درمان افسردگی و وسواس فکری و اضطراب
درباره وبلاگ


سلام من این وبلاگ را برای کمک به بیماران مبتلا به افسردگی و وسواس فکری ایجاد کردم ،اگر شما به افسردگی و وسواس فکری مبتلا هستید مطمئن باشید ان شاءالله حتما خوب میشید فقط باید با خدا انس بگیرید و شفایتان را از او بخواهید.سلامتی را برایتان آرزومندم
مهدی

مدیر وبلاگ : مهدی
نویسندگان
نظرسنجی
اگر شما مبتلا به افسردگی و وسواس فکری هستید لطفا جنسیت خود را مشخص کنید؟





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

كد ماوس


چهارشنبه 6 مرداد 1389 :: نویسنده : مهدی

زمانی نمی دانستم که به افسردگی و وسواس فکری مبتلا هستم فکر می کردم( نه باور داشتم) که آدم ضعیف و بد بخت و اینکه توانایی های دیگران را ندارم و ... هستم ساعت ها جایی می نشستم و با افکارم درگیر بودم نه می توانستم درس بخوانم چون تمرکز نداشتم نه می توانستم بخندم اگر هم می خندیدم دروغ بود درونم طور دیگری بود نه به آینده امید وار بودم و ... تا همان جاهایی که الان بیشتر شما فکر می کنید دقیقا مثل شما حق دارید باور نکنید و بگویید من فرق می کنم چون من هم باور نکردم و همین حرف را زدم و این باعث شد من دو سال به پزشک و روانشناس مراجعه نکنم و بیماری ام بدتر شود ولی خواهش می کنم شما دیگه باور کنید

همیشه از خدا طلب کار بودم و می گفتم این چه عدالتی است که من باید در17سالگی این طوری زندگی کنم من که از بچگی نماز می خوندم و روزه می گرفتم چنین سرنوشتی باید داشته باشم و...  زمانی به پزشک مراجعه کردم که از همه چیز نا امید شده بودم و  خواستم آخرین شانسم برای برگشت به زندگی را امتحان کنم برای همین به یک روانپزشک مراجعه کردم که تعدادی دارو به من تجویز کرد و همچنین مرا به هفت جلسه روان درمانی نزد یک کارشناس روانشناسی بالینی ارجاع داد روانپزشک گفت که به افسردگی مبتلا شده ای من تا آن زمان دیدگاهم نسبت به افسردگی مثل اکثر شما یک حالت بی حالی بود زمانی که فهمیدم افسردگی دارم رفتم به کتاب های روانشناسی و سایت های روانشناسی که در مورد افسردگی بودند مراجعه کردم وآن وقت بود که فهمیدم که در وجود من چه هیولایی وجود دارد شاید افسردگی و وسواس فکری از هیولا هم بدتر باشد چون آرام آرام همه چیز را از آدم می گیرد لذت زندگی- تمرکز-انرژی وجود انسان و ... آدم را به یک مرده متحرک تبدیل می کند شاید از مرده هم بدتر باشد چون مرده حداقل اگر انرژی ندارد اگر هیجان ندارد آرامش دارد و لی شخص مبتلا به افسردگی و وسواس فکری به جای آرامش افکار منفی و تکرار مداوم این افکار در ذهنش را دارد که فقط شما که مبتلا هستید می دانید من چه می گویم من هم فقط برای شما می نویسم دارو هایی که روانپزشک به من داد تغییری در من ایجاد نکرد در حالی که من حدود هشت ماه این دارو ها را زیر نظر این پزشک مصرف کردم البته من نباید هشت ماه خود را صرف یک پزشک می کردم باید بعد دو ماه دکترم را عوض می کردم چون من اطلاعات زیادی را در این مورد بدست آورده بودم و انگیزه زیادی برای مقابله با این بیماری بدست آورده بودم  نا امید نشدم و به روانپزشک (متخصص اعصاب و روان)دیگری مراجعه کردم  چند ماه هم دارو های این روانپزشک را مصرف کردم و هیچ تغییری در من ایجاد نکرد فقط خواب آلودگی پیدا کردم و فقط می خوابیدم یک روز تا ساعت  10صبح یک روز 11 یک روز 12 به طوری که اگر کسی به زور بلندم نمی کرد تا ساعت 2بعد ظهر هم می خوابیدم نه اینکه خودم بخوابم نمی توانستم بیدار بشوم به متخصص اعصاب و روان دیگری مراجعه کردم ولی این سومی دارویی به من داد که واقعا معجزه کرد یک ماه اول  بهبودی احساس نمی کردم تو بروشور دارو هم نوشته بود حداقل 3 هفته برای شروع اثرات درمانی زمان نیاز است ولی بعد از یک ماه احساس کردم بهتر می شوم البته خیلی کم. انگیزه ام بیشتر شد و دوباره پیش این دکتر رفتم مقدار مصرفم را از 50 میلی گرم به 75تغییر داد حدود سه ماه بعد مصرف این دارو طرز فکرم خیلی بهتر شد مثلا 15الی 20درصد شاید ظاهرا این مقدار خیلی نباشد ولی برای منی که قبلا از همه چیز نا امید شده بودم و الان می توانستم کمی از زندگی لذت ببرم و به آینده امیدوار باشم این مقدار برایم خیلی خیلی زیاد بود دیگه پیش دکتر نرفتم و دوماه دیگه هم همین دارو را خوردم چون دارویی را که با بدنم سازگار بود را پیدا کرده بودم تصمیم گرفتم به جای اینکه پیوسته پیش یک پزشک بروم از تجربیات دیگر پزشک ها هم استفاده کنم فقط زمانی که پیش دکتر جدید می رفتم می گفتم که این دارو برایم سازگار است اگر داروی مکمل دیگری نیاز است بنویسید بعد از یک سال از مصرف این دارو وضعیت بهبودیم به 60 در صد رسید این یک سالی که من این طوری گذراندم اولین سال کنکورم بود در حالی که دیگران درس می خوندند من نمی توانستم چون تمر کز نداشتم و افکار منفی پیوسته در ذهنم تکرار می شد من این سال قید کنکور را زده بودم چون چیز مهمتری می خواستم بدست بیاورم و آن سلامتی ام بود کار دیگری را که به جز دارو خوردن و خواندن کتاب انجام می دادم ورزش بود در همان ابتدای بهبودی در حالی که بیش از یک ماه نگذشته بود به دلیل اینکه در کتاب هایی که خوندم به ورزش و اثرات مثبت آن بر درمان افسردگی تاکید شده بود در کلاس تکواندو ثبت نام کردم ورزش باعث اعتماد به نفس بیشتر من و هم چنین باعث شد من از زندگی ام لذت بیشتری ببرم وقتی با دیگر بچه ها مبارزه می کردیم و می توانستم آنها را شکست بدهم به قدرت خود ایمان آوردم و فهمیدم من نه تنها از دیگران ضعیف تر نیستم بلکه قوی تر هم هستم همچنین جملات طلایی که روانشناسان در کتاب هایشان نوشته بودند خیلی به من کمک کرد مثلا یک جمله از آنها این بود: زندگی در دنیای واقعی برای ما غیر ممکن نیست بلکه در دنیایی که خودمان در ذهنمان ساخته ایم غیر ممکن است با همه ی این آگاهی هایی که پیدا کردم به اینکه من آدم قوی ای هستم ایمان آوردم و گفتم تا زمانی که من صد بار تلاش نکنم و شکست نخورم باور نمی کنم که ضعیف هستم  الان بعد از دوسال هنوز این دارو را مصرف می کنم و هنوز هم این جمله در ذهنم است الان من بیش از 90 درصد بهبودی پیدا کردم زندگی من الان هم عادی نیست با این تفاوت که قبلا کیفیت زندگی ام پایین تر از دیگران بود اما الان کیفیت زندگی ام بالاتر از دیگران است افکار منفی بعضی مواقع می خواهد به ذهنم بیاید ولی نمی تواند و کمتر از 30 ثانیه شکست می خورد الان من در هر ماه به اندازه ی یک سال دیگران از زندگی ام لذت می برم مثل کسی که تازه متولد شده است انرژی باور نکردنی روحیه ای شادی دارم و... همه ی اینها را لطف خدا می دانم الان می دانم عدالت خدا یعنی چه یک جمله می گوید هر وقت دیدی که در زندگی ات تاریکی افتاده بدون خدا می خواهد یک تصویر زیبا ازت بسازد چون زیباترین عکس ها در تاریکترین اتاق ها ساخته می شود الان آنقدر اعتقاد قلبی به خدا پیدا کردم که نمی توانم توصیف کنم همانطور که گفتم من دوسال تمام مثل یک درختی که شکسته و روی زمین افتاده و فقط ریشه هایش کمی در خاک است بودم البته این را فقط خودم می دانستم و خدا. من طرز فکرم را به هیچ کس نمی گفتم شما هم به هیچ کس نگویید آنها هر چه قدر هم سواد داشته باشند اگر طرز فکرتان را بگویید فکر می کنند شما دیوانه اید وضعیت شما را فقط خدا درک می کند خودتان و متخصصین اعصاب و روان و روانشناس بالینی  و کسانی که به این بیماری مبتلا شده اند مثل من /من پنج سال است که به این بیماری مبتلا هستم البته تقصیر خودم بود اگر دوسال اول نمی گفتم که پزشک نمی تواند به من کمک کند من واقعا همین طوری هستم و... زودتر بهبودی پیدا می کردم ولی به شما می گویم از وضعیتی که در آن هستید افسوس نخورید و نگویید زندگی ام بیهوده می گذرد و ... چون بعد از اینکه بهبودی اتان از 70 درصد بالاتر رفت آنقدر با کیفیت زندگی می کنید که خودتان هم باور نخواهید کرد آنقدر هیجان درونتان زیاد می شود که من الان هر چه قدر هم بخواهم توضیح بدهم باور نمی کنید انشاالله بعد بهبودی از هر روزتان به اندازه ی یک هفته دیگران لذت می برید من پنج سال است روی این بیماری کار کردم مطالعه کردم و مهمتر ازاینها اینکه عملا روش های توصیه شده ای روانپزشک ها و کتاب ها را روی خودم آزمایش کردم و نتیجه ی آنها را مشاهده کردم من قبل از اینکه به پزشک مراجعه کنم در بدترین شرایط قرار داشتم مثل یک درخت شکسته شده که روی زمین افتاده و فقط کمی از ریشه هایش در خاک است و نمی داند چه کار کند من خیلی دوست دارم شما ها را کمک کنیم چون می دانم الان به شما چه قدر ظلم می شود من دشمن درجه یک افسردگی  و وسواس فکری هستم امسال بعد از دو بار شکست در کنکور خیلی خوب امتحان دادم البته اگر بهبودی صد در صد داشتم غوغا می کردم می خواهم رشته روانشناسی بالینی را انتخاب کنم ودر زندگی ام در همین زمینه فعالیت کنم من حاظرم تا زمان بهبودیتان کمکتان کنم الان هزینه روانپزشک و روانشناس خیلی بالاست ومثل بقیه بیماری ها با یک بار رفتن انسان خوب نمی شود مخصوصا به کسانی که از قشر ضعیف هستند واقعا خیلی ظلم است پس اول از خدا صادقانه کمک بخواهید و بر او توکل کنیدو بعد با من همراه باشید ..... ادامه دارد

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 8 فروردین 1393 11:50 ق.ظ
وسواس ( ها )

1 - همه اعمال و کردارهای آدمی یا از روی حکمت و علم است و یا از وسوسه های

شیطان! نوع دومش را وسواس گویند. آدمی یا تحت فرمان عقل و ایمان خویش است و

یا مرید القائات انس و جن!

5 - امروزه به ندرت می توان آدم غیر وسواسی پیدا کرد. امروزه عصر حساسیت های عجیب

و آلرژیهای غریب است. تعلقات یا نفرت هائی که هیچ کس معنایش را نمی فهمد. گوئی همه

به نوعی مافیائی و مرموز زندگی می کنند و دارای اسرار مگوئی هستند که خودشان هم بر

آن آگاهی ندارند. نوعی مسخ شدگی و تسخیر بواسطه نیروی نامرئی!

7- مثلاً کسی نسبت به قیافه خود حساسیت پیدا کرده و مستمراً به خودش ور می رود.

حساسیت و وسواس دماغ در عصر ما یکی از این وسوسه های مستقیم شیطانی است که

کار را به جراحی می کشاند. خودارضائی جنسی نیز ...

از کتاب " مبانی عرفان عملی " استاد علی اکبر خانجانی ص 161

لینک دانلود از سایت : بنیاد نشر استاد خانجانی :
دانلود کنید

http://khanjay.com/book/resaleieerfaneamali.zip

یا از وبلاگ عرفان زندگی :


دانلود
دوشنبه 21 بهمن 1392 04:38 ق.ظ
یک سوال : بعد از درمان همه چیز معمولی میشه یا علاوه بر اینکه معمولی میشه مثبت هم میشه ؟؟؟
مهدی سلام...بعد از درمان شما یک آدم فوق العاده میشید..نسبت به بقیه مردم خیلی متفاوت فکر می کنید و از تک تک لحظات زندگیتون لذت می برید چون قدر زندگی و سلامتی رو می دونید و از همه مهمتر به خدا نزدیک تر میشید...من این قدر آدم بدی بودم الان وقتی به گذشتم فکر می کنم باورم نمیشه یک آدم این قدر بتونه بد باشه...خدایا شکرت...خدا یادتون نره ...مهدی
پنجشنبه 10 بهمن 1392 08:22 ق.ظ
سلام از وبلاگ خوبتون خیلی ممنونم
من هم معتقدم رفتن پیش متخصص اعصاب و روان و استفاده از دارو مهمترین کاره چون دلیل اصلی عمده ی بیماریهای وسواسی کمبود یا تعادل نداشتن هورمون سیروتین مغزه و این با دارو درمان می شه
و بعد تغذیه موادی که در بدن سیروتین تولید می کنند برای مثال در این صفحه تبیان اطلاعات خوب در این مورد و کاملتر در مورد این هورمون و سایر هورمون هاهست
http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=195943
http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=156718
و غذاهایی در مورد کاهش استرس وافسردگی
http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=150524
http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=120812
http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=210298

البته همون طوری که فرمودین شفا از خداست ولی پزشک و دارو هم اسباب شفای خداوند هستند
نیاید تا به بالینت طبیبی نداری از شفای من نصیبی
طبیبی امد و داده دوایت دوا خوردی ز من یابی شفایت
طبیب تو دوا داده خدا داد دوای تو شفا داده خدا داد
این چند لینک هم در مورد خود بیماری اطلاعات خوبی دارن
http://fa.wikipedia.org/wiki/وسواس_فکری
http://www.rcpsych.ac.uk/healthadvice/translations/persianfarsi/ocd-keyfacts.aspx
http://www.rcpsych.ac.uk/healthadvice/translations/persianfarsi/ocd.aspx
http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=3505
با سپاس و دعا برای سلامتی همگان
پنجشنبه 12 دی 1392 10:32 ق.ظ
سلام منم همین مشکلات رو دارم بعلاوه خانواده من در مورد رفتن به روانشناس و روانپزشک سخت مقاومت میکنن
چهارشنبه 27 آذر 1392 04:02 ب.ظ
سلام معلومه كه شما هم خیلی زجر كشیدی.امان امان…
منم تحت درمان وسواس فكری ام.
ایشالا ما هم خوب شیم.
ممنون
سه شنبه 26 آذر 1392 08:09 ب.ظ
من تازه فهمیدم که وسواس فکری دارم خداراشکر زود متوجه شدم با اینکه الان تازه چند وقته دارو مصرف می کنم ولی کاملا حس می کنم حالم بهتره و افکار بی خودی به ذهنم هجوم نمیاره
دوشنبه 11 آذر 1392 10:42 ب.ظ
salam.
واقعا خوشحالم که ی همدرد پیدا کردم .منم داشتم موقعت تحصیل تو دانشگا از دست میدادم اما الان بهتر شدم
یکشنبه 10 آذر 1392 11:18 ب.ظ
سه شنبه میرم شوک بگیریم دعا کنید
چهارشنبه 29 آبان 1392 11:10 ب.ظ
سلام برادر خوبم
به توصیه ی شما پیش روانپزشك رفتم و ازش خواستم اگه صلاح بدونه برام از داروهای شما بنویسه ،اونم برام دو تا قرص نوشت ، توی این مدت خودمو سپردم به خدا، موقع داخل شدن به مطب هم به امام زمان توسل كردم . حالا بعد از یك و نیم ماه ، خیلی بهترم. خدا خیرت بده ،ایشا الله همیشه پاینده باشی.
مهدی سلام
باور کنید الان انقدر خوشحالم که انگار یه دنیا رو بهم دادن...
این بخش گفتتون (توی این مدت خودمو سپردم به خدا، موقع داخل شدن به مطب هم به امام زمان توسل كردم )خیلی مهمه و دوستان باید توجه داشته باشن اینو حتما رعایت کنند منم بعد رعایت این بخش نتیجه گرفتم وگرنه اگه پیش بهترین دکتر ها بری ولی امیدت به خدا نباشه فکر نکنم فایده داشته باشند اینقدر رفتم پیش این دکترهایی که اسماشون در اومده بود و برای خودشون مطب های شلوغ داشتن و برای یک نوبت دادن کلی منت میذاشتن...
بقیه درمان رو طبق نظر روانپزشکت انجام بده و تصمیمات غیر عادی نگیر...
به امید سلامتی کامل شما
مهدی
چهارشنبه 29 آبان 1392 08:51 ب.ظ
سلام، من وسواس فکری شدید دارم به طوری که متاسفانه دچار عوارض جانبی جسمی شده، به شدت منو اذیت میکنه.برام خیلی عجیبه که یه فکر مداوم بتونه اثر فیزیکی و جسمی داشته باشه..تقریبا 2 ساله درگیرم و آرامشمو از من گرفته به شدت منو دچار ناامیدی و یاس کرده تا جایی که با تمام ایمان و اعتقادی که از بچگی به خدا داشتم نسبت به کمکش واقعا شک میکنم.مدتیه دارم خیلی تلاش میکنم افکارمو کنترل کنم.من رشته خوب و دانشگاه خوبی در حال تحصیلم اما این وضعیت منو نسبت به آینده ام با وجود تمام استعداد و توانایی و علاقه که تو رشته ام در خودم سراغ دارم ناامید کرده...خیلی برام دعا کنید.
مهدی سلام
درمان رو به طور جدی پیگیری کنید...همه دعا کنید...مهدی
چهارشنبه 29 آبان 1392 12:01 ق.ظ
سلام
بسیار ممنون و سپاسگزارم از وقتی که واسه این وبلاگ میزارین
متاسفانه من هم چندین ساله وسواس فکری دارم و همش به این فکر میکنم که من در اختیار مغزم یا مغز در اختیار منه!! هر موقع که میخوام فکر کنم یا هرکار دیگه ای احساس میکنم این کار ارادی ام (فکر، تمرکز و...) چندان اهمیتی نداره و در نهایت این مغزه که بجای من تصمیم میگیره بهم اطلاعات میده!!!!!
داداش مهدی تو رو خدا کمکم کن زندگیم داره نابود میشه
متاسفانه بدلیل مشکلات مالی نمیتونم به روانپزشک مراجعه کنم
اجرت با الله کمکم کن...
مهدی سلام
برادر عزیزم
اگه مشکل شما جدیه حتما باید به روانپزشک مراجعه کنید و بدون دارو احتمالا نمی تونید از شر افکارتون رهایی پیدا کنید اما در هر صورت شما حتما باید از راه های درمانی توصیه شده که مهم ترین اونها درمان دینی ،مطالعه کتاب در مورد بیماری های وسواس ، افسردگی و اضطراب و بهره گیری از راه کارهای درمانی آنها است و بعد ورزش و...استفاده کنید.
سعی کنید همه مطالب وبلاگ رو بخونید و به توصیه ها عمل کنید.من متاسفانه به دلیل عدم دسترسی به اینترنت نمی تونم زیاد با وبلاگ در ارتباط باشم پس اگه سوالی پرسیدید و جواب ندادم...
با آرزوی سلامتی شما
مهدی
دوشنبه 27 آبان 1392 06:45 ب.ظ
سلام.مامان من چندین ساله{ازدوران مجردیش وسواس فکری وعملی داره}که البته بگفته خودش انموقع بامراجعه به1دکترتاحدزیادی بهبودپیدامیکنه.ولی من ازبچگی یادمه که مامانم وسواس عملی داشتوهمش کاراشوتکرارمیکردویاباخودش حرف میزد.حالاجدیدا1سری توهماتی بذهنشهجوم میاره مثل اینک من1کسیروکشتم یا....علیرغم اینکه حدودا10ماهه ب پزشک مراجعه کرده وتحت درمانه ماهیچ بهبودی نمیبینیم.شماوسیله ی خدابرای راهنمایی ماهستید.منوخواهربرادروپدرم سالهاست که عذاب میکشیم البته بیشترازهمه خودامامانم اذیت میشه.انقدراذیتمیشیم کبرادرم دچاراضطراب خواهرم دچاراظطراب وخودمن عصبی شدم.اگرازترس خدانبودتاالان بارها خودموکشته بودم.مامانموخیلی دوس دارم وارزومه ک1روزخوب شه
مهدی سلام
من نمی تونم بیشتر از آنچه که میدونم چیزی بگم و بعلاوه من فقط میتونم راههایی که میشه با وسواس فکری مبارزه کرد رو معرفی کنم و اصلی ترین هدف من اینه که بقیه که مثل منند امید پیدا کنند و بدونند اگه به خدا توکل کنند و دنبال درمان باشند خوب میشند خیلی از سوال هایی که شما می پرسید خارج از توانایی منه و من در برابر شما شرمنده میشم.مشکل مادر شما رو فقط یک روانپزشک خوب میتونه تشخیص بده .من ازتون خواهش میکنم ناامید نشید و با توکل به خدا روند درمان رو ادامه بدیدو از یک روانپزشک خوب کمک بگیرید و از توصیه های وبلاگ هم استفاده کنید ان شاءالله مادر شما خوب میشه..من برای ایشان از خدای مهربان سلامتی را خواستارم.به امید اینکه مادرای عزیز همیشه سلامت باشند...مهدی
یکشنبه 19 آبان 1392 01:13 ب.ظ
سلام
جواب همه نظرات داده نمیشه؟
مهدی سلام
با عذز خواهی از شما مخاطبین عزیز
چون:
1.من در دسترسی به اینترنت محدودیت دارم
2.دانشجو هستم
3.اطلاعات من برای جواب دادن به همه سوالات کافی نیست...
4.بعضی از نظرات توسط شما عزیزان خصوصی میشه و امکان پاسخ گویی رو از من میگیرید.
5.تعداد سوالات زیاده و سعی میکنم به دوستانی که سوال تکراری نمی پرسند جواب بدم.
6. ...
7.باور کنید اگه بتونم جواب بدم کوتاهی نمیکنم،بیشتر از این نمی تونم.
منو ببخشید...
مهدی
چهارشنبه 15 آبان 1392 09:44 ب.ظ
من تمام این 2 سال رو جلوی آینه گذروندم دائم خودمو تو آینه نگاه میکنم و فکر میکنم زشتم
این فکر مال افسردگیه یا واقعیت داره ؟
دیگه کم کم داره واقعیت رو یادم میره
مهدی سلام
مطمئن باش واقعیت با اون چیزی که تو فکر میکنی فرق داره...تو مثل بقیه هستی...ببین بقیه چه جوری درمورد خودشون فکر میکنن و فکرشون با تو چقدر فرق داره...؟
مهدی
شنبه 11 آبان 1392 02:44 ق.ظ
سلام من وسواس فکری شدید دارم از بجه گی وقتی وارد اجتماع شدم اضطراب اجتماعی داشتم شیراز زندگی میکنم 7ساله که قرص میخورم دکترم رابرت فرنام میشناسیش؟ پیش کدوم دکتر وروان شناس می رفتی تو تنها کسی هستی که باعث شدی بفهمم وسواس دارم خواهش می کنم جوابم رو بده چی کار کنم بتونم به خدا صادقانه دل بدم اصلآ به وجودش اعتقاد ندارم
مهدی سلام
آره دکتر رابرت فرنام رو مطبش رو میدونم کجاست البته وقتی پیداش کردم که نیازی به دکتر نداشتم اما خیلی کنجکاو بودم بدونم چه جور دکتریه و یه بار برم پیشش...من تو شیراز پیش دکتر مجتبی ادیب و دکتر حمید اشکانی و چند دکتر دیگه رفتم اما چون فقط این دو دکتر برام موثر بودن اسم بقیشون رو نمیگم البته اسم بعضیشون هم یادم نیست...
برای اینکه بتونی صادقانه به خدا دل بدی باید به ته دلت مراجعه کنی، یه چیزهایی میگه باید به حرفاش گوش کنی و ایمان بیاوری و سعی کنی اونجوری زندگی کنی که خدا دوست داره...خیلی زیباست...
به امید سلامتی شما
مهدی
شنبه 4 آبان 1392 12:21 ب.ظ
سلام دوستان منم مشکل شما رو دارم امییدوارم همه همه مون خوب شیم.
مهدی جان من قرص فلووکسامین 50 رو خوردم باهاش مشکل دارم 3تا دکتر عوض کردم الان دارم دارو های زیر رو می خورم به نطرت برای وسواس فکری خوبه در ضمن من وسواسم اونقدرا شدید نیس الان مشکلن افسردگیه
ماپروتیلین25
دوکسپین10
آلپرازولام0.5
. پرو پرانولول10
راستی من جدیدا پرخاشگرم شدم شما اینطورب بودین.
مهدی سلام
یک تذکر به همه:فقط در صورتی میشه از یک دارو استفاده کرد که اون دارو رو پزشک تجویز کنه..
من نمی تونم در مورد دارو ها مطلبی بگم چون علمش رو ندارم...من فقط در حوزه روانشناسی مطالعه میکنم بعلاوه اظهار نظر در مورد یک دارو نیاز به معاینه بالینی بیمار داره و از راه دور، اینجوری،غیر ممکنه..
شما داروهاتون رو بخورید ان شاءالله خوب میشید و امیدتون فقط به خدا باشه..بهش دل بدید و ازش صادقانه کمک بخواهید مطمئن باشید خوب میشید...
با آرزوی سلامتی شما
مهدی
چهارشنبه 1 آبان 1392 04:41 ب.ظ
سلام. ممنون که به سوالام جواب میدین.خواهر من وسواسش راجع به خداس و همش میگه فک میکنه که خدا نیست و خیلی اذیت میشه. شما وسواستون راجع به چه موضوعی بودتا حالا کسی که وسواسش مثل خواهر من باشه بوده یا نه .خیلی ممنون
مهدی سلام
بر اساس تجربه خود من وسواس فکری این گونه نیست که محدود به یه فکر خاص باشه که اگه اون فکر تو ذهن بیمار حل بشه، دیگه مشکلی نداره ، این طور نیست. بلکه اگه مشکل فکری خاصی رو بیمار برای خودش توجیه کنه و یا از غیر واقعی بودن مشکلش آگاه بشه ،وسواس به یه موضوع دیگه پیدا میکنه.مثلا خود من ابتدا فکر می کردم مشکل من موضوعی است که تو ذهنم دربارش فکر میکنم ولی بعد که به غیر واقعی بودن فکر خودم پی بردم و از دست این فکر رها شدم یه فکر دیگه ای در ذهنم ایجاد شد و بعد یه فکردیگه تا ... .
خود من هم وسواس در مورد خدا داشتم و دقیقا فکر میکردم خدا شاید نباشه و همین باعث شد من گرایش به مباحث الهیات پیدا کنم و زندگی متفاوتی پیدا کنم و نسبت به قبل بیماری 180 درجه تغییر کنم.
با آرزوی سلامتی همه شما
مهدی
سه شنبه 30 مهر 1392 06:20 ق.ظ
سلام مهدی جان
1- دارویی که با بدنت سازگار بود، چی بود؟
2- الان چه مدت هست که استفاده میکنی تقریبا؟؟؟
3- مثل اعتیاد نیست که گرفتارت کنه و بعد از مصرف نکردن، یه جور حالت نعشگی بهت دست بده؟؟
4- تا کی باید قرصهات رو بخوری؟؟؟
5- عوارض جانبی ای که داشته تأثیر زیادی روت نذاشته؟
6- اگه قطع کنی، تأثیرش نمیره ؟؟(یاد فیلم نامحدود افتادم که قرصاشو نمیخورد، حالش بدتر میشد ومیشد بدتر از یه آدم معلمولی :) )
ممنونم مهدی جان، منتظر پاسخگوییت هستم
7- راستی دکتر بغیر از زاناکس و پرفنازین، کلومیپرامین هم داده...
و یه جورایی این داروها(کلومیپرامین در مقابل اون دوتای دیگه) خواص متضاد دارند، مشکلی به نظرت بوجود نمیاره؟؟؟
مهدی سلام
1.سوال تکراری
2.من دیگه استفاده نمیکنم
3.نه
4.تا وقتی که خوب بشی و بعدش هم باید مثلا یک سال بخوری تا بیماریت برنگرده..شاید هم نیاز نباشه و شاید هم نیاز باشه بعد خوب شدن به جای این دارو مدتی از داروی دیگری استفاده کنی
5.نه
6.نه
7.نه چون دکترها از تداخل دارویی آگاهند و دارو ها رو طوری تجویز میکنند که تداخلی نداشته باشن
8.با آرزوی سلامتی همه شما.مهدی
سه شنبه 30 مهر 1392 03:55 ق.ظ
سلام ببخشید دوباره مزاحمتون میشم خواهرم فک میکنه دیگه هیچ وقت خوب نمیشه و همش گریه میکنه و هیچ امیدی به اینده نداره به نظرتون این حالات طبیعیه اخه فقط دو هفتس داره دارو مصرف میکنه.بازم ممنون.
مهدی سلام
همه بیماران وسواسی اینجوری فکر میکنند...ان شاءالله خوب میشه.مهدی
پنجشنبه 25 مهر 1392 04:53 ب.ظ
سلام من خواهرم دو ماهه وسواس فکری راجع به مسائل مذهبی گرفته روانپزشک بهش فلوکستین و کلومی پرامین داده به نظرتون خوب میشه. ممنون
مهدی سلام
ان شاءالله خوب میشه...منم براشون آرزوی سلامتی دارم.مهدی
چهارشنبه 24 مهر 1392 11:51 ب.ظ
سلام...من نزدیک 6 ساله این بیماریو در خودم احساس کردم فرقش با الان اینه که اونموقع یه امیدایی تو دلم داشتم!!اما الان 6 ماهه خیلیییییی اوضام بهم ریخته!!استرسای بی خودی دارم!!همش نگرانم!!همش بی حالم!!انگیزه ندارم!!البته واسه ناراحتیام دلیلم نداریم!!همین دلیل لعنتی نمیذاره به خودم کمک کنم که خوب شم!!خیلی داغونم
مهدی سلام
باید به فکر درمان بیماریتون باشید و از روش های معرفی شده استفاده کنید.ان شاءالله خوب میشید و به رویایتان می رسید...به وبلاگتون هم سر زدم ...به امید اینکه همیشه امیدوار باشید...مهدی
چهارشنبه 24 مهر 1392 02:30 ب.ظ
سلام
دکتر به من گفته وسواس فکری داری،بهم دارو داده، اما خانوادم با دارو خوردن من مخالفن،میگن با تغییر در روش زندگیم میتونم خوب بشم اما خودم قبول ندارم اینو
بظر شما این بیماری با تغییر عادات روزانه و تغییر روش زندگی درست شدنیه یا اینکه با دارو خوردن حل میشه؟؟
مهدی سلام
بستگی دارو که بیماری شما چقدر شدید باشه...اگه شدید نباشه میشه با روان درمانی هم خوب شد اما اگه نیاز به دارو درمانی هم باشه حتما باید دارو خورد.خانواده منم با خوردن دارو مخالف بودن و ...اما من بدون دارو درمانی نمیتوانستم درست فکر کنم و...با آرزوی سلامتی شما
مهدی
چهارشنبه 24 مهر 1392 02:00 ب.ظ
سلام
من هم یه جورایی مثل تؤام
پول زیادی هم برای درمان ندارم
پیش روانپزشک رفتم و اون دارو بهم داد، دقیقا مثه تو همش میخوابیدم...!
میخوام به زندگی برگردم، واقعا درکت میکنم چی میکشیدی، امیدوارم تو هم منو درک کنی
لطفا کمکم کن عزیز...
چیکار کنم؟؟؟
مهدی سلام
منم به خاطر اینکه درکتون میکنم و این که از ناراحتی شماها ناراحتم این وبلاگ رو زدم ...
من همه راه های اساسی درمان را در وبلاگ گفتم،خواهش میکنم بیشتر وبلاگ رو بخونید.امیدوارم کمکتون کنه.اگه سوال داشتید ازم بپرسید.
با آرزوی سلامتی شما دوست عزیز
دوستت مهدی
دوشنبه 22 مهر 1392 10:24 ب.ظ
مرسی از اینکه به مخاطبانتون اهمیت میدید
مهدی سلام
خواهش میکنم.هر وقت دیدید من به پیام هاتون جواب نمیدم بدونید نمی تونم و امکانش نیست.از خدا می خواهم بهم کمک کنه که در راه درمان این بیماری به شماها تا امکانش هست کمک کنم و در این راه کوتاهی نکنم
به خاطر کوتاهی هام منو ببخشید...
مهدی
دوشنبه 22 مهر 1392 08:59 ب.ظ
سلام اقا مهدی از خدا میخواهم که شما رو در زندگی موفق کنه چون شما منو به زندگی امیوار کردید من فکر میکردم تا اخر زندگی همینطور باقی میمونم بعضی وقتا حتی به فکر خودکشی می افتادم ازتون واقعا ممنونم
مهدی سلام
ممنون
منم از خدا برای شما و بقیه دوستان آرزوی سلامتی دارم و از خدا می خوام شماها رو در جنگ با این بیماری موفق کنه...
اون کسی که شما رو امیدوار میکنه و همیشه حواسش بهتون هست هر چند شما حواستون بهش نباشه خداست...من شما را به دستان قدرتمند خدا میسپارم...مهدی
پنجشنبه 11 مهر 1392 10:22 ب.ظ
آقا مهدی نمیدونم چرا جواب سوالهای من رو نمیدی ولی سوال من خیلی مهمه
میخوام بدونم این قرصی که الان میخورم رو ترک کنم یا همینو ادامه بدم. بخاطر همین این سوالو میپرسم:
من 2 ماهه کلومیپرامین + فلووکسامین میخورم حالم خیلی بهتره ولی هیچ موقع احساس لذت نمیکنم
میخواستم ببینم چقدر طول میکشه تا احساس لذت برگرده ؟؟؟
مهدی سلام
ببخشید از اینکه جوابتون دیر شده.دلیلش اینه که دسترسی من به اینترنت محدوده و ایمیل ها و سوال های زیادی هست که باید جواب بدم و رو همشون وقت میذارم و بدون علم جواب نمیدم.
درمورد سوال شما:
دلیل این که شما احساس لذت نمی کنید بیماری افسردگی هست.من دچار وسواس فکری بودم و کمتر خلق افسرده داشتم و علائم بیماری افسردگی کمتر بود.
شما زمانی از زندگی لذت می برید که نگاهتون و افکارتون اصلاح بشه.این کار زمانی اتفاق می افته که تغییراتی که در مغزتون و بدنتون افتاده با دارو اصلاح بشه و تفکراتتون با درمان های غیر دارویی در مسیر درست قرار بگیره.شما باید با استفاده از همه روش های درمانی سعی کنید بیماری خود را کاملا بهبود ببخشید.درمان خودتون رو ادامه بدید و این سوال رو از متخصص اعصاب و روان و روانشناسی که دارای علم مناسب باشه بپرسید و به حرف هر کسی اعتماد نکنید و فکر نکنید اگه دکترتون گفت nمدت دیگه همونه و قابل تغییر نیست.همه چی دست خودتونه اگه تکیه به خدا کنید و به اون دل بدید و ازش کمک بخواهید و از روش های درمانی معرفی شده استفاده کنید حتما خوب میشید....مطمئن باشد...فقط یک نکته دوباره تکرار میکنم.حتما از ورزش حرفه ای استفاده کنید و برید باشگاه.
شاد باشید و قدرتمند به هدفتون برسید و از زندگی لذت ببرید ...هیچ چیزی نمی تونه مانع لذت بردن شما بشه....
به امید اینکه هر لحظه شاد باشید
مهدی
دوشنبه 8 مهر 1392 01:43 ب.ظ
سلام من هم نظردادم چراتایید نکردید
مهدی سلام
از همه کسانی که نظر آنها تایید نشده و یا دیر تایید میشود عذر خواهی می کنم.دسترسی من به اینترنت محدود است و بعلاوه کلی ایمیل و نظر هست که هربار فقط می تونم تعدادی از اونها رو تایید کنم.اگه یکم صبور باشید همه نظرات رو پاسخ میدم و تایید میکنم.از همه ی شما دوستان عزیز عذرخواهی میکنم.
برادر کوچک شما
مهدی
یکشنبه 7 مهر 1392 05:31 ب.ظ
سلام
داداش مهدی لطفا سوال قبلیم رو جواب بده ، در راه رضای خدا!!
به نظر شما چه رفتارهایی رو باید تغییر بدم و خود شما چه كار كردید با این مشكل(غیر از دارو درمانی)؟
دعام كنین!!
مهدی سلام
از همه کسانی که نظر آنها تایید نشده و یا دیر تایید میشود عذر خواهی می کنم.دسترسی من به اینترنت محدود است و بعلاوه کلی ایمیل و نظر هست که هربار فقط می تونم تعدادی از اونها رو تایید کنم.اگه یکم صبور باشید همه نظرات رو پاسخ میدم و تایید میکنم.از همه ی شما دوستان عزیز عذرخواهی میکنم.
برادر کوچک شما
مهدی
پنجشنبه 4 مهر 1392 09:58 ب.ظ
سلام
ممنون از پاسختون.
یه سوال دیگه دارم ازتون .آیا اینكه آدم بخواد با خودش حرف بزنه می تونه زمینه ساز وسواس فكری باشه؟ آیا باید این خصلت رو ترك كنم؟ من آخه چون تو خونه خواهر ندارم همیشه خودم با خودم حرف می زنم. راستشو بخواید من خیلی از دارو ذهنیت مثبتی ندارم. چون قبلا پرانول و سیتالوپرام استفاده كردم و بدتر شدم، می ترسم . در ضمن دكتر خوب تو زنجان نیست .به نظرتون بدون مصرف دارو خوب میشم؟ آیا نكته ای در این رابطه هست كه دونستنش به من كمك كنه؟(در رابطه با حساسیت نسبت به صدا ها)
مهدی سلام
با خود حرف زدن البته در ذهن باعث وسواس فکری نمی شه اما اگه این کار به صورت اجبار تو ذهن انجام بگیره یا انجام ندادن آن باعث اضطراب و فشار روانی بشه وسواس فکریه و انجام دادن آن هیچ دردی رو دواء نمی کنه و باعث خستگی ذهنی میشه و ....
منم قبلا سیتالوپرام خوردم و خوب نشدم و این دلیل این نیست که دارو بده یا حتی سیتالوپرام بده ممکنه برای یه بیمار دیگه کاملا جواب بده و در واقعیت هم این جوره و من کسی رو دیدم که با این دارو خوب شده ...
بستگی داره بیماری شما چقدر شدید باشه و عمق داشته باشه...اما در هر حال روان درمانی و رفتار درمانی و درمان های غیر دارویی دیگه واقعا موثره...ممکنه کسی بیماریش زیاد سخت نباشه و فقط با این نوع درمان ها خوب بشه و یا حداقل این درمانها برای درمان بیماری شخص بیمار خیلی کمک کننده است من خودم هم از این درمانها استفاده کردم و نتیجه رو تجربه کردم.
اما اون نکته ای که دونستنش خیلی به شما و بقیه کمک میکنه ، انس با خدا و قرآن و نمازه که تو ذهن معجزه می کنه فقط کافیه صادقانه به خدا دل بدیم و جای بیشتری تو دلمون براش باز کنیم و ازش صادقانه کمک بخواهیم اون موقع هست که امید تو دل ما روح تازه ای میگیره و زنده میشه... اون موقع شما خوب میشید...مطمئن باشید...مهدی
دوشنبه 1 مهر 1392 08:50 ب.ظ
با سلام
ممنون كه به فكر بقیه هستین و این سایت زیبا رو سر پا نگه داشتین. من 7 ساله یه مشكلی كه دارم اینه كه به یه سری صداها مثل صدای غذا خوردن پدرم حساسم و اعصابم خورد میشه و خیلی اضطراب می گیرم. دكتر روانشناس میگه باید با این صداها مواجه بشی و از اونا فرار نكنی ولی من یه مدت كه هست خودمو در معرض اونا قرار میدم حساسیتم بیشتر شده . دارم به صداهای عادی تر هم حساس می شم . خیلی می ترسم رسماً دارم دیونه می شم. شما پیشنهادی دارین؟
مهدی سلام
ممنون.
این مشکل که روی کوچکترین صداها حساسین در تعدادی از بیماری ها ی روحی وجود داره.منم این مشکل رو داشتم.اینکه شما با این صداها خودتون رو مواجهه کنید زمانی جواب میده که شما مشکلتون زیاد جدی نباشه.اما الان این موضوع حال شما را بدتر میکنه یعنی ذهن شما به تنهایی قدرت اینو نداره که با این مشکل مقابله کنه و باید از دارو درمانی استفاده کنید.شما باید به متخصص اعصاب و روان مراجعه کنید و با دارویی که میده قدرت ذهنتون ،برای مقابله با این مشکل بیشتر میشه و با مطالعه و روان درمانی و رفتار درمانی در مورد مشکل و بیماریتون ان شاءالله خوب میشید.مشکل اضطرابتون رو هم به دکتر بگید.
با آرزوی سلامتی همه شما
مهدی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


نمایش نظرات 1 تا 30