقل شما با این حرفای خوبتون ارومم کردید,و چشمه ای از امید بروم باز کردید.داداش مهدی من نمیشناسمتون,اما خدا شاهده که تو خلوتم همیشه براتون دعا میکنم,که بهم کمک کردید,میدونید که باز کردن در امید به روی مومنی چقدر نزد خدا اجر داره.
شما هم برای من و همسرم دعا کنید,از ته قلبتون برامون دعا کنید,روزی چند بار میام و حرفایی که بهم زدید رو میخونم تا قوت قلب بگیرم.
اما اقا مهدی درسته که میگن در این بیماری ژنتیک خیلی مهمه؟یعنی فرزندان ما هم حتما به این بیماری دچار میشن؟خیلی این فکر عذابم میده
همیشه دعای خیرم رو تو خلوتم نثارتون میکتم وبلاگ شما بهم امید میده برای زندگی.چند مدتی هست با شوهرم هم حرف میزنم خیلی,خداروسکر فعلا نماز و روزشو جدی گرفته و از خدا که باهاش صحبت میکتم ارامش رو حس میکنه الان,میخوام انقدر براش از خدا بگم که واقعا حسش کنه,الان خودش هم میگه که نماز خوندنو معنویات واقعا بهم ارامش میده.
بابت همه چی ممنونم ازتون.
فقط به سوالم لطفا اگه امکانش هس جواب بدید تا نگرانیم کاملا برطرف بشه,بازم یک دنیا ازتون ممنونم.انشاال خدا خیرتون بده
مهدی سلام...اونی که آرومت کرده خداست...اونی که کمکت کرده خداست..خدا میگه یاری و نجات مومنین بر ما(خدا و فرشتگان) واجبه! پس از خدا تشکر کن...در این بیماری ژنتیک تاثیر داره اما فقط کسایی به این بیماری مبتلا می شوند که در شرایط محیطی ایجاد کننده بیماری هم قرار بگیرند بعلاوه شیوه زندگی هر فرد و خیلی عوامل دیگه باید باهم جمع بشوند که حاصلش بشه این بیماری پس نیازی به نگرانی وجود نداره...همه چیز در دستان قدرتمند خداوند است....مهدی
شنبه 5 اردیبهشت 1394 11:00 ب.ظ
سلام اقا مهدی,من داداش بزرگتر از خودم ندارم,از شما میخوام برای چند ساعتم که شده خودتونو بزارید جای برادر بزرگتر من و بهم کمک کنید.خدا رو گواه میگیرم که تابه حال به این اندازه در زندگیم درمانده نشدم,انگار که تو این درماندگی خدا خواست که وبلاگ شما رو بخوتم توروخدا بهم کمک کنید,منو از این دو راهی نجات بدبید,به بزرگی خداوند قسم که اگر در در اومدن از این دوراهی کمکم کنید تل اخر عمرم دعاگوتون هستم.
با کسی نمیتونم این صحبت هارو بکنم حتی عزیزترین های زندگیم چون دل دیدن ناراحتیشونو ندارم.
تو رو خدا منو بدون جواب نگذارید.
حدود یک سال و خوردی هست که ازدواج کردم از چند ماه بعد از ازدواج فهمیدم که شوهرم وسواس فکری داره و دارو مصرف میکنه,خیلی ترسیدم,چون داداشم مریضی سرع شدید داره منم به شدت از بیماری های مربوط به اعصاب میترسم,.
شوهرم مرد بسیار خوبیه,قلب پاک و مهربونی داره,خیلی خیلی زیاد به همدیگه تعلق خاطر داریم.
اما نگزان بیماریش در اینده هستم,متاسفانه نمازو روزشم سبک میسماره.
از شما میخام از ته قلبتون بهم کمک کنید,بهم بگید ایا صرفا این بیماری موجب میشه که من از اینده ام به شدت بترسم و ازش جدا شم.
توروخدا منو بی جواب نزارید,هیچ کس جز شما نمیتونه بهم انقدر کمک کنه
مهدی سلام. تنها این جمله رو تو ذهنتون ثبت کنید و مابقی چیز هایی که نگرانش هستید رو فراموش کنید: شوهرم مرد بسیار خوبیه,قلب پاک و مهربونی داره,خیلی خیلی زیاد به همدیگه تعلق خاطر داریم...پس تو باید بهش کمک کنی و مطمئن باشی در کنار تو و با یاری خدا و با مراجعه به پزشک خوب و دل سوز در مواقع ضروری، همسرتون خوب میشند و حتی اگه خوب هم نشند وسواس فکری نمی تونه باعث جدایی تو فرد عاقل و عاشق و مومن بشه...شما باید تو بالا بردن معنویت خود و همسرتون تلاش کنید..در این صورت خدا به شما تضمین داده که زندگی شما استوار خواهد بود...جدایی زندگی های مشترک به خاطر بیماری های عصبی یا جسمی نیست... مهم ترین عامل عدم دوام زندگی ها ناشی از بیماری های معنوی است...دوری از خدا باعث دوری افراد جامعه از هم شده است و می شود ...اولین جامعه یک فرد خانواده است...مهدی
چهارشنبه 26 فروردین 1394 05:10 ق.ظ
منم قبلا که افسردگی شدید داشتم همش حس میکردم دیگه صدا ها رو خیلی کم میشنوم
مثلا وقتی یکی باهام حرف میزد من همش میگفتم چی ؟؟؟
باید طرف مقابلم ۲ ۳ بار حرفشو تکرار میکرد تا بفهمم اما بعدا فهمیدم که این مشکل بخاطر تمرکزه نه کم شدن شنوایی که اون هم بخاطره اضطرابه
شنبه 15 فروردین 1394 11:48 ب.ظ
سلام داداش مهدی من برادر ندارم ولی دوست دارم بهت بگم داداش،البته اگه اشکالی نداره،فکر کنم بیشتر از شش ماه پیش با وبلاگت آشنا شدم اونموقع که به خاطر ترس از برگشت بیماریت،گفته بودی دیگه جواب سوالارونمیدی،اونموقع اصلا نمی تونستم قبول کنم که برم پیش روانپزشک الان حدود یک ساله میرم مشاوره و تازه یک هفته است راضی شدم که برم پیش روانپزشک وامروز رفتم با تمام ترس و اضطرابم گفت باید دو سه سال پیش می اومدی،وخیلی جالبه من مدتها دنبال وبلاگت می گشتم اسمشو یادم رفته بود و همین امشب دوباره شمارو پیدا کردم خیلی خوشحالم فقط می خواستم ازت تشکر کنم.امیدوارم همیشه حالت خوب باشه راستی سال نوتونم مبارک امیوارم سال توپی داشته باشیم همگی انشااله
مهدی سلام،ممنون...به امید سلامتی همه شما.ان شاءالله
شنبه 9 اسفند 1393 12:49 ق.ظ
متاسفانه منم خیلی وقته که درگیر وسواس فکری شدم اما تازه 2ساله که فهمیدم اصلا وسواس فکری یعنی چی.تو این 2سال اصلا خیلی بهش اهمیت ندادم اما چند ماهیه که متوجه شدم که باید باهاش مقابله کنم وگرنه منو زمین میزنه. به خاظر همین شروع کردم هم پیش روانشناس برم هم روانپزشک. خیلی صحبتاتون به دلم نشست.امیدوارم منم بتونم پیروز بشم و بر این بیماری غلبه کنم.
مهدی ... ان شاء الله
جمعه 1 اسفند 1393 07:01 ب.ظ
ببخشید در اون اسلایدی که نوشته بو دید چرا من به برخی سوال ها جواب نمی دم دیدم که نوشته بودید ادرس ایمیل را ننویسید لطفا جواب سوال من را در نظرات بگذارید من یک نو جوان 16 ساله هستم گاهی اوقات سوال هایی برای من پیش می اید که من را دیوانه می کند و این فکر های بیهوده باعث عدم تمرکز من به درس خواندن و محیط زندگی می شود همه فکر می کنند من یک دیوانه هستم بعد مطالعه وتحقیق در اینترنت فهمیدم که من یک نوع تلقین منفی و وسواس فکری دارم مثلا یکی از این فکر ها : وقتی درس می خوانم هی مدام ظاهر یک شخص در ذهنم ظاهر می شود و نمی توانم این را از ذهنم خارج کنم هر لحظه این در ذهنم می افتد لطفا بگویید چه کار کنم
مهدی وسواس فکری می تونه یه فکر، تصویر یا خاطره و یا .... باشه که ذهن رو مجبور می کنه در مورد اون فکر کنه...دوست عزیزم تو دیوانه نیستی، کسایی دیوانه اند که تو قرن 21 از روانپزشک فرار می کنند. منم یه روزی مثل تو بودم! راه حل: درمان... باید راه هایی که به همه گفتم رو فراموش نکنی...برای من امکان مشاوره فردی وجود نداره تا به سوال همه ی شما عزیزان جداگانه جواب بدم...امیدوارم همه دوستانی که سوال تکراری می پرسند و جواب داده نمیشه از دست من ناراحت نشوند. من همه شما رو دوست دارم و برای سلامتی تون دعا می کنم...
پنجشنبه 30 بهمن 1393 05:32 ب.ظ
سلام داداش ببخشید یه سؤال دیگه هم داشتم من جدیدأ وقتی شروع میکنم به درس خوندن یه فکرایی میاید سراغم که همه ی انگیزمو میگیره مثلأهمین امروز با انگیزه ی خیلی زیادی شروع کردم ولی بعده نیم ساعت یه فکرایی از این قبیل که همه چی به دست خداست و خدا نمی خواد زیاد خودمو اذیت کنم که درس بخونم و یه فکرایی دیگه که انگار این دنیا برام بی ارزش شد مییومد سراغم که انگیزمو گرفت و بعدش هرچی خواستم بخونم تمرکز نداشتم اینم میتونه همون وسواس فکری باشه
مهدی سلام. آره
شنبه 25 بهمن 1393 06:43 ب.ظ
سلام من سه روزه که اینارو خوندم خیلی بهتر شدم میتونم بگم شاید هفتاد درصد بهتر شده باشم ولی استرسم همون طوریه پشت کنکوری ام به محض اینکه کتابو ورممیدارم دلم درد میگیره به نظرتون باید برم پیش روانپزشک ؟میترسم برم چون داروها خواب آورن منم پشت کنکوری ام خواهش میکنم زوود جواب بدید
مهدی سلام به شما و به همه پشت کنکوری هایی که مثل شما هستند...یعنی مثل گذشته من!
اگه فکر می کنید خودتون نمی تونید مشکلتون رو حل کنید حتما از روانپزشک یا روانشناس کمک بگیرید. ممکنه دارو باعث خواب آلودگی بشه ولی در عوض باعث افزایش تمرکز و بهبود وضع روانی شما خواهد شد و شما تنها با یک ذهن آرام می توانید کنکور موفقی داشته باشید. اگه مدت ها درس بخونید اما نتونید کنکور خوبی داشته باشید که فایده ای نداره...مطمئن باشید با توکل بر خدا و پیگیری درمان و مطالعه و تلاش ان شاء الله موفق خواهید شد...
جمعه 24 بهمن 1393 10:39 ق.ظ
ادبیات شما در حدی نیست که وبلاگ برای این اختلال بزنید
شما یک وبلاگ شخصی با عنوانی غیر وسواس درست کنید هر چی خواستید بنویسید
اختلال وسواس تنها وتنها به دلیل ناهماهنگی هورمون سیروتین مغزه
ولی شما رفتی بالا منبر با نوشتن اسم وسواس در گوگل وبلاگ شما رویت می شه که برعکس نیتتون ، ادم وسواسی باترس بیشتری مواجه می شه
به اندازه کافی مطالب در سایت های معتبر در مورد وسواس با جستجوی وسواس یافت می شه که بیمار به پزشک مراجعه کنه و دارو مصرف کنه
پس یا تغییر ادرس و عنوان بدید یا وبلاگو حذف کنیدرنج وسواسی ها رو بیشتر نکنید

"برای درمان اختلال وسواس اجباری از داروهایی در گروه سروتونین استفاده می‌شود. این داروها که اصطلاحاً آنها را مهارکنندهٔ انتخابی بازجذب سروتونین می‌نامیم، مقدار ترشح سروتونین در مغز را افزایش می‌دهند. در مغز بیماران مبتلا به اختلال وسواس اجباری، سروتونین بسیار کمی ترشح می‌شود و یا مقدار ترشح شده توسط عصب‌های پیش سیناپس جذب و نابود می‌شود.

این داروها همانطور که از نامشان پیداست، از بازجذب یا دفع سروتونین در مغز جلوگیری می‌کنند. این دفع در محل سیناپس‌ها اتفاق می‌افتد یعنی جایی که سلولهای عصبی (نورون‌ها) به یکدیگر متصل هستند. سروتونین یکی از مواد شیمیایی در مغز است که پیامهای عصبی را از یک نورون به نورون دیگر در طول سیناپس‌ها منتقل می‌کند.

از این داروها در درمان افسردگی، اضطراب و سایر اختلالات خلقی نیز استفاده می‌شود. SSRIها میزان تراکم سروتونین در سیناپس‌ها را افزایش می‌دهند. آنها این کار را با جلوگیری از بازجذب سروتونین در سلول عصبی که یک پالس مغزی را منتقل می‌کند انجام می‌دهند."
مهدی سلام. شما احتمالا باید از روانشناسان و پزشکان محترم باشید...! اول اینکه سروتونین هورمون نیست. هورمون به چیزی میگن که دستگاه غدد درون ریز ترشح میکنه...! دوم اینکه ناهماهنگ نمیشه و میزانش در سیناپس های عصبی کم میشه...! سوم اینکه من روی منبر نیستم و رو صندلی نشستم چهارم اینکه احتمالا سایت خودت بازدید کننده نداره ...! پنجم اینکه این مواردی که شما گفتید رو من می دونم ولی اینجا وبلاگ آموزش روانشناسی یا روانپزشکی نیست و دونستن اینکه سروتونین یا دوپامین یا گابا یا...چیند هیچ کمکی به مخاطبای من نمیکنه... من فقط راه رو نشون میدم تا دوستان خودشون طی کنند...من دنبال مشاوره دادن یا تشخیص بیماری هم نیستم چون با این همه مخاطب و سوال و من تنها این امکان وجود نداره...! در ضمن اطلاعات این وبلاگ مثل سایر وبلاگها دنبال جذب منافع مادی از جمله آشنا کردن مخاطبان با مطب نیست و سلامتی مخاطبام و خشنودی خدا با ارزش تربن و تنها امتیازی که نصیب من میشه...
پنجشنبه 23 بهمن 1393 11:05 ب.ظ
با سلام به خدا الآن که دارم می‌نویسم دارم گریه میکنم منم حدود سه ساله بهترین روزهای عمرمو با این افکار مزاحم سپری کردم خیلی اذیت شدم هرچی به خانوادم میگم من مشکل دارم میگن به خودت تلقین میکنی امسال چهارمین سال کنکورمه همین چند روز پیش داشتم به خواهرم می‌گفتم من وسواس فکری دارم بلند شد از پیشم رفت تو رو خدا کمکم کنید تمرکز ندارم درس بخونم تا امروز افکار مزاحمی در مورد خدا وپیغمبران مییومد تو ذهنم امروز که یه چیزایی خوندم و فهمیدم شاید گناه نباشه آرومتر شدم ولی یه فکر دیگه داره اذیتم میکنه من چند سال پیش یه کتابی به اسم راز خوندم من این برداشتو ازش کردم که آدما به هر چیزی فکر کنن همون میشه که به افکارم حساس شدم و هر فکربدی که مییومدیم تو ذهنم میترسیدم وحتمأمیبایست یه فکر خوب جایگزینش کنم و واقعأاز افکارم میترسم یه مدتی بهتر بودم ولی امروز دوباره یه کلیپی دیدم که میگفت افکار انسان نامحدوده وقتی داشتم درس میخوندم دوباره این فکر اومد توذهنم که من اگه فکرنکنم که یادنمیگیرم دیگه باورم میشه ویدا نمی‌گیرم و این همش مییادتوذهنم که من این باورم شده که یاد نمی‌گیرم پس یاد نمی‌گیرم و نمیتونم خودمو از این فکر رها کنم ودرسمو بخونم از باورها وافکارم میترسمم وهمش فک میکنم چیزای منفی باورمه ومیگم که نمیتونم ووقتی که درس میخوندم همش یا این فکرمه یا میترسم یاد نگیرم انگار واقعأباوزم شده الآن از شدت ناراحتی سرم درد گرفته ونمیتونم درس بخونم میدونم شاید مسخره باشه ولی تورو خدا کمکم کنیداین آخرین شانسمه ممنونم
مهدی سلام. با توضیحاتی که شما دادید من یقین دارم شما وسواس فکری دارید...آنچه شما رو اذیت میکنه فقط بیماریه و خارج از ذهن شما واقعیت نداره ... در دنیای خارج از ذهن شما قوانین دیگه ای استوار هستند...شما باید با درمان از دنیای افکاری که درونش زندانی هستید خارج بشید...پیشنهاد من: دارو درمانی. روان درمانی با یک روانشناس دلسوز و با سواد! به هر مشاوری اعتماد نکنید مخصوصا اگه مرد بود...در این زمینه کتاب بخونید و سایر توصیه های وبلاگ. لزومی نداره به کسی بگید من وسواس فکری دارم...تنها می تونید در جواب دیگران بگید اعصابم ناراحته...یاد خدا رو فراموش نکنید و سعی کنید هر چه قدر می تونید از توانایی خود برای آمادگی برای کنکور استفاده کنید و مابقی رو به خدا واگذار کنید و بر او توکل کنید...مثل من!
چهارشنبه 22 بهمن 1393 10:22 ب.ظ
سلام حیفم اومد چیزی نگم من ده سال مبتلا به وسواس بودم راههایی که رفتی رو کم وبیش رفتم .حالم افتضاح بود.اما هرشب حدیث کسا بخوان. موفق باشی
دوشنبه 20 بهمن 1393 02:04 ق.ظ
سلام خوبید؟ خوبی داش مهدی؟ من که یه چند باری متن گذاشتم ولی نمایش ندادی! عیبی نداره. منم مثل همه اینایی که اینجا پست میذارن وسواس فکری دارم. تا جایی که خونه هیچ کدوم از اقوام واسه یه وعده غذایی نمیرم! بخاطر وسواس فکری اشتهام کم شده و چون قبلا هم چندید بار تجریه حالت تهوع و استفراغ داشتم دیگه واسم شرطی شده! جایی که میرم وقتی غذا میخورم فکر میکنم ممکنه الان حالم بهم بخوره ولی خونه خودمون چون آرامش دارم اینجوری نیستم! روانشناس هم رفتم. بهادرخان در مشهد. فعلا تجویز نکرده که برم پیش روانپزک و دارو بخورم. میگه چند جلسه برم پیشش و روان درمانی کنم. امیدوارم همه خوب شن چون واقعا درد بدیه. یعنی مطمئنم که همه خوب میشن فقط باید بخوایم. ایشالا. مهدی جان اگه تجربه ای هم داری توط حرفای من بهم بگو کمک باشه
مهدی سلام دوست عزیزم. ممنون. منو ببخش. سوالات خیلی زیاده...و متاسفانه منم نمی رسم به همه جواب بدم... اگه با روانشناس نتیجه نمیگیری، همون طور که خودت هم تو نظر قبلیت گفتی باید بری پیش روانپزشک. من به عنوان کسی که پیش ده ها روانپزشک و روانشناس رفتم اینو بهت میگم. دارو درمانی برای کسایی که نمی تونن اصلا افکارشون رو کنترل کنند و زندگی اونها رو مختل کرده، واجبه! البته واجب عقلی نه شرعی. وقتی افراد قدرت کنترل افکارشون رو به دست میارند، اون وقت میتونند با یه شیوه زندگی صحیح و استفاده از هر آنچه که میتونه به اونها کمک کنه یک زندگی رویایی داشته باشند، چون ارزش سلامتی رو خوب می دونند و شکرگزاری از خدا یادشون نمی ره ...مثل من! راستی حرم امام رضا علیه السلام منو یادت نره...
سه شنبه 14 بهمن 1393 08:12 ب.ظ
آقا نظرات منم بذار
مهدی سلام دوست عزیزم
من با نظر شما مخالم. انجام این عمل فواید مورد نظر شما رو داره و من هم قبلا روش فکر کردم اما آسیب هایی در پی خواهد داشت که بهتره انجام نگیره...مهدی
پنجشنبه 9 بهمن 1393 09:18 ب.ظ
وسواس من امسال ک سالکنکورم است به اوج خودش رسیده و روی کوچیکترین مساءل وسواس و اضطراب دارم ب دکتر و روانپزشک مراجعه کردم امیدوارم مثل شما خوب شوم
مهدی ان شاء الله. حتما خوب میشید.
چهارشنبه 8 بهمن 1393 02:19 ب.ظ
نمیخوام با این جمله کسی رو ناامید کنم، فقط ای کاش واقعا خدایی بود
مهدی چرا بر عکسشو نمی گی...؟!
ای کاش ما به خدا میگفتیم: خدایا ما هم هستیم..تو بندگی...! خدایا عهدی که ما قبل از تولد باهات بستیم رو یادمون نرفته..همون زمانی رو میگم که خدا گفت: «الست بربکم قالوا بلی...» سوره اعراف، آیه۱۷۲. برای اطلاعات بیشتر عبارت داخل گیومه رو تو گوگل کپی کن و جستجو رو کلیک کن.
چهارشنبه 8 بهمن 1393 02:13 ب.ظ
باسلام، من هم دچار این مسائل بودم که علت اصلی تشدید آن ها مشکلاتی بود که این سالها واسمون پیش اومد،به امید گشایش برای همه
چهارشنبه 8 بهمن 1393 10:17 ق.ظ
خدا خیرت بده واقعا حرف دل مارو زدی.
مهدی ...
شنبه 4 بهمن 1393 11:42 ب.ظ
با سلام آقا مهدی گل منم مشکلم افسردگی و وسواس فکریه و خیلی از علایم هایی رو که دوستان گفتن منم دارم حیود یک سالی میشه که من اینطوری هستم.ولی مشکل من و فکر منفی من اینه که فکر میکنم باید برای انجام هر کاری از بقیه اجازه بگیرم و دیگه اینکه وقتی میخوام سراغ کاری برم این فکر سراغم میاد که آیا من لایقم این کارو انجام بدم یا نه یا اجازه دارم این کارو انجام بدم یا نه.در ضمن تمام علایم افسردگی رو هم دارم خیلی از اون دارو هایی رو که دوستان گفتن من مصرف کردم ولی روم اثری نداشتن.دیگه واقعا کلافه شدم .این آخرین دفعه رفتم دکتر بهم فلووکسامین 100 نوشت اونم 3 بار در روز تازه دپاکین هم نوشته.میخواستم بدونم بعد از مصرف این قرص حال و احوالت دقیقا چطوری بود؟و میخواستم بدونم تو هم همچین حس هایی رو داشتی؟
جوابت خیلی برام ضروری هستش .فقط لطفا سریع...
واقعا ممنون میشم.
مهدی سلام دوست عزیزم. از اینکه جوابت دیر شد منو ببخش...عمدی نبود!؟
من خودم یک دور داروهای روانپزشکی رو مصرف کردم البته با تجویز روانپزشک! میخوام به همه بگم اگه داروهای زیادی تا حالا خوردید و خوب نشدید نا امید نشید...همیشه امیدتون به خدا باشه و نه به قدرت علمی روانپزشک...چون تنها در این صورت داروی مناسب حال شما تجویز میشه...برای من که اینجوری بود؟ و اما تو دوست عزیزم: من بعد از خوردن این دارو فوق العاده بهتر شدم...البته من هیچ وقت بیشتر از 150 میلی گرم مصرف نکردم و تازه 150 میلی گرم هم برای بازه های زمانی کوتاه بود مثلا موقع کنکورم. دوز معمول من 100 میلی گرم بود...اما شما باید طبق دستور روانپزشک خودت داروهاتو مصرف کنی و بدونی من و تو دو فرد متفاوت هستیم...وسواس های فکری در هر فردی متفاوته و لازم نیست همه مثل من باشند تا خوب بشند...برات آرزوی سلامتی دارم و بهت میگم خدا به آدما میگه صبر کنید...برادر بدت مهدی
شنبه 27 دی 1393 01:27 ق.ظ
داش منم تقریبا 14 ساله وسواس دارم.حدود 5 ساله دارم دارو میخورم.خواستم بگم همدردیم
شنبه 27 دی 1393 01:07 ق.ظ
من 18 سالمه
امستل گنکور دارم .خدااجونم اخه همین امسال ک سال سرنوشتمه افسردگی گرفتم الان 5 ماههولی به هییشکی نگفتم میخوام این هفنه خودم برم دکتر.نمیتونم خوب درس بخونم ور حالیکه همه فک میکنن من امسال دو رقمیم .خدا کمکم کن
مهدی سلام.برای شما آرزوی موفقیت و سلامتی دارم ...درمان یا زندگی با آنچه واقعیت ندارد؟ گزینه درستی رو انتخاب کردی...
شنبه 20 دی 1393 09:19 ب.ظ
سلام من مهدی ام.حدود 7 سال مبتلا به وسواس فکری بودم.این بیماری خیلی عذاب آوره و کاری که در مرحله اول باید انجام بدید مراجعه به یک روانپزشک خوب هست.من حدود 6 سال عذاب کشیدم و درسم به شدت لطمه دید ولی در کمتر از یک سال خوب شدم.من هم اول فکر می کردم دارو کاری نمیتونه بکنه ولی عکسش اتفاق افتاد.در ضمن بگم بیماری من خیلی شدید بود.به هر حال بعد از سالها نجات پیدا کردم و زندگی رو می فهمم .حاضرم هر طور که شده به بچه ها کمک کنم تا هر چه زودتر درمان بشن.
آخر سر یه نکته هم بگم موثرترین قرص برای درمان وسواس فکری من ریسپریدون بود این دارو برای کسایی که با کلومیپرآمین و سرترالین و فلوکستین و فلووکسامین درمان نمیشن تجویز میشه . بیماریتون در هر اندازه ای که باشه با خوردن دوزهای مختلف ریسپریدون درمان میشید البته در صورت تجویز پزشک.
مهدی سلام دوست من
خداروشکر که خوب شدی...نظر تو می تونه یک شاهد برای من در برابر کسایی باشه که میگن مگه میشه خوب شد؟ و من میگم آره نا امید نشو.....اما دارو باید فقط با تجویز پزشک مصرف بشه وگرنه می تونه خیلی خطر آفرین باشه...شما می تونید به روانپزشک خود یک دارو رو پیشنهاد کنید اما هیچ وقت خودتون شروع به مصرف نکنید ...به خصوص وقتی که یک داروی دیگه هم مصرف میکنید یا یک بیماری دیگه هم دارید یا حتی در دوران حاملگی یا شیردهی به نوزاد خود هستید...دوستان لطفا دارو معرفی نکنید، اگه مهدی هم خوب نشده بود نظرش تایید نمی شد....باور کنید همه آرزوی من سلامتی شماست...
سه شنبه 16 دی 1393 11:30 ق.ظ
اینم یادم رفت بگم که من از بچگی همیشه تو خونه تنها بودم مامانم تو 8 سالگی فوت شد
پدرمم فقط شبا برمیگرده
تو این شهرم غریب غریبیم
هیشکیو نمیبینم :(
مهدی سعی کن ارتباطات اجتماعی کم نشه...! برای شادی روح مادرت از ته قلبم دعا میکنم...خدا همیشه باهاته...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


نمایش نظرات 1 تا 30