تبلیغات
درمان افسردگی و وسواس فکری و اضطراب - افسردگی و وسواس فکری (نه عملی) چیست ؟
 
درمان افسردگی و وسواس فکری و اضطراب
من درحالیکه کاملا از زندگی ناامید شده بودم با کمک خدا توانستم بر این بیماری غلبه کنم...مطمئن باش تو هم میتونی..تسلیم نشو...
درباره وبلاگ


سلام من این وبلاگ را برای کمک به بیماران مبتلا به افسردگی و وسواس فکری ایجاد کردم ،اگر شما به افسردگی و وسواس فکری مبتلا هستید مطمئن باشید ان شاءالله حتما خوب میشید فقط باید با خدا انس بگیرید و شفایتان را از او بخواهید.سلامتی را برایتان آرزومندم
مهدی

مدیر وبلاگ : مهدی
نویسندگان
نظرسنجی
اگر شما مبتلا به افسردگی و وسواس فکری هستید لطفا جنسیت خود را مشخص کنید؟





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

كد ماوس

 پخش زنده حرم
چهارشنبه 6 مرداد 1389 :: نویسنده : مهدی

زمانی نمی دانستم که به افسردگی و وسواس فکری مبتلا هستم فکر می کردم( نه باور داشتم) که آدم ضعیف و بد بخت و اینکه توانایی های دیگران را ندارم و ... هستم ساعت ها جایی می نشستم و با افکارم درگیر بودم نه می توانستم درس بخوانم چون تمرکز نداشتم نه می توانستم بخندم اگر هم می خندیدم دروغ بود درونم طور دیگری بود نه به آینده امید وار بودم و ... تا همان جاهایی که الان بیشتر شما فکر می کنید دقیقا مثل شما حق دارید باور نکنید و بگویید من فرق می کنم چون من هم باور نکردم و همین حرف را زدم و این باعث شد من دو سال به پزشک و روانشناس مراجعه نکنم و بیماری ام بدتر شود ولی خواهش می کنم شما دیگه باور کنید

همیشه از خدا طلب کار بودم و می گفتم این چه عدالتی است که من باید در17سالگی این طوری زندگی کنم من که از بچگی نماز می خوندم و روزه می گرفتم چنین سرنوشتی باید داشته باشم و...  زمانی به پزشک مراجعه کردم که از همه چیز نا امید شده بودم و  خواستم آخرین شانسم برای برگشت به زندگی را امتحان کنم برای همین به یک روانپزشک مراجعه کردم که تعدادی دارو به من تجویز کرد و همچنین مرا به هفت جلسه روان درمانی نزد یک کارشناس روانشناسی بالینی ارجاع داد روانپزشک گفت که به افسردگی مبتلا شده ای من تا آن زمان دیدگاهم نسبت به افسردگی مثل اکثر شما یک حالت بی حالی بود زمانی که فهمیدم افسردگی دارم رفتم به کتاب های روانشناسی و سایت های روانشناسی که در مورد افسردگی بودند مراجعه کردم وآن وقت بود که فهمیدم که در وجود من چه هیولایی وجود دارد شاید افسردگی و وسواس فکری از هیولا هم بدتر باشد چون آرام آرام همه چیز را از آدم می گیرد لذت زندگی- تمرکز-انرژی وجود انسان و ... آدم را به یک مرده متحرک تبدیل می کند شاید از مرده هم بدتر باشد چون مرده حداقل اگر انرژی ندارد اگر هیجان ندارد آرامش دارد و لی شخص مبتلا به افسردگی و وسواس فکری به جای آرامش افکار منفی و تکرار مداوم این افکار در ذهنش را دارد که فقط شما که مبتلا هستید می دانید من چه می گویم من هم فقط برای شما می نویسم دارو هایی که روانپزشک به من داد تغییری در من ایجاد نکرد در حالی که من حدود هشت ماه این دارو ها را زیر نظر این پزشک مصرف کردم البته من نباید هشت ماه خود را صرف یک پزشک می کردم باید بعد دو ماه دکترم را عوض می کردم چون من اطلاعات زیادی را در این مورد بدست آورده بودم و انگیزه زیادی برای مقابله با این بیماری بدست آورده بودم  نا امید نشدم و به روانپزشک (متخصص اعصاب و روان)دیگری مراجعه کردم  چند ماه هم دارو های این روانپزشک را مصرف کردم و هیچ تغییری در من ایجاد نکرد فقط خواب آلودگی پیدا کردم و فقط می خوابیدم یک روز تا ساعت  10صبح یک روز 11 یک روز 12 به طوری که اگر کسی به زور بلندم نمی کرد تا ساعت 2بعد ظهر هم می خوابیدم نه اینکه خودم بخوابم نمی توانستم بیدار بشوم به متخصص اعصاب و روان دیگری مراجعه کردم ولی این سومی دارویی به من داد که واقعا معجزه کرد یک ماه اول  بهبودی احساس نمی کردم تو بروشور دارو هم نوشته بود حداقل 3 هفته برای شروع اثرات درمانی زمان نیاز است ولی بعد از یک ماه احساس کردم بهتر می شوم البته خیلی کم. انگیزه ام بیشتر شد و دوباره پیش این دکتر رفتم مقدار مصرفم را از 50 میلی گرم به 75تغییر داد حدود سه ماه بعد مصرف این دارو طرز فکرم خیلی بهتر شد مثلا 15الی 20درصد شاید ظاهرا این مقدار خیلی نباشد ولی برای منی که قبلا از همه چیز نا امید شده بودم و الان می توانستم کمی از زندگی لذت ببرم و به آینده امیدوار باشم این مقدار برایم خیلی خیلی زیاد بود دیگه پیش دکتر نرفتم و دوماه دیگه هم همین دارو را خوردم چون دارویی را که با بدنم سازگار بود را پیدا کرده بودم تصمیم گرفتم به جای اینکه پیوسته پیش یک پزشک بروم از تجربیات دیگر پزشک ها هم استفاده کنم فقط زمانی که پیش دکتر جدید می رفتم می گفتم که این دارو برایم سازگار است اگر داروی مکمل دیگری نیاز است بنویسید بعد از یک سال از مصرف این دارو وضعیت بهبودیم به 60 در صد رسید این یک سالی که من این طوری گذراندم اولین سال کنکورم بود در حالی که دیگران درس می خوندند من نمی توانستم چون تمر کز نداشتم و افکار منفی پیوسته در ذهنم تکرار می شد من این سال قید کنکور را زده بودم چون چیز مهمتری می خواستم بدست بیاورم و آن سلامتی ام بود کار دیگری را که به جز دارو خوردن و خواندن کتاب انجام می دادم ورزش بود در همان ابتدای بهبودی در حالی که بیش از یک ماه نگذشته بود به دلیل اینکه در کتاب هایی که خوندم به ورزش و اثرات مثبت آن بر درمان افسردگی تاکید شده بود در کلاس تکواندو ثبت نام کردم ورزش باعث اعتماد به نفس بیشتر من و هم چنین باعث شد من از زندگی ام لذت بیشتری ببرم وقتی با دیگر بچه ها مبارزه می کردیم و می توانستم آنها را شکست بدهم به قدرت خود ایمان آوردم و فهمیدم من نه تنها از دیگران ضعیف تر نیستم بلکه قوی تر هم هستم همچنین جملات طلایی که روانشناسان در کتاب هایشان نوشته بودند خیلی به من کمک کرد مثلا یک جمله از آنها این بود: زندگی در دنیای واقعی برای ما غیر ممکن نیست بلکه در دنیایی که خودمان در ذهنمان ساخته ایم غیر ممکن است با همه ی این آگاهی هایی که پیدا کردم به اینکه من آدم قوی ای هستم ایمان آوردم و گفتم تا زمانی که من صد بار تلاش نکنم و شکست نخورم باور نمی کنم که ضعیف هستم  الان بعد از دوسال هنوز این دارو را مصرف می کنم و هنوز هم این جمله در ذهنم است الان من بیش از 90 درصد بهبودی پیدا کردم زندگی من الان هم عادی نیست با این تفاوت که قبلا کیفیت زندگی ام پایین تر از دیگران بود اما الان کیفیت زندگی ام بالاتر از دیگران است افکار منفی بعضی مواقع می خواهد به ذهنم بیاید ولی نمی تواند و کمتر از 30 ثانیه شکست می خورد الان من در هر ماه به اندازه ی یک سال دیگران از زندگی ام لذت می برم مثل کسی که تازه متولد شده است انرژی باور نکردنی روحیه ای شادی دارم و... همه ی اینها را لطف خدا می دانم الان می دانم عدالت خدا یعنی چه یک جمله می گوید هر وقت دیدی که در زندگی ات تاریکی افتاده بدون خدا می خواهد یک تصویر زیبا ازت بسازد چون زیباترین عکس ها در تاریکترین اتاق ها ساخته می شود الان آنقدر اعتقاد قلبی به خدا پیدا کردم که نمی توانم توصیف کنم همانطور که گفتم من دوسال تمام مثل یک درختی که شکسته و روی زمین افتاده و فقط ریشه هایش کمی در خاک است بودم البته این را فقط خودم می دانستم و خدا. من طرز فکرم را به هیچ کس نمی گفتم شما هم به هیچ کس نگویید آنها هر چه قدر هم سواد داشته باشند اگر طرز فکرتان را بگویید فکر می کنند شما دیوانه اید وضعیت شما را فقط خدا درک می کند خودتان و متخصصین اعصاب و روان و روانشناس بالینی  و کسانی که به این بیماری مبتلا شده اند مثل من /من پنج سال است که به این بیماری مبتلا هستم البته تقصیر خودم بود اگر دوسال اول نمی گفتم که پزشک نمی تواند به من کمک کند من واقعا همین طوری هستم و... زودتر بهبودی پیدا می کردم ولی به شما می گویم از وضعیتی که در آن هستید افسوس نخورید و نگویید زندگی ام بیهوده می گذرد و ... چون بعد از اینکه بهبودی اتان از 70 درصد بالاتر رفت آنقدر با کیفیت زندگی می کنید که خودتان هم باور نخواهید کرد آنقدر هیجان درونتان زیاد می شود که من الان هر چه قدر هم بخواهم توضیح بدهم باور نمی کنید انشاالله بعد بهبودی از هر روزتان به اندازه ی یک هفته دیگران لذت می برید من پنج سال است روی این بیماری کار کردم مطالعه کردم و مهمتر ازاینها اینکه عملا روش های توصیه شده ای روانپزشک ها و کتاب ها را روی خودم آزمایش کردم و نتیجه ی آنها را مشاهده کردم من قبل از اینکه به پزشک مراجعه کنم در بدترین شرایط قرار داشتم مثل یک درخت شکسته شده که روی زمین افتاده و فقط کمی از ریشه هایش در خاک است و نمی داند چه کار کند من خیلی دوست دارم شما ها را کمک کنیم چون می دانم الان به شما چه قدر ظلم می شود من دشمن درجه یک افسردگی  و وسواس فکری هستم امسال بعد از دو بار شکست در کنکور خیلی خوب امتحان دادم البته اگر بهبودی صد در صد داشتم غوغا می کردم می خواهم رشته روانشناسی بالینی را انتخاب کنم ودر زندگی ام در همین زمینه فعالیت کنم من حاظرم تا زمان بهبودیتان کمکتان کنم الان هزینه روانپزشک و روانشناس خیلی بالاست ومثل بقیه بیماری ها با یک بار رفتن انسان خوب نمی شود مخصوصا به کسانی که از قشر ضعیف هستند واقعا خیلی ظلم است پس اول از خدا صادقانه کمک بخواهید و بر او توکل کنیدو بعد با من همراه باشید ..... ادامه دارد

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 23 اردیبهشت 1395 12:17 ب.ظ
سلام
من یه چن وقتی هست به این مشکل مبتلام از چیزای تیز میترسم و وقتی مثلا بعد از کار با چاقو اونو زمین میزارم مدام این فکر ذهنمو مشغول میکنه که نکنه چاقو به من صدمه ای وارد کرده باشه یا حتی از گوشه ی تیز میز هم می ترسم از چیزای داغ میترسم وباز مدام این فکر تو ذهنمه که نکنه اون جسم داغ به من صدمه زده باشه وفقط فکرم مشغول این چیزاست در حالی که کار هایی رو که من ازشون می ترسم بقیه به راحتی انجام میدن تو این مدت بدجوری افت تحصیلی کردم من تو دبیرستان تیزهوشان درس می خونم اما تو این مدت خیلی افت کردم
مهدی سلام. این یعنی دقیقا اختلال وسواس فکری...
یکشنبه 12 اردیبهشت 1395 05:41 ب.ظ
سلام من تا 1سال پیش وسواس فکری داشتم و همش احساس ضعف و مریضی داشتم بعد حملات پانیک اومد سراغم الان چند ماه می شه این بیماری دارم شما یک دکتر خوب و دلسوز می شناسید به من معرفی کنید؟ممنون
یکشنبه 12 اردیبهشت 1395 03:17 ق.ظ
سلام مهدی عزیز من برای ترک خودارضایی فلوکستین مصرف میکنم ولی متاسفانه این دارو منو سست و کرخت و بیحال میکنه عایا تو دارویی میشناسی که میل جنسیم و کم کنه ولی این عوارض رو نداشته باشه سر دو راهی گیر کردم عوارض قرص های روانپزشکی یا عوارض خودارضایی.
مهدی سلام. تقریبا عوارض همه داروها مثل هم هستند...من فکر نمی‌کنم دارو باعث جلوگیری از انجام عمل خود ارضایی بشه ...هر چند این تجویز دارو از نظر طب غربی صحیح است...اما این عمل در اسلام گناه محسوب میشه و انجام آن حرام است...توصیه قران ازدواج است و به کسانی که امکان دسترسی به همسر وجود نداره، توصیه میکنه تقوا پیشه کنند و راه پاکان رو بروند تا خداوند از فضل خود آنها را بی نیاز گرداند ..این هم آیشه مراجعه کن..آیه 32 و 33 سوره نور...و لیستعفف الذین لا یجدون نكاحا...
پنجشنبه 26 فروردین 1395 06:53 ب.ظ
من دوران کنکور مثل خیلیا از شما بودم.فکرای مذهبی و افکار توهین به خدا و پیامبران و ....اینا ماهیت وسواسن.تنها چیزی که باید اول انجام بدیم اینه که قبول کنیم ما این بیماری رو داریم.و اینکه مثل خیلی از بیماریهای فشار خون و دیابت ریشه کن نمیشه بلکه باید کنترلش کرد و این نیاز به صبر و اراده و خواشناسی داره.با خدا بودن خیلی کمک میکنه حالمون بهتر بشه.حتما باید تحت نظر روانپزشک خوب باشید منم خیلی وقتا گریه میکنم خیلی وقتا میبازم ولی باید بلند شیم دوباره و دوباره.شاید ما انتخاب شدیم تا انسان تر بشیم.همیشه پزشکی توجیه کننده ی بیماریا نیست هر کسی برای یه بیماری انتخاب شده چ بسا بیماریهای روحی روانی ازار دهنده ترینن ولی باید ادماشم قویتر باشن.منم در حال جنگیدنم و شاید وقتشه صلح کنم .برای هممون ارزو میکنم خوب بشیم و این وسواس نتونه مانع رسیدن به موفقیتامون بشه امین
پنجشنبه 26 فروردین 1395 02:59 ب.ظ
سلام خدمت شما اقای مهدی.من الان ۲۳ سالمه و حدود پنج ساله به این مشکل مبتلام.من خودم دانشجوی پزشکی ام و درباره بیماریم خوب میدونم.من سیتالوپرام میخورم و باهاش خوبم ولی بازم عود ممکنه اتفاق بیفته اونم با شرایط استرس زا و محیط.بنظر من کارتون عالیه بود که چنین وبلاگی گذاشتید چون وقتی میای اینجا مطمین میشی که کسایی هستن مثل تو که هر کدوم تو یه مرحله از بیماری هستن و میشه بهم کمک کرد .واقعا خوشحالم عضو بشم.اراده بالا میخواد وصبر.نماز خیلی کمک میکنه تو جواب اقای علی که توضیحات پزشکی دادن باید بگم که همیشه متنای علمی به رفع بیماری کمک نمیکنه گاهی همدلی و جمعی کار کردن بهترین راه حل و شاید تسکین دهنده باشه من که خیلی ازین وبلاگ خوشحالم ممنون
مهدی سلام. ممنون. برای جلوگیری از عود بیماری بهترین راه کنترل شرایط زندگی و محیط است...یعنی شما باید خود را در شرایط و محیط هایی که باعث میشه بدتر بشید و یا بیماری تون برگرده، قرار ندید...برادر بد شما، مهدی
یکشنبه 8 فروردین 1395 04:31 ب.ظ
سلام مهدی جان من حدودا 6 سال که وسواس فکری دارم هر سری ی سری افکار مزاحم زندگی من میشه من حدودا سه سال پیش سیگارو ترک کردم اما حالا به خاطر عمل ناموفق جراحی زیبایی بینی و از دست رفتن اعتماد به نفس سیگارو شروع کردم اما الان که دوباره میخوام نکشم افکار مزاحم به من میگه باید بعد از عمل مجدد بینی سیگارو بذاری کنار چون الان اعتماد به نفس لازم رو نداری چون الان حالت خوب نیست میخواستم بدونم اینم جزو وسواس فکری میشه اخه خیلی از سیگاریایه دورو بر میگن باید حالت خوب باشه تا بذاری کنار ممنون اگه حال پریشون منو میدونستی جوابمو زود میدادی ممنون از لطفت خدا ازت راضی باشه
مهدی سلام. ان شاءالله که هر چه زودتر خوب بشید...من نمی دونم اکنون کشیدن سیگار به شما کمک میکنه یا نه، چون تا حالا حتی یه دونه سیگار هم نکشیدم . حتی از بوی سیگار هم بدم میاد، اما در مورد سوالتان: مطمئن باشید این یک فکر وسواسی است...من فکر می کنم علت جراحی زیبایی شما هم وسواس فکری بوده...شاید علت اصرار شما برای عمل جراحی مجدد هم وسواس فکری باشد...در مورد بیماری بد ریخت انگاری بدن در گوگل جستجو کنید شاید کمکتون کنه...آرزوی من سلامتی همه شماست
برادر بد شما، مهدی
یکشنبه 8 فروردین 1395 04:25 ب.ظ
سلام مهدی جان لطفا ج من رو هم بده من سه سالو نیم پیش سیگار میکشیدم اما ترک کردم حالا دوباره شروع کردم به سیگار کشیدن به خاطر عمل ناموفق زیبایی بینیم و از دست رفتن اعتماد به نفسم من 6 سالم هست که به وسواسی فکری گرفتار هستم و هر سری به گونه های مختلف این افکار اذیتم میکنه حالا دوس ندارم سیگار بکشم و افکار منفی بهم میگه سیگارو نمیتونی بذاری کنار چون بینیت هنوز به شکل دلخواهت نیست و بعد اینکه عمل کردی باید سیگار نکشی چون الان حال خوبی نداری میخواستم بدونم اینم شامل وسواس فکری میشه چون ی سری از ادمای دیگه ام که وسواس ندارن میگن باید حالت خوب باشه تا بذاری کنار لطف میکنی جواب منو بدی ممنون
یکشنبه 8 فروردین 1395 01:18 ق.ظ
توروخدا یکی به من کمک کنه دیگه ازمشاورم خسته شدم هشت سال ازوسواس فکری افسردگی اضطراب کشنده رنج میبرم فقط مرگ میتونه منو نجات بده بنظرم
مهدی سلام. چرا داری آدما رو به خدا قسم می دی تا یکی کمکت کنه! چرا نمی ری از خود خدا کمک بگیری، مگه خدا تو قرآن نگفته: ادعونی استجب لکم...« آیه 60، سوره غافر» نحن اقرب الیه من حبل الورید...«16/سوره ق». راز موفقیت من همین بود، شاید خدا دیر جوابت رو بده، ولی دیر جواب دادن از روی نشنیدن دعای شما نیست، اتفاقا چون صدات رو دوست داره می خواد صداش بزنی، آخه خیلی از ما ها اصلا به این فکر نمی کنیم که یکی هست که خیلی دوستمون داره، فراموشش کردیم، با همه حرف می زنیم به جز خدا...دیگه پیش مشاور نمی خواد بری.
جمعه 6 فروردین 1395 01:28 ق.ظ
سلام لطفا اسم قرصی که خوبت کرد را بگو
مهدی سلام. منو قرص یا یه دکتر خوب نکرد. منو خدای مهربون خوب کرد. هر وقت پیش هر دکتری برم، امیدم به خداوندی است که قادر و رئوف است و مطمئنم اگر او را بخوانم و این به صلاح من باشد، مرا اجابت می کند...گاهی بیماری آزمایش است و ما باید صبور باشیم و راضی به رضای خدا و گاهی بیماری عذاب گناهی است که مرتکب شده ایم که باید توبه کرده و دوباره به آغوش معبود برگردیم...
قرص فلووکسامین 50.


شنبه 22 اسفند 1394 03:33 ب.ظ
سلام.خسته نباشید.ممنون از مطالبتون.
من مدت طولانی است که احساس میکنم یک جوری هستم.
تقریبا آدم شادی هستم.میگم و میخندم اما گاهی واقعا احساسی وجودم رو پر میکنه.این احساس داره مرتب بیشتر و بیشتر میشه.احساس میکنم یک چیزی تو زندگیم جاش خالیه.شاید هم چندتا چیزی ولی نمیدونم چی هستن.خیلی فکر میکنم ...خیلییییی.شاید هم به خاطر این فکرهای زیادم باشه که اینطور شدم.به همه چیزی فکر میکنم از خدا و قیامتی که همیشه بهم گفتن هست ولی هیچ وقت از ته دل باورش نداشتم تا رشته ای که با کلی زحمت تو دانشگاه دولتی ونسبتا خوب قبول شدم و احساس میکنم ممکنه اونی که میخواسم نباشه و از اول اشتباه تصمیم گرفتم و...از هدفی که تو زندگیم گم کردم و امیدی که از دست دادم و...
اصلا تو وضعیت خوبی نیسم.شادم و میخندم ولی شاد نیستم.یکدفعه دلم میخواد تنها باشم .دلم میخواد گریه کنم ولی نمیتونم.
دست به نوشتنم خوبه خیلی وقتا مینویسم به امید اینکه آروم بشم اما مثل آرامش موقتی میمونه که خودش پر از طوفانه.
دوستام که نمیتونن کمکم کنند.منو نمیفهمند.از روانشناس جماعت هم دل خوشی ندارم.تا حالا یاد ندارم توی اون 4یا5تا مشاوری که باهاشون صحبت کردم یکیشون حرف رو شروع کرده باشه.با سختی صحبت رو خودم شروع میکردم و اونها فقط گوش میدادند.هیچ کمکی نمیکردن.من هم میدیدم اینطوره دیگه سراغشون نمیرفتم.میخواستن کمک کنند حرفای مسخره ای میزدن که خودم هزار برابر بیشتر درموردش میدونستم یا مثل آدم های احمق(به خصوص مشاورها) میگفتن خوب نباید اینطور باشی و جملات کلیشه ای و مسخره.
من خودم کتابهای روانشناسی و امیدبخش خوندم.جملات امیدبخش که زیاد.منتظر یک چیز متفاوتم که بتونه کمکم کنه.
قبلا ی دوستی بود که باهاش صحبت میکردم و آرامش عجیبی بعد از صحبت باهاش داشتم اون بهترین مشاور برای من بود ولی باز بعد از مدتی دوباره مثل قبل میشدم و حرفاش مثل یک مسکن موقت بود.حدود یک سالی هم هست که به دلیل دلایل شخصی مجبور شدم دیگه باهاش ارتباطی نداشته باشم والان واقعا احتیاج به کمک دارم خیلی دلم میخواد از این وضعیت رها بشم.دنیا و زندگی برام شده پراز سوال بی جواب تا برای یکی از سوال ها جوابی پیدا میکنم یکی دیگه میاد که نقضش میکنه...
خسته شدم لطفا لطفا لطفا کمکم کنید.چیکار کنم....
مهدی سلام. ممنون. دیگه به مشاور یا روان شناس مراجعه نکنید...همون طور که خودتون گفتید، کتاب های انگیزشی و موفقیت بیشتر می تونه کمکت کنه...من هم کتاب هایی که درباره موفقیت و یا مدیریت بر زندگی هستند می خوندم و هنوز هم می خونم...نوشتن هم خیلی کمک می کنه، منم می نویسم...شما وسواس فکری دارید، مشکل شما سوال هایتان نیست، مشکل انتقال دهنده های سیستم عصبی شماست که دچار مشکل شده و دلیل همه سوال های شما هم همینه...تا جواب یک سوال رو پیدا کنید، یک سوال و مشکل ذهنی دیگه جاش رو میگیره...تا وقتی که درمان نشید، داستان همینه...اون چیزی که حس می کنید تو زندگی شما جاش خالیه، شاید خدا باشه...دوستی که همیشه هست تا باهاش صحبت کنیم و آروم بشیم و هیچ وقت شما رو تنها نمی زاره...
پیشنهاد من: انس با خدا، مطالعه قرآن و 480 حدیث نهج البلاغه، مطالعه هر روز دعاهای امام سجاد در صحیفه سجادیه، مطالعه کتاب های موفقیت، دارو درمانی، دارو درمانی، دارو درمانی، ورزش، خنده، گریه، اگه دنبال جایی هستید تا راحت گریه کنید شب های جمعه، ساعت 9 و 45 دقیقه، دعای کمیل، در تمامی شهر های ایران مساجد و یا مکان های زیارتی این دعا رو هر هفته بر گزار می کنند...راحت گریه کنید، بعد یک ساعت آن قدر آروم می شید که باورتون نمیشه....التماس دعا.
دوشنبه 17 اسفند 1394 07:33 ب.ظ
سلام.ببخشیدمیشه لطف کنیدبگیدچه داروهایی رو واستون تجویزکردن هرسری.وکدومش واسه شما تاثیربهتری داش؟راجب عوارض داروهاچطور.من ازیه روانپزشک معروف شنیدم یه سری هاش موجب اختلال حافظه میشن.و روانشناسی که مراجعه کردم گفتن ابناهمه شیمیایی اندوخطرناک وتاجایی که میشه سعی کن کاربه دارودرمانی نکشه.ولی خب من احساس میکنم نیازبه دارودرمانی دارم.ممنون
مهدی سلام. شما در طول درمان ممکنه هر زمانی نیاز به مصرف داروی خاصی داشته باشی و این رو فقط پزشک تشخیص میده...خود بیماری های روانپزشکی موجب اختلال حافظه می شوند، مثلا من در دوران بیماریم مشکل حافظه و تمرکز داشتم و نمی تونستم کتاب بخونم، اما با بهبود بیماری مشکلم کم کم بر طرف شد...اکثر روان شناس ها حرفه خودشون رو تبلیغ می کنند و بیانات آنان واقعیت نداره...من به جای روانشناس، استفاده از کتاب های موفقیت و انگیزشی رو بیشتر توصیه می کنم...اگه بیماری شما جدی باشه، بدون دارو درمانی بهبودی امکان نداره، مگه اینکه اراده خدا باشه و یا ائمه علیهم السلام شفا بدند...شما درست احساس می کنی دارو درمانی تا وقتی که شما بر بیماری غلبه نکرده باشی، لازمه...همه چی عوارض داره، این طرز فکر شما هم عوارض داره و باعث میشه بهبودی پیدا نکنید...
جمعه 14 اسفند 1394 09:43 ب.ظ
سلام آقا مهدی. مرسی متن خیلی جالبی بود. من هم دقیقا هفده سالمه و همه ی ویژگی هایی رو که نوشته بودید رو دارم. راستش من مشکلی که دارم اینه که مادرم پزشک هست و بهم گفته که با مطالعاتی که داشته فهمیده بیشتر دارو هایی که برای وسواس فکری استفاده میشه افسردگی میاره یا عوارض دیگه هم زیاد داره به همین خاطر راضی نمی شه از دارو های شیمیایی استفاده کنم. من هم سعی می کنم افکارمو کنترل کنم اما همانطور که خودتان هم این بیماری رو تجربه کردین می دونین که واقعا دست خود فرد نیست گاهی اوقات خیلی از کنترل خارج میشه و اذیت میکنه . به نظرتان من باید چه کار کنم؟؟
مهدی سلام. اتفاقا اکثر داروهای ضد وسواس، ضد افسردگی هم هستند...یعنی باعث بهبودی همزمان وسواس و افسردگی و حتی اضطراب می شوند...این رو هم تجربه کردم و هم مطالعه...بله همه داروها عوارض دارند حتی داروهای گیاهی ولی عدم مصرف دارو برای یه بیمار هم عوارض داره...این طرز تفکر هم عوارض داره و باعث میشه بهبودی پیدا نکنید...من هم طرف دار مصرف همیشگی دارو نیستم...شما باید تنها تا زمانی دارو مصرف کنید که بر بیماری خود غلبه کنید، وقتی شما بر بیماری غلبه کردید ما بقی راه رو می توانید با تغییر روش زندگی و به کار گیری سایر راه کارهای مورد اشاره طی کنید و به سلامتی کامل برسید...حال تنها خود شما می دانید که بیماری بر شما غلبه دارد یا شما بر بیماری...راه درمان را انتخاب کنید...
جمعه 7 اسفند 1394 08:46 ب.ظ
سلام.اول از هرچیز باید از شما بخاطر وبلاگ خیلی خوبتون تشکر کنم...من یه دختر 16 ساله هستم.از نظر بهره ی هوشی و در زمینه درسی توی مرحله خیلی بالایی هستم...اما متاسفانه وسواس های فکری و اظطراب به من اجازه درس خوندن نمیده.استرس های روزانم بهم اجازه نمیده که از استعدادم استفاده کنم.تقریبا میشه گفت من از دوران بچگی وسواس داشتم.از اول راهنمایی تا الان دارم دارو مصرف میکنم و از امسال مشاوره هامو شروع کردم...ولی متاسفانه نتیجه نمیگیرم.روزی 100 میلی زلفت + نصف قرص ریسپریدون.ولی جواب نگرفتم...گاهی اونقدر اظطراب بر من غلبه میکنه که دوست دارم بمیرم.من نمیدونم شادی چیه.حس میکنم زندگی خیلی پوچه...من واقعا ناامیدم.میشه کمکم کنید؟الان که دارم این متنو براتون مینویسم چشمام پر اشکه...خواهش میکنم برام دعا کنید...من باید چیکار کنم؟؟؟؟؟؟
مهدی سلام. ممنون از لطف شما. من ابتدا برای شما آرزوی سلامتی دارم...مطمئن باشید ان شاءالله یه روزی خوب میشید...تا آن روز صبر کن و به خدای مهربون امیدوار باش، که نا امیدی از بزرگترین گناهان است...و من یقنط من رحمة ربه الا الضالون. حجر/56.
من فکر می کنم وضعیت شما دو حالت داره، یا این که شما داروی مناسبی هنوز براتون تجویز نشده و یا این که داروی مناسبی که حالتون رو بهتر می کرده براتون تجویز شده و شما اون رو به دلیل وسواس یا عدم بهبودی کامل ادامه ندادید...اگه شما داروی مناسب رو یک ماه مصرف کنید خودتان تغییر در افکارتان را احساس خواهید کرد، بنابراین اگر این دارو تاثیری در بهبودی شما نداره، باید به پزشکتون مراجعه کنید تا داروی دیگری برایتان تجویز کنه، و در صورت عدم نتیجه پزشکتون رو تغییر بدید...من با اطمینان می گم: اگر کسی از شما خوب نمیشه، مطمئنا داره مسیر اشتباهی رو برای درمانش طی میکنه...داروی مناسب و شیوه درست زندگی که همراه با معنویت باشه، این قدرت رو داره که همه مشکلات روحی شما رو حل کنه...اگه شک کنی داری به خودت ظلم می کنی...
پنجشنبه 6 اسفند 1394 10:21 ب.ظ
سلام جناب مهدی
من از بچگی آدم استرسی بودم،وقتی بزرگتر که شدم بیشتر شد، از رقابت میترسیدم چون پیشاپیش خودمو میباختم متعاقبا از مورد مقایسه واقع شدنم میترسیدم، از مورد توجه واقع شدنم میترسیدم حتی، چون فکر میکردم دفعه بعد نمیتونم از دسش بربیام و از چشم معلم، پدر یا مادر راحت میفتم، این افکار عین خوره ذهنمو اشغال میکردن. ولی هر از چند گاهی خوب میشدم مثلا بعد از کنکور پیش دانشگاهی دوره ای که دوست خوبی داشتم و فکر کنکور و امتحان و دوباره رقابت و اینا به ذهنم خطور نمیکرد حال روحیم خوب بود اما بعد از یه سال و اینا دوباره اون حالت عود میکرد و تمرکز و زندگی رو ازم میگرفت، خلاصه افکار چه خوب چه بد زیاد از حد در ذهنم مرور میشد, طوری که از خوبی هام غرور بیش از حد و از بدی هام شکست ناامیدکننده حاصل میشد، لازم دونستم اینم بگم من الان تپش قلب دارم، وارد هر اجتماعی میشم استرس میگیرم و اصلا لذت نمیبرم و بسیار خسته ام و سردرد هم میگیرم مخصوصا وقتی خیلی این افکار سراغم میان. میشه بفرمایید منم دچار اختلال اضطراب و وسواس هستم یا نه ؟
اگر بله لطفا اسم کلینیک خاصی یا دکتر خاصی را بیان میکنید چون من از نظر مالی شرایط خیلی خوبی ندارم و بهتره از همون اول پیش دکتر خبره برم تا سرمایه نسوزانم
مهدی سلام. شما مطمئنا به نوعی از اختلالات اضطرابی مبتلا هستید که دچار علائم اضطراب میشید...سعی کنید از تمامی راه های درمان بهره ببرید...امیدتون به خدا باشه و سعی کنید خودتون یک دکتر خوب پیدا کنید...زیاد وسواسی نباشید، اونی که شفا می دهد خداست..و اذا مرضت فهو یشفین. سوره مبارکه شعراء، آیه 80
شنبه 1 اسفند 1394 12:39 ق.ظ
سلام خدمت اقا مهدی و همه دوستان عزیز
از خواندن مشكلات مطرح شده در این وبلاگ خیلی متاثر شدم
خدا همه بیماران رو شفای عاجل بده انشاالله
من هم دچار وسواس فكری نسبتا شدید هستم با محتوی عذاب
وجدان شدید ناشی از یه گناه كه حدود ١٢ سال پیش
مرتكب شدم و مدتیه كه شب و روز برام نزاشته.دائم
اضطراب و دلشوره دارم.گاهی به خودكشی فكر میكنم
چون نمیتونم گذشته رو تغییر بدم و نمیتونم خودمو ببخشم
تحت دارودرمانی هم هستم.خیلی هم بخدا التماس میكنم
نجاتم بده.به دوستانی كه همه راهها رو امتحان كردن پیشنهاد
میدم هومیوپاتی هم امتحان كنن.بخدا قصد تبلیغ ندارم.خیلی ها
رو دیدم ازش نتیجه گرفتن.خودم هم امتحان كردم.در كاهش فشارها
خیلی تاثیر داره و بعد چند وقت میگن بیماری رو ریشه كن میكنه
ورزش و بیرون رفتن از منزل و سرگرم شدن رو هم شدیدا پیگیری
كنید. یا حق
یکشنبه 25 بهمن 1394 09:18 ب.ظ
سلام مرسی از وبلاگتون منم حدود دوساله که اینطوری هستم 21 سالمه اما احساس یه ادم 51 ساله رودارم وهیچ امدی ندارم همش اتفاقات بد برام میفته ودید منم باعث میشه بدتر از اون چیزی که هست به نظر بیاداما هیچ کس باور نمیکنه افسردگی داشته باشم بعضی اوقات بهترم اما مدتهاست واقعا لذت از زندگیم نمیبرم وفکر میکردم هیچ وقت خوب نمیشم واصلا کندذهن افریده شدم اما حالاکه این مطالبو خوندم خیلی امیدوارشدم ممنون
چهارشنبه 21 بهمن 1394 01:57 ب.ظ
سلام برادر، یه سوال داشتم در مورد مصرف داروت فلووکسامین من دکتر رفتم برام تجویز کرد ۵۰ گفت هر شب یه دونه بخور
میخاستم بدونم برای شما چه جوری بود شما هم روزی ۱ دونه میخوردین؟ بعد دوزتون ۵۰ بود؟ از کی تبدیلش کردین ۱۰۰؟
مهدی سلام. سه روز اول شبی نصف، بعد دقیقا یادم نیست ولی فکر کنم بعد 45 روز دوباره مراجعه کردم و گفت: نصف ظهر، یکی شب و بعد چند ماه مراجعه کردم: یکی ظهر یکی شب... این دوز رو یکی دو سال ادامه دادم و کلی بهبود پیدا کردم....البته در کنارش گاها نیاز به تجویز داروی دیگری هم ایجاد میشد که دکتر برام تجویز می کرد...
درمان حتما باید تحت نظر پزشک متخصص اعصاب و روان صورت بگیرد...خود درمانی ممکن است آسیبی غیر قابل جبران به شما وارد کند، چرا که بعضی از داروها با هم تداخل دارند...
پنجشنبه 8 بهمن 1394 06:03 ب.ظ
دوستان منم چهار ساله که وسواس فکری شدید دارم زندگیم داره از هم میپاشه به خاطر این موضوع .من وسواسم جوریه که از یه موضوع به موضوع منتقل میشه یه درخواستی داشتم از همتون چون شماها بیشتر منو درک میکنید.من یه ساله که موضوع فکریم شده خواهرشوهرم با مازندگی میکنه واحتمالا برای همیشه دختر خوبیه ولی خیلی حساس خوب بعضی وقتا اختلافاتی بینمون پیش میاد حالا من از صب تا شب به این فک میکنم که حالا این میره پشت سرم بد میگه ومن بین بقیه بد میشم.وسواس من جوریه که اگه راجع به اون موضوع قانع بشم ولش میکنم ومیپرم روی یه چیز دیگه.اگه بتونید حتی یک نمونه فقط یکی که مادر شوهرش مدت زیادی داخل خانه عروسش زندگی کرده فقط در خانه عروسش نه اینکه عروسش تو خونه اونا زندگی کرده باشه من حداقل میتونم این موضوع رو رهاش کنم چون خیلی سر این موضوع با همسرم مشکل پیدا کردم.شماکه منو درک مکنید کمکم کنید .برام دعا کنید دارو هم مصرف میکنم ولی بهتر نشدم.
مهدی سلام. مشکل شما خواهر شوهر یا مادر شوهرتان نیست، مشکل شما کمبود انتقال دهنده های عصبی در فضای سیناپس های سلول های عصبی است، یعنی همان وسواس و....اگر به فکر درمان باشید، مشکلات شما حل خواهد شد...البته شما باید رفتارتان با خانواده همسرتان را با آموزه های دینی تطبیق و اصلاح کنید، یعنی زندگی بر اساس دستورات خداوندی که خوشبختی شما را می خواهد...
شنبه 19 دی 1394 12:40 ب.ظ
سلام،،من حدودا دوماهه كه وسواس و افسردگی پیدا كردم،اونم نسبت به شوهرم وسواس دارم،ازش فاصله گرفتم،با اینكه مرد خوبیه ولی همش فكرای منفی میاد سراغم كه از شوهرم یه غول میسازه،دكتر رفتم و بهم سرترازین١٠٠ داده،الان بعد از دوماه كمی بهتر شدم ولی هنوز فكرهای وسواسی دارم،هنوز كامل خوب نشدم،،سوالم اینه كه شما چه مدت طول كشید كه از دست فكرها راحت شدید و امید به زندگی پیدا كردید؟آیا من نباید تا الان خوب میشدم ولی نشدم؟شما چه قرصی مصرف كردید؟؟؟
مهدی سلام. اگر دارویی شما را بهتر میکنه، باید همان دارو را مصرف کنید و فکر نکنید چون تو دو ماه خوب نشدید باید پزشک یا دارویتان را عوض کنید...بهبودی کامل زمان می بره...شما باید تا زمانی که قدرت غلبه بر بیماری را پیدا نکرده اید، دارو مصرف کنید...من از همان لحظه ای که متوجه شدم بیمار هستم و افکارم واقعیت نداره امید به زندگی پیدا کردم...
سه شنبه 8 دی 1394 10:06 ب.ظ
سلام من 24سال دارموسه سال پیش به بیماریه افسردگی مبتلا شدم دوریه درمانیم 6ماه بود دوری اخرمو نرفتم دکترتقریبا خوب شده بودم اما الان تازگی دوباره دچار شدم فکرم داغونه مشغله ی فکری دارم فکرای کثیفو منفی 66میاد تو ذهنم داغونم کرده همیشه دوس دارم بخوابم از دنیا غافل باشم از خدای خودمم دور شدم درست حسابی نمیتونم نماز بخونم کم کم از اون هم دور شدمنمیتونم برم دکتر توانه مالیشو ندارم حالا من چیکار کنم.
مهدی سلام. اگه کسی فکر میکنه تنها با دارو خوب میشه، کاملا در اشتباه است...دارو درمانی یکی از مهمترین ارکان درمان است که شما باید تا زمانی که بر بیماری غلبه نکرده اید، آن را دنبال کنید...اگه شما روش زندگی خود را اصلاح می کردید و عوامانه زندگی نمی کردی، بیماری بر نمی گشت و یا اگر بر می گشت مهمان چند روزه شما بود و شما بر آن غلبه می کردید...
1.معنویت درمانی 2.دارو درمانی 3.تغییر روش زندگی 4. ورزش 5.مطالعه درمانی 6....
شما می توانید با استفاده از این توصیه ها نه تنها بر بیماری غلبه کنید و به سلامتی کامل برسید بلکه می توانید فرصتی داشته باشید تا با آگاهی و خردمندانه زندگی کنید و به موفقیت های معنوی، تحصیلی، اجتماعی، شغلی و...دست یافته و از زندگی خود لذت ببرید...و این تنها با تغییر افکار شما امکان پذیر است...
یکشنبه 6 دی 1394 07:33 ب.ظ
سلام اقا مهدی.
من از همسرم جدا شدم.خیلی اذیت شدم.دو سال.ولی الان فهمیدم مشکلش چی بوده.رفتیم پیش مشاور.اون پیشنهاد داد از هم جدا بمونیم و این بره دنبال درمان.ولی اون هنوز نمیدونه مشکلش چیه.من چکار میتونم براش بکنم.اون تنهایی این راهو نمیتونه بره.کمک میخواد.مشاور هم گفته اصلا هم دیگه رو نبینیم.من موندم واقعا.
مهدی سلام. لطفا به هر مشاوری مراجعه نکنید، به هر حرفی که مشاور میزنه عمل نکنید، خداوند به شما قدرت تفکر داده..و گفته: فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه...آیه 18 سوره زمر، به هر مشاوری اعتماد نکنید به ویژه خواهر ها...بعضی از دوستان شما به من ایمیل زدند و از نیت بد روانشناسی که مراجعه کردند گزارش دادند و من تنها می تونم به این آدم های کثیف که دارند از موقعیت خود و بیماراشون سو استفاده می کنند بگم، برید بمیرید...
اگه یک مشاور خوب و مؤمن و قابل اعتماد پیدا کردید و تونست به شما کمک کنه، و مشاوره های او طبق آموزه های دینی بود به حرفش گوش کنید در غیر این صورت قید مشاور رو بزنید...
جمعه 27 آذر 1394 04:20 ب.ظ
سلام.من از دوم دبیرستان دچاروسواس پاکی٬شستشو٬نجاستو...شدم وهمش بدون دارو وودکتر خوب شد/تااینکه دچار وسواس فکری نسبت به امامان وخدا شدم٬قبلاازاین افکار ناراحت بودم/الان همه ی زندگیم شده توهم٬یه کارای میکنم که...حال هیچکاریوندارم٬انگیزه ی برای زندگی ندارم٬نمیخام داروی شیمیای مصرف کنم٬٬بشدت ناامیدم٬محیطم برام استرس زا واسه ی شما هم شرایط خانوادگی بد بود؟بااسترس وناراحتی زیادی ک از خانواده میگیرم میتونم خوب شم؟
مهدی بله. درمان برای همه امکان پذیر است فقط شما باید طرز تفکر و شیوه زندگی خود را اصلاح کنید، در این صورت شما بر محیط غلبه خواهید کرد و دیگر برایتان استرس زا نخواهد بود...همه افرادی که به این بیماری مبتلا شده اند یکی از عوامل اصلی بیماری آنها محیط بوده است و شما استثنا نیستید...البته همیشه خانواده ها مقصر نیستند گاهی بعضی افراد با بقیه متفاوت هستند و نیاز به توجه بیشتر دارند، توجهی بیشتر از افراد معمولی، یک محیط دلخواه که بیشتر اوقات برای بیشتر افراد امکان پذیر نیست و دیگران هم چندان مقصر نیستند...شما اگر قدرت غلبه بر بیماری را ندارید، باید دارو مصرف کنید...
پنجشنبه 19 آذر 1394 09:56 ق.ظ
با سلام وتشکر از شما
به تازگی متوجه شدم که دچار چنین بیماری هستم
همیشه فکرام منو اذیت می کنه
همیشه تو فکرم با همه دگیرم ولی این خیلی ازار دهندست
التماس دعا از همگی
ممنونم به خاطر مطالب خوبتون
دوشنبه 2 آذر 1394 08:09 ب.ظ
سلام دوستان

هومیوپاتی در درمان وسواس فکری و ناراحتی های روحی بسیار مؤثر است.عوارض داروهای شیمیایی رو نداره.هدفم بهیچ وجه تبلیغ یک پزشک خاص نیست اما به تجربه توصیه میکنم به آقای دکتر فاضل حمید بهنام مراجعه کنید.در گوگل یه سرچ ساده بکنید راحت پیدا می کنید.
درکنار درمان دارویی و روانپزشکی که حتما حتما باید دنبالش کنید خواندن نماز اول وقت و سوره مبارکه ناس و فلق و سرگرم کردن خودتون به کار و ورزش و تا حد امکان دوری از شرایط استرس زا و موقعیت های اصطراب آور خیلی خیلی در عادی شدن افکارتون میتونه مؤثر باشه.

یادتون باشه همه ترس ها و افکار پریشان فقط در ذهن ما وجود دارند و با درمان های رفتاری و دارویی تا حدود زیادی از بین خواهند رفت.بخدا توکل کنید که او بندگانش را که خالصانه او را بخوانند تنها نمی گذارد.
دوشنبه 11 آبان 1394 07:31 ق.ظ
سلام دوستانه گلم دوماهه که در گیره این ماجرام و حالا میتونم بگم 50 تا60 درصد حداقل خوبم سایت و نظراتتون رو خوندم خواستم تجربه و نظرمم بگم انشا الله مفید باشه
1.رفتم پیشه روانپزشک برام اسنترا 50نوشت اول مصرف نمی کردم یا نامنظم مصرف می کردم که این خودش اشتباه بزرگیه سر وقت مصرف کنین
2.خواب و بها بدین بهش اگه تونستین خواب قیلوله برا عمیق شدن خواب سیاه دانه با عسل خوردم عالی بود
3.مولتی ویتامین و امگا 3و موز مصرف کنین
درس بخونیین و بیکار نباشین یادتون نره که باهوشین امید بخدا و اینده که داشته باشین حله
سه شنبه 5 آبان 1394 12:50 ق.ظ
سلام بچه ها سلام آقا مهدی تو رو خدا کمکم کنید اضطراب اجتماعی دارم موقعی که میخوامبه سوالای استادام جواب بدم یا کلا موقعی که میخوام یه حرفی تو جمع البته بیشتر کلاس بزنم دستام شروع به لرزش میکنن و قلبم تند تند میزنه حتی موقعی که میخوام اسمم رو بگم. و متاسفانه وسواس عملی هم دارم.....راستی وبلاگتون خیلی مفیده ممنون یه عالمه آرزوی خوشبختی میکنم واستون
مهدی سلام. ممنون، همون طور که خودتون گفتید این به خاطر اضطراب شماست...البته وسواس و اضطراب شما یک بیماری هستند...این رو برای همه میگم: این بیماری ها همشون اختلالات اضطرابی نام دارند و جالبه بدانید درمان همشون هم یکیه...! یعنی فرق نداره شما اضطراب دارید یا وسواس فکری یا عملی و حتی بیماری های خلقی...درمان همشون یکیه..یعنی اگه دارویی براتون تجویز بشه که با شما سازگار باشه، همه مشکلات روحی شما حل میشه...پس شما فکر نکنید چند تا بیماری دارید و باید برای هر کدوم یک قرص بخورید...
جمعه 24 مهر 1394 05:10 ق.ظ
سلام من ۳ساله به این بیماری دچارم ازهمه میترسم حتی ماخی بکبار از خانه خارج میشم باید چیکار کنم
شنبه 18 مهر 1394 07:17 ب.ظ
سلام، من وسواس فکری دارم ب این صورت که اگر دقیقه ساعتم روی یک عدد خاصی باشد من در ااون کاری ک توی ذهنمه موفق میشم در غیر اینصورت نه.و با این حساب من در تمام مراحل خوب زندگیم نباید موفق شم و جالب اینه ک ب هیچ مورد تناقضی هم نخوردم ک فک کنم این فکر نادرستیه، حالا من نمیدونم این وسواسه یا من انرژی میفرستم ک واقعا این اعداد درست میگن یا ین ی فکر واقعیه و چیزی ک اعداد میگن درسته .من خیلی از این فکر اذیت میشم .
مهدی سلام. این یعنی دقیقا اختلال وسواس فکری...
شنبه 11 مهر 1394 03:45 ق.ظ
سللام
من سه ساله این بیماری دارم یعنی از بیست سالگی اولش کم بود ولی روز به روز بیشر شد اوایل فقط شبی چند بار دسکامو میشستم کم کم بیشتر شد تا جایی که الان طوری شدم که کوچکترین صدایی هم باشه مثل کولر همسایه نمیخوابم فقط خواستم تجربه خودمو به دوستان بگم اگه دکتر دارو تجویز کرد حتما مصرف کنین من اشتباه کردم خواستم با ورزش و رکان درمانی خودمو درمون کنم نشد
دوشنبه 30 شهریور 1394 08:59 ق.ظ
انشالله که خداوند همه مریضا راشفادهد بخصوص مریض های سرطانی ها وعصبی ها افسرده را و مرا هم که از انها رنج میبرم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


نمایش نظرات 1 تا 30