تبلیغات |
درمان افسردگی و وسواس فکری من در حالی که کاملا نا امید شده بودم و در بدترین وضعیت قرار داشتم توانستم بر افسردگی و وسواس فکری غلبه کنم وزندگی ام را پس بگیرم درباره وبلاگ سلام من این وبلاگ را برای کمک به بیماران مبتلا به افسردگی و وسواس فکری ایجاد کردم چون یادم نمی رود زمانی که خودم در هر جایی دنبال امید می گشتم اگر شما به افسردگی و وسواس فکری مبتلا هستید مطمئن باشید ان شاءالله حتما خوب میشید فقط باید با خدا انس بگیرید و شفایتان را از او بخواهید.سلامتی را برایتان آرزومندم مهدی مدیر وبلاگ : مهدی مطالب اخیر
آرشیو وبلاگ پیوندها نویسندگان آمار وبلاگ
چهارشنبه 6 مرداد 1389 :: نویسنده : مهدی
زمانی نمی دانستم که به افسردگی و وسواس فکری مبتلا هستم فکر می کردم( نه باور داشتم) که آدم ضعیف و بد بخت و اینکه توانایی های دیگران را ندارم و ... هستم ساعت ها جایی می نشستم و با افکارم درگیر بودم نه می توانستم درس بخوانم چون تمرکز نداشتم نه می توانستم بخندم اگر هم می خندیدم دروغ بود درونم طور دیگری بود نه به آینده امید وار بودم و ... تا همان جاهایی که الان بیشتر شما فکر می کنید دقیقا مثل شما حق دارید باور نکنید و بگویید من فرق می کنم چون من هم باور نکردم و همین حرف را زدم و این باعث شد من دو سال به پزشک و روانشناس مراجعه نکنم و بیماری ام بدتر شود ولی خواهش می کنم شما دیگه باور کنید همیشه از خدا طلب کار بودم و می گفتم این چه عدالتی است که من باید در17سالگی این طوری زندگی کنم من که از بچگی نماز می خوندم و روزه می گرفتم چنین سرنوشتی باید داشته باشم و... زمانی به پزشک مراجعه کردم که از همه چیز نا امید شده بودم و خواستم آخرین شانسم برای برگشت به زندگی را امتحان کنم برای همین به یک روانپزشک مراجعه کردم که تعدادی دارو به من تجویز کرد و همچنین مرا به هفت جلسه روان درمانی نزد یک کارشناس روانشناسی بالینی ارجاع داد روانپزشک گفت که به افسردگی مبتلا شده ای من تا آن زمان دیدگاهم نسبت به افسردگی مثل اکثر شما یک حالت بی حالی بود زمانی که فهمیدم افسردگی دارم رفتم به کتاب های روانشناسی و سایت های روانشناسی که در مورد افسردگی بودند مراجعه کردم وآن وقت بود که فهمیدم که در وجود من چه هیولایی وجود دارد شاید افسردگی و وسواس فکری از هیولا هم بدتر باشد چون آرام آرام همه چیز را از آدم می گیرد لذت زندگی- تمرکز-انرژی وجود انسان و ... آدم را به یک مرده متحرک تبدیل می کند شاید از مرده هم بدتر باشد چون مرده حداقل اگر انرژی ندارد اگر هیجان ندارد آرامش دارد و لی شخص مبتلا به افسردگی و وسواس فکری به جای آرامش افکار منفی و تکرار مداوم این افکار در ذهنش را دارد که فقط شما که مبتلا هستید می دانید من چه می گویم من هم فقط برای شما می نویسم دارو هایی که روانپزشک به من داد تغییری در من ایجاد نکرد در حالی که من حدود هشت ماه این دارو ها را زیر نظر این پزشک مصرف کردم البته من نباید هشت ماه خود را صرف یک پزشک می کردم باید بعد دو ماه دکترم را عوض می کردم چون من اطلاعات زیادی را در این مورد بدست آورده بودم و انگیزه زیادی برای مقابله با این بیماری بدست آورده بودم نا امید نشدم و به روانپزشک (متخصص اعصاب و روان)دیگری مراجعه کردم چند ماه هم دارو های این روانپزشک را مصرف کردم و هیچ تغییری در من ایجاد نکرد فقط خواب آلودگی پیدا کردم و فقط می خوابیدم یک روز تا ساعت 10صبح یک روز 11 یک روز 12 به طوری که اگر کسی به زور بلندم نمی کرد تا ساعت 2بعد ظهر هم می خوابیدم نه اینکه خودم بخوابم نمی توانستم بیدار بشوم به متخصص اعصاب و روان دیگری مراجعه کردم ولی این سومی دارویی به من داد که واقعا معجزه کرد یک ماه اول بهبودی احساس نمی کردم تو بروشور دارو هم نوشته بود حداقل 3 هفته برای شروع اثرات درمانی زمان نیاز است ولی بعد از یک ماه احساس کردم بهتر می شوم البته خیلی کم. انگیزه ام بیشتر شد و دوباره پیش این دکتر رفتم مقدار مصرفم را از 50 میلی گرم به 75تغییر داد حدود سه ماه بعد مصرف این دارو طرز فکرم خیلی بهتر شد مثلا 15الی 20درصد شاید ظاهرا این مقدار خیلی نباشد ولی برای منی که قبلا از همه چیز نا امید شده بودم و الان می توانستم کمی از زندگی لذت ببرم و به آینده امیدوار باشم این مقدار برایم خیلی خیلی زیاد بود دیگه پیش دکتر نرفتم و دوماه دیگه هم همین دارو را خوردم چون دارویی را که با بدنم سازگار بود را پیدا کرده بودم تصمیم گرفتم به جای اینکه پیوسته پیش یک پزشک بروم از تجربیات دیگر پزشک ها هم استفاده کنم فقط زمانی که پیش دکتر جدید می رفتم می گفتم که این دارو برایم سازگار است اگر داروی مکمل دیگری نیاز است بنویسید بعد از یک سال از مصرف این دارو وضعیت بهبودیم به 60 در صد رسید این یک سالی که من این طوری گذراندم اولین سال کنکورم بود در حالی که دیگران درس می خوندند من نمی توانستم چون تمر کز نداشتم و افکار منفی پیوسته در ذهنم تکرار می شد من این سال قید کنکور را زده بودم چون چیز مهمتری می خواستم بدست بیاورم و آن سلامتی ام بود کار دیگری را که به جز دارو خوردن و خواندن کتاب انجام می دادم ورزش بود در همان ابتدای بهبودی در حالی که بیش از یک ماه نگذشته بود به دلیل اینکه در کتاب هایی که خوندم به ورزش و اثرات مثبت آن بر درمان افسردگی تاکید شده بود در کلاس تکواندو ثبت نام کردم ورزش باعث اعتماد به نفس بیشتر من و هم چنین باعث شد من از زندگی ام لذت بیشتری ببرم وقتی با دیگر بچه ها مبارزه می کردیم و می توانستم آنها را شکست بدهم به قدرت خود ایمان آوردم و فهمیدم من نه تنها از دیگران ضعیف تر نیستم بلکه قوی تر هم هستم همچنین جملات طلایی که روانشناسان در کتاب هایشان نوشته بودند خیلی به من کمک کرد مثلا یک جمله از آنها این بود: زندگی در دنیای واقعی برای ما غیر ممکن نیست بلکه در دنیایی که خودمان در ذهنمان ساخته ایم غیر ممکن است با همه ی این آگاهی هایی که پیدا کردم به اینکه من آدم قوی ای هستم ایمان آوردم و گفتم تا زمانی که من صد بار تلاش نکنم و شکست نخورم باور نمی کنم که ضعیف هستم الان بعد از دوسال هنوز این دارو را مصرف می کنم و هنوز هم این جمله در ذهنم است الان من بیش از 90 درصد بهبودی پیدا کردم زندگی من الان هم عادی نیست با این تفاوت که قبلا کیفیت زندگی ام پایین تر از دیگران بود اما الان کیفیت زندگی ام بالاتر از دیگران است افکار منفی بعضی مواقع می خواهد به ذهنم بیاید ولی نمی تواند و کمتر از 30 ثانیه شکست می خورد الان من در هر ماه به اندازه ی یک سال دیگران از زندگی ام لذت می برم مثل کسی که تازه متولد شده است انرژی باور نکردنی روحیه ای شادی دارم و... همه ی اینها را لطف خدا می دانم الان می دانم عدالت خدا یعنی چه یک جمله می گوید هر وقت دیدی که در زندگی ات تاریکی افتاده بدون خدا می خواهد یک تصویر زیبا ازت بسازد چون زیباترین عکس ها در تاریکترین اتاق ها ساخته می شود الان آنقدر اعتقاد قلبی به خدا پیدا کردم که نمی توانم توصیف کنم همانطور که گفتم من دوسال تمام مثل یک درختی که شکسته و روی زمین افتاده و فقط ریشه هایش کمی در خاک است بودم البته این را فقط خودم می دانستم و خدا. من طرز فکرم را به هیچ کس نمی گفتم شما هم به هیچ کس نگویید آنها هر چه قدر هم سواد داشته باشند اگر طرز فکرتان را بگویید فکر می کنند شما دیوانه اید وضعیت شما را فقط خدا درک می کند خودتان و متخصصین اعصاب و روان و روانشناس بالینی و کسانی که به این بیماری مبتلا شده اند مثل من /من پنج سال است که به این بیماری مبتلا هستم البته تقصیر خودم بود اگر دوسال اول نمی گفتم که پزشک نمی تواند به من کمک کند من واقعا همین طوری هستم و... زودتر بهبودی پیدا می کردم ولی به شما می گویم از وضعیتی که در آن هستید افسوس نخورید و نگویید زندگی ام بیهوده می گذرد و ... چون بعد از اینکه بهبودی اتان از 70 درصد بالاتر رفت آنقدر با کیفیت زندگی می کنید که خودتان هم باور نخواهید کرد آنقدر هیجان درونتان زیاد می شود که من الان هر چه قدر هم بخواهم توضیح بدهم باور نمی کنید انشاالله بعد بهبودی از هر روزتان به اندازه ی یک هفته دیگران لذت می برید من پنج سال است روی این بیماری کار کردم مطالعه کردم و مهمتر ازاینها اینکه عملا روش های توصیه شده ای روانپزشک ها و کتاب ها را روی خودم آزمایش کردم و نتیجه ی آنها را مشاهده کردم من قبل از اینکه به پزشک مراجعه کنم در بدترین شرایط قرار داشتم مثل یک درخت شکسته شده که روی زمین افتاده و فقط کمی از ریشه هایش در خاک است و نمی داند چه کار کند من خیلی دوست دارم شما ها را کمک کنیم چون می دانم الان به شما چه قدر ظلم می شود من دشمن درجه یک افسردگی و وسواس فکری هستم امسال بعد از دو بار شکست در کنکور خیلی خوب امتحان دادم البته اگر بهبودی صد در صد داشتم غوغا می کردم می خواهم رشته روانشناسی بالینی را انتخاب کنم ودر زندگی ام در همین زمینه فعالیت کنم من حاظرم تا زمان بهبودیتان کمکتان کنم الان هزینه روانپزشک و روانشناس خیلی بالاست ومثل بقیه بیماری ها با یک بار رفتن انسان خوب نمی شود مخصوصا به کسانی که از قشر ضعیف هستند واقعا خیلی ظلم است پس اول از خدا صادقانه کمک بخواهید و بر او توکل کنیدو بعد با من همراه باشید ..... ادامه دارد
نوع مطلب : برچسب ها : لینک های مرتبط : سه شنبه 10 اردیبهشت 1392 01:38 ب.ظ
ممنون پس میشه توضیح بدید چطوری باید با این بیماری کنار بیایم ؟؟؟
مهدی سلام همه مطالب وبلاگ را بخوانید.اگه سوال داشتید ازم بپرسید. با آرزوی سلامتی همه شما مهدی جمعه 6 اردیبهشت 1392 09:05 ب.ظ
سلام من به طور اتفاقی با وبلاگتون آشنا شدم و از معدود وبلاگهایی هستین که درد یه بیما ر افسرده رو کامل میفهمید
کل وبلاگتون رو کامل خوندم یه سوال: من کاملا باور کردم که آدم ضعیفی هستم در حالی که قبلا اینطور نبودم قبلا اونجور که یادم میاد من خودمو بالاتر از بقیه میدونستم بعد از اینکه افسردگی گرفتم کلی موفقیت داشتم ولی انگار راضی نمیشم اصلا بهم خوش نمیگذره و همش هم خودمو آدم ضعیفی میدونم میخواستم بدونم بعد از افسردگی اینا از بین میره و من بهتر از بقیه میشم یا فقط مثل بقیه میشم؟ چون من در طول افسردگی کاملا علایقم عوض شده و به چیزهای قبلی علاقه ندارم مهدی سلام 1.این که من حرف شماهارو درک می کنم دلیلش اینه که خودم هم مثل شما بودم... 2.ممنون 3.اینکه شما کاملا باور کردید که آدم ضعیفی هستید بزرگترین ظلم ممکن رو به خودتون کردید... 4.بله بله بله.... کاملا خوب میشید 5.از لحاظ سلامتی بهتر از بقیه میشید چون فکرتون دوباره احیاء میشه و مثل اینکه دوباره متولد شدید با آرزوی سلامتی همه شما ان شاءالله دوشنبه 2 اردیبهشت 1392 08:35 ب.ظ
من همش خودم رو با دیگران مقایسه میکنم و میبینم هیچ چیز ندارم ، همش فکر میکنم بقیه از من بهترن همش میخوام مثل اونا باشم ولی نمیشه. انگار خیلی چیزا رو گم کردم، دیگه آدم سابق نیستم.
نمیتونم مثل قبل باشم.بدترین چیز همین مقایسه است. دائم خودمو با دیگران مقایسه میکنمو شکست میخورم به نظر شما دیگران از من بهترن یا من اینجوری فکر میکنم ؟ مهدی سلام شما وسواس فکری دارید.شما هم مثل بقیه هستید.البته هر کسی ممکنه تو بعضی ویزگی ها ضعیف و بعضی قوی باشه و این به منزله بهتر یا بدتر بودن نیست.مثلا یکی زشت تره ولی از قشنگ تره هوشش قوی تره.کدوم بهترند؟هیچکدوم.!فقط متفاوتند نه بدتر.شما هم باید به فکر درمان باشید. شنبه 31 فروردین 1392 02:17 ق.ظ
من تو ارتباط برقرار کردن هم مشکل پیدا کردم
آیا با برطرف شدن افسردگی این مشکل هم برطرف میشه؟ مهدی سلام بله برطرف می شود.منم قبلا مشکل پیدا کرده بودم ولی با مطالعه و تمرین و درمان از زمان قبل بیماری هم بهترم. الان کاملا پر انرزی و اجتماعی هستم و به راحتی با دیگران ارتباط برقرار می کنم یکشنبه 25 فروردین 1392 01:39 ق.ظ
باسلام خدمت همه ی دوستان .من مطالبی را که نوشته بودید خوندم و واقعا بااکثر این مسائل مواجه شده بودم .در حدی بود که ناخود اگاه گریه میکردم وقتی میخوابیدم میخواستم دیگه بیدار نشم و از خدا مرگ رو میخواستم ولی وقتی بیماریم رو متوجه شدم در باره بیماریم مطالعه کردم و امیدوارانه با افسردگی مبارزه کردم .تو این مبارزه خیلی وقتها دلسرد میشدم و فکر میکردم که خوب نمیشم ولی چیزی که منو تو این مبارزه ثابت قدم نگه داشت امید به چند چیز بود:1-امید باخدا2-امید به شکست دادن افسردگی و زندگی بانشاطی که بعداز شکست افسردگی خواهم داشت و العان شکر خدا تقریبا 90درصد بیماریم خوب شده
درست است شاید خیلی کار مشکلی باشد تا بر افسردگی و وسواس فکری غلبه کرد ولی غیر ممکن نیست و شما مطمعن باشید که میتوانید چنین کار دشواری را انجام بدهید اگر امیدوار به شکست افسردگی باشید و عزمتان را جزب کنید و ذره ای شک نکنید که خوب میشوید شاید در این راه چند بار شکست بخورید ولی ناامید نشوید و ثابت قدم باشید علاوه بر مراجعه به دکتر توصیه هایی که دوستانه میکنم(ازروی تجربه) 1)نمازتون رو بامعنی بخونید و ازش لذت ببرید و باخدازیاد درددل کنید وبدونید همه چیز تو دستت خداست 2)هر اتفاقی که بر خلاف میلتون بود رو قضاو قدر بدونیدو برای خوب شدنتون باید صبر کنید 3)همیشه به خودتون تلقین کنید که حتماروزی خوب میشید و به خاطر خوب شدن باید همه چیز رو تحمل کنید 4)موقعی که میخواهید بخوابید با ذکر بخوابید 5)همیشه به چیزهای خوب فکر و مثبتی که در خود دارید فکر کنید مهدی سلام ببخشید اونجایی که گفتم نماز رو با معنیش بخون منظورم این بود که نماز بخوان و به معنیش توجه کن(حسین) سلام اینم یه مورد دیگه که خوب شده حالا هی بگید مگه میشه خوب شد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ان شاءالله همتون خوب میشید مهدی پنجشنبه 3 اسفند 1391 02:34 ب.ظ
سلام،برادر من دچار چنین مشکلی شده، خوتهش می کنم که اسم و آدرس دکتر رو بفرمایید؟ شما ساکن کجا هستید، آخه من ساکن بندرعباس هستم و برام مقدوره که فقط برم تهران.
مهدی سلام من در تهران فقط پیش یه دکتر رفتم برای من خوب نبود.من تو شیراز معالجه شدم ایمیلتون را هم برام بنویسید. پنجشنبه 23 آذر 1391 05:02 ب.ظ
سلام من خواهرم حدود یک سال ونیم هست که فکر میکنه غذا تو گلوش گیر میکنه و همش نگرانه که سرطانه!خیلی اضطراب داره دکتر(متخصص اعصاب وروان) گفته که وسواس فکری داره و دارو داده بعضی وقتا خوبه ولی مثلا اگه یک روز داروش یادش بره و نخوره کلا بهم میریزه و همش میترسه غذا بخوره. واقعا دیگه درمانده شدیم تو رو خدا کمکمون بکنین باید چیکار کنیم؟چطور باهاش رفتار کنیم؟
مهدی باسلام شما باید به توصیه های وبلاگ عمل کنید و از همه مهمتر خواهرتون رو درک کنید چون اون نمی تونه درست فکر کنه نه اینکه نمی خواد باید از روان درمانی دارو درمانی مطالعه کتاب جملات مثبت تاکیدی و ورزش در باشگاه و ... برای خواهرتون کمک بگیرید یکشنبه 7 آبان 1391 01:28 ق.ظ
من زیاد بهم برمیخوزه مثلا وقنی کسی یه چیز کوچولو هم بهم میگه شدیدا ناراحت میشم
مثلا به دوستم گفتم بیا بیرون اون هم گفت نه ، اونقدر بهم برخورد،همش فکر میکنم من کار اشتباهی کردم که اون بهم جواب رد داده کلا زودرنج شدم مهدی سلام منم مثل شما شدم این بخاطراینه که شما با افکارتون تنهایید و همه ی ظلم افکارمنفی رو تنهایی تحمل میکنید و با کسی درد و دل نمی کنید و بخاطر تاثیرات روحی این بیماریه که ان شاءالله خوب میشید یه هم صحبت می تونه کمکتون کنه که بهترینش خداست و بعد متخصص اعصاب و روان و روان شناس بالینی و منم در خدمت همه دوستان هستم یادتون نره. به امید سلامتی همه شما پنجشنبه 20 مهر 1391 01:07 ب.ظ
من تمام قرص های ضد افسردگی رو خوردم هیچکدومش نتونستن حالمو خوب کنن
شوک عصبی هم نمیتونم برم چون سنم پاتیینه حالا چی کار کنم ؟ مهدی سلام امکان نداره برای یک بیمار حداقل یک داروی سازگار وجود نداشته باشه بعلاوه هر دارو مدت زمانی مخصوص به خود دارد که که بعد ازاین مدت مصرف خاص عمل می کند مثلا قرصی که من می خوردم بعد از سه هفته اثراتش شروع شد من به شما پیشنهاد می کنم پیش یک دکتر خوب دیگه برید و از یک روانشناس بالینی خوب نیز کمک بگیرید کتاب آیین زندگی دکتر دیل کارنگی رو هم حتما بخونید خیلی میتونه کمکتون کنه منم شما رو دعا می کنم که خوب بشید و شما هم دعا کنید و از خدا کمک بخواهید و با قرآن انس بگیرید.سوره مومنون رو بخونید. و از همه کسانی که این مطلب رو می خونن خواهش می کنم برای درمان بیماران مبتلا به وسواس فکری و افسردگی دعا کنند بخصوص این دوستمون ان شاءالله خوب میشید سه شنبه 4 مهر 1391 04:02 ب.ظ
سلام
میشه اسم داروتونو برام بگید تا به دکتر متخصص اعصاب و روان بگم اگه منو درمان میکنه برام بنویسه؟ خواهش می کنم.... مهدی سلام من تا حالا قزص های زیادی را برای درمانم توسط دکترهای اعصاب تجویز شده و مصرف کردم که فقط یک دارو منو خوب کرد بسیاری از داروها حالمو بدتر می کردند یا تاثیری نداشتند بخاطر تقاضای زیاد در این مورد از طرف شما دوستان من اسم قرصمو میگم ولی برید پیش دکتر متخصص اعصاب و روان تا براتون تجویز کنه و بگه چقدر مصرف کنید.ولی تو رو خدا خود سرانه مصرف نکنید یا میزانشو خود سرانه زیاد نکنید اسم قرص معجزه گر برای من که البته خدا این معجزه رو در این قرص و با این قرص برای من قرار داد و منو شفا داد: خدا میگه هر وقت مریض شدید من بهتون شفا می دم پس از خدا بخواهید و فقط به دکتر مراجعه کنید نه اینکه امیدتون به دکتر باشه امیدتون به خدا باشه حتما قرص شفای شما رو بهتون از طریق یه دکتر بهتون میگه قزص من:فلووکسامین 50 fluvoxamine 50 mg البته اثرات بهبودی بعد دو هفته شروع میشه سه شنبه 27 تیر 1391 02:10 ب.ظ
من همش فکر میکنم چهره بدی دارم
البته دیگران میگویند چهره من اصلا مشکلی نداره نمیدونم مال وسواس فکریه یا واقعا چهره بدی دارم مهدی سلام افسردگی یعنی ورود افکار غیر واقعی در ذهن و وسواس فکری یعنی تکرار این افکار در ذهن شما باید با هر فکر غیر منطقی مبارزه کنی منم قبلا این فکرارو می کردم شما هیچ مشکلی نداری شنبه 24 تیر 1391 01:34 ب.ظ
ممنون از پاسخ هات
من فکر میکنم چهره بدی دارم به نظر شما این ماله وسواس فکریه یا واقعا اینطوره؟؟؟ دیگران که میگن قیافت هیچ مشکلی نداره ولی من خودم خیلی روش شک دارم متشکر مهدی این دقیقا وسواس فکریه پنجشنبه 15 تیر 1391 02:20 ب.ظ
امروز کنکورمو بد دادم
دیگه هیچ چیز برای از دست دادن ندارم هیچ کس هم نیست کمکم کنه فکر کنم اگه خوب هم بشم راضی نمیشم مهدی سلام می دونی من 3 سال پشت کنور وایسادم میدونی چند بار کنکورمو بد دادم؟ میدونی تا قبل از این بیماری همیشه شاگرد اول کلاس بودم!!! من ار نیستی دوباره زنده شدم شما هم می تونی دوشنبه 12 تیر 1391 11:21 ق.ظ
سلام دوباره
میشه یه پست هم راجع به چیزهایی که قبلا از دست داده بودی و الان دوباره بدست آوردی رو هم بنویسی ؟ دقیقا چه حس و حالی داشتی و الان چه حس و حالی خیلی برام مهمه تشکر فراوان مهدی سلام حتما فقط من وقت کم دارم ببخشید نمی تونم حداکثر تلاشمو برای کمک به شما انجام بدم دوشنبه 12 تیر 1391 10:19 ق.ظ
پس چرا من خوب نمیشم
همه قرص های ضد افسردکی رو خوردم هر کاری بوده کردم آخه من چه گناهی کرده بودم که باید به این وضع بیفتم من که خدا رو شکر میکردم مهدی سلام اتفاقا چون خدارو شکر میکردی و پسر خوبی هستی باید آزمایش بشی همیشه طلاها رو چکش کاری میکنن تا جواهر بسازن نه چیزای بی ارزش رو مطمئن باشید خدا قیمت این لحظات رو باهاتون چند برابر حساب میکنه همان طور که با من حساب کرد یکشنبه 4 تیر 1391 05:22 ب.ظ
یعنی شما حالت خوب خوب شده ؟
یعنی الان احساس نگرانی و افکار منفی نداری ؟ مهدی سلام من از لحاظ فکری کاملا خوب شدم باور کنید پنجشنبه 31 فروردین 1391 01:16 ق.ظ
میشه به من کمک کنین ؟حالم اصلا" خوب نیست . امروز انوقدر دست و پاهام بی حس شد که رسوندنم دکتر . دکتر گفت مشکلت فقط روحیه و وسواس فکری داری همراه با افسردگی !
مهدی بله من فقط برای کمک به شما این وبلاگ را درست کردم وبلاگ را بخونید و عمل کنید اگه سوالی دارید بپرسید؟ دوشنبه 21 فروردین 1391 04:06 ب.ظ
سلام به همگیتون . همتون رو درک می کنم من وسواس شدید فکری داشتم خیلی عذاب می کشیدم اینقد شدید بود که افسردگی هم بهش اضافه شده بود دوست داشتم بمیرم وهمش ناشکری می کردم که خدا من چه گناهی کردم که باید تاوانشو اینجوری پس بدم حتی دیگه از خدا بدم می اومد ومیگفتم تو خودت اینجور نبودی که بدونی چه درد بدی اخه چرا منو اینجور کردی . الان خوب خوب شدم یه راه میگم همتون امتحان کنید برید دکتر و درکنارش هم ایمانتونو قوی کنید دارو درمانی و ایمان . شاید این یه امتحانه و شاید این بیماری یادمون میده که قدر خدا رو بهتر بدونیم و بعد خوب شدنمون بهتر از گذشته یعنی قبل بیماری بشیم من الان خیلی از زندگی لذت می برم و روزی هزار بار خدا رو شکر میکنم من یک سال وسواس فکری داشتم و درک میکنم و میدونم اونایی که بیشتر از یک سال هم هست چقدر اذیت میشن منالان خیلی بهتر از گذشته ام اگه قبلا نمازامو فقط برای ادای تکلیف و به زور می خوندم الاه عاشقانه می خونم واینقد بهم لذت و ارامش می ده که نگو اگه قبلا برای خواستن حاجت بود الان فقط برای خود خداست نمی دونید چه لذتی داره تو رو خدا نا امید نشید از من که بدتر نیستید من واقعا عذاب می کشیدم در حد مرگ میگفتم خدابکش منو که راحت بشم ولی الان می گم خدایا ممنون که منو نکشتی و گذاشتی لذت های زندگی رو بچشم نا امید نشید برید دکتر دارو مصرف کنید چون خدا که دردو داده درمون هم داده ودر کنارش از خدا کمک بخوایدببخشید وقتتونو گرفتم حتما خوب می شید مطمئنم یا علی بگید و شروع کنید من همبراتون ارزوی خوب شد می کنم یادتون نره دارو درمانی و امید به خدا راستی یهچیز یادم رفت قران خواندن کمک خیلی زیادی میکنه بخصوص سوره یس و ناس خدا نگهدارتون
مهدی سلام منم حرفم همینه منم این کارو کردم و خوب خوب شدم و دارم از زندگیم لذت میبرم سه شنبه 16 اسفند 1390 10:16 ب.ظ
ممنون از جوابتون
میشه یه مطلب امیدوار کننده دیگه بنویسید ؟ مهدی سلام بله من از اینکه شما خوب بشید لذت می برم چون خودم اینجور بودم یکشنبه 7 اسفند 1390 08:03 ب.ظ
میشه اسم داروتو برام میل کنی که ایندفعه که رفتم دکتر بگم برام بنویسه چون فلوکستین 4 هفته مصرف کردم اثری نداشت
من هیچ موقع سر خود دارو نمیگیرم سرترالین ؟ اگه بتونی سریع بگی ممنون میشم چون اگه نگی میره بعد از عید و تا اون موقع میشه 6 هفته دیگه و من نمیتونم تحمل کنم مهدی دوست خوبم امیدوارم زودتر خوب شی شنبه 6 اسفند 1390 01:10 ق.ظ
من دیگه خندم نمیگیره
یعنی هیچ چیز دیگه نمیتونه منو تحریک کنه که بخندم الان ۱ ساله نخندیدم شما هم همینجوری بودی ؟ نمیگم غمتو پشت لبخندت قابم میکردی بحث من چز دیگه ایه انگار دیگه هورمون خندم ترشح نمیشه الان ۲ هفته اس قرص میخورم بهترم اما حس خندم از بیین رفته نمیدونم ماله افسردگیه یا چیز دیگه مهدی سلام منم خیلی کم می خندیدم اما اینکه خندم نگیره اینجور نبود یکی منو می خندوند خندم می گرفت اما ذهنم دگیر مسایل دیگه بود شما این موضوع رو به دکتر روانپزشک بگید اگه لازم بدونه به دکتر مربوطش معرفی می کنه شنبه 29 بهمن 1390 12:27 ق.ظ
میشه بگی شما چه قرصی میخوری ؟
فقط میخوام بدونم اسمش چیه اگرم خواستی میتونی خصوصی ایمیل کنی خیلی میهمه مهدی ببخشید ولی من نمی تونم داروی مصرفی خودمو بگم چون ممکنه شما یا دیگران استفاده کنید باید برای هر کسی روانپزشک تجویز کنه پنجشنبه 27 بهمن 1390 03:50 ب.ظ
ببخشید دوباره مزاحم شدم
من خندم نمیگرفت شما هم همینطور ؟ خوب شدید ؟؟؟ مهدی من خنده هایم ظاهری بود درونم ناراحت بودم و درون ذهنم پر از افکار منفی بود مثلا وقتی با کسی صحبت می کردم با افکارم درگیر بودم ولی دیگران فکر می کردند من به آنها گوش می کنم چهارشنبه 19 بهمن 1390 01:22 ق.ظ
من مدتیه قرص میخورم احساس خیلی خوبی دارم ولی فکر میکنم میل جنسیم به کل از بین رفته
میخواستم بپرسم برای شما هم همچین اتفاقی افتاد? خوب شدید ؟ مهدی بله داروهای ضد افسردگی قدرت و میل جنسی را ضعیف و کمتر می کند ولی از بین نمی برد این تفکر ناشی از همان فکر های وسواسی شماست با ادامه مصرف دارو بهتر می شوید. دوشنبه 17 بهمن 1390 09:02 ب.ظ
فلوکستین برای من بی خوابی میاره
برای شما هم بی خوابی میاورد ؟ بعدا عارضه اش از بین رفت ؟ خوابتون بهتر شد ؟ مهدی فلوکستین مرا بهتر نمی کرد و پزشک داروی دیگری برایم تجویز کرد ولی من مدتی بیخواب شده بودم و دکتر داروی دیگری را به داروهایم اضافه کرد و خوب شدم شما هم پیش پزشک خوب بروید چهارشنبه 12 بهمن 1390 07:11 ب.ظ
شما از چه دارویی استفاده کردی که خوب شدی ؟
مهدی باید داروی هر بیمار را روانپزشک تجویز کند شنبه 8 بهمن 1390 11:45 ب.ظ
منم مثل تو 17 سالمه و مبتلا به افسردگی شدید هستم هر شب میخوابم به امید اینکه دیگه از خواب بیدار نشم ولی هر صبح ... خودت میدونی
الان وقت کنکوره و من نمیتونم درس بخونم همه میگن بابا شاد باش پاشو یه آهنگ بذار یه خرده بخند آخه من نمیدونم چه جوری بخندم وقی اصلا هیچ احساس شادی ندارم ؟؟؟؟ تو کلاس هم مجبورم بخندم تا جلوی دوستام ضایع نشم خنده الکی از هیچ چی لذت نمیبرم شبا خوابم نمیبره تا صبح بیدارم قبلا سیتالوپرام و آلپرازولام مصرف میکردم ولی اثر نداشت دعا کن منم مثل تو خوب بشم یه سوال شما مشکل بی خوابی هم داشتی ؟؟؟ با چی خوب شدی ؟؟؟ مهدی درمان وسواس فکری و افسردگی بدون کنترل و درمان داریی پزشک امکان نداره منم سیتالوپرام و آلپرازولام خوردم اثری روی این بیماری نداره برید پیش روانپزشک خوب ان شاءالله خوب میشید |
||